متن شعر آهنگ راز محسن چاوشی

شعر این آهنگ از سعدی می باشد و متن کامل شعر در ادامه برای شما عزیزان قرار داده شده است.

متن آهنگ راز محسن چاوشی

دلم تا عشق باز آمد در او جز غم نمی‌بینم

دلی بی‌غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم

دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید

دمم با جان برآید، چون که یک همدم نمی‌بینم

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده

ولیکن با که گویم راز، چون محرم نمی‌بینم

قناعت می‌کنم با درد، چون درمان نمی‌یابم

تحمل می‌کنم با زخم، چون مرهم نمی‌بینم

خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه

که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم

نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم

چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی‌بینم

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 55

هنوز کسی رای نداده...