حتما برای شما هم پیش آمده است واژه طامات را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( طامات یعنی چه ? ).

معنی طامات
مترادف و معادل واژه طامات:
- جمع طامه
- شطح
- کفرگویی
- کفریات
- اقوال پراکنده
- پریشان گویی
- سخنان ادعاآمیز
- گزافه
- اراجیف
- گفتار بیهوده
- حادثه عظیم
- بلایا
- سوانح
| اشتباه تایپی: | xhlhj |
| طامت به انگلیسی: | idle talk |
تلفظ طامات:
(مّ ) [ ع ] (اِ) جِ طامه=
۱ – بلاهای بزرگ، مصیبت عظیم
۲ – سخن های پریشان
۳ – احادیث و حکایات اختراعی
۱- [جمعِ طامَّة] = طامه
۲- (تصوف ) اوراد و کرامات سالکان
۳- (تصوف ) سخنان بی اصل و پریشان برخی صوفیان: به صدق و ارادت میان بسته دار/ ز طامات و دعوی زبان بسته دار (سعدی۱: ۵۵ )
معنی طامات در لغتنامه دهخدا
طامات [ طام ْ ما ] ( ع اِ ) اقوال پراکنده ( برهان ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) سخن از چپ و راست، یعنی قول پراکنده و شیادانه.
|| هذیان و سخنان هرزه و اراجیف و بی اصل را گویند ( برهان ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) گفتار بیهوده || خرق عادت و کرامت را نیز میگویند ( کشاف اصطلاحات الفنون ).
|| در رشیدی نوشته که طامات جمع طامه به تشدید میم به معنی داهیه و حادثه عظیم ( غیاث اللغات )( آنندراج ) || به معنی عجمه در زبان یعنی فصاحت نداشته باشد ( برهان ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
|| ( اصطلاح تصوف ) نزد صوفیه معارفی را گویند که در اوان سلوک بر زبان سالک گذر کند. ( کشاف اصطلاحات الفنون ) || لاف و گزاف صوفیان در باب اظهار کشف و کرامات خود ( غیاث اللغات از رشیدی ) و در سراج نوشته که طامات در اصل عربی است به تشدیدمیم و فارسیان به تخفیف استعمال کنند، به معنی اقوال پراکنده و سخنان بی اصل و پریشان که بعضی صوفیان برای گرمی بازار خود گویند ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
سخن های بلند که صوفیه برای اظهار کرامت و شرافت مرتبه گویند و باعث پندار نفس و سؤاعتقاد مردم شود ( رشیدی ) در مورد این معنی میم مخفف تلفظ گردد : لکن عبارتی چند مزیف از طامات صوفیان بگرفته اند ( کیمیای سعادت ).
واژه طامات در اشعار فارسی
تاروی نمود رمز طامات مرا
(سنائی)
از ره نبرد رنگ عبادات مرا
چون سجده همی نماید آفات مرا
محراب ترا باد خرابات مرا
به طامات مجلس بیاراستم
(سعدی)
پس آنگه ز حق مغفرت خواستم
پوشیده مرقعند از این خامی چند
بگرفته ز طامات الف لامی چند
نارفته ره صدق و صفا گامی چند
بدنام کننده نکونامی چند.
( منسوب به خیام )
سحرگاهی شدم سوی خرابات
(عطار)
که رندان را کنم دعوت بطامات
هر چه جز خدمت تو عمر هبا و ضایع
(سیف اسفرنگ)
هر چه جز مدحت تو شعر دروغ و طامات
غیر تشویش و غم و طامات نی
(مولوی)
همچو عنقا نام فاش و ذات نی
به طامات مجلس بیاراستم
(سعدی)
ز دادآفرین توبه اش خواستم
که فکرش بلیغ است و رایش بلند
(سعدی)
در این شیوه زهد و طامات و پند
بصدق و ارادت میان بسته دار
(سعدی)
ز طامات و دعوی زبان بسته دار
طامات و شطح در ره آهنگ چنگ نه
(حافظ)
تسبیح و طیلسان به می و میگسار بخش
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
(حافظ)
با ما بجام باده صافی خطاب کن
ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
(حافظ)
طامات تا به چند و خرافات تا به کی
خیز تا خرقه صوفی بخرابات بریم
(حافظ)
شطح و طامات ببازار خرافات بریم
یکی از عقل می لافد، یکی طامات می بافد
(حافظ)
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
سوی رندان قلندر، به ره آورد سفر
(حافظ)
دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
