حتما برای شما هم پیش آمده است واژه « محنت » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم (محنت یعنی چه ?).

معنی محنت
مترادف و معادل واژه محنت:
- آزمون
- آزمایش
- امتحان
- بلا
- تعب
- رنج
- سختی
- درد
- عنا
- مرارت
- مشقت
- گرفتاری
- اندوه
- غصه
- غم
- کرب
- آزار
- عذاب
- گزند
- محنه
| نقش: | اسم |
| آوا: | /mehnat/ |
| اشتباه تایپی: | lpkj |
| محنت در جدول کلمات: | رنج |
| محنت به عربی: | الم بالة ضیق کدح مهنة |
| محنت به انگلیسی: | suffering hardship crucible misery affliction toil tribulation pain foil |
| جمع محنت: | محن |
(مِ نَ ) [ ع محنة ] (اِ) رنج، سختی، زحمت ج محن.
بلا، سختی، رنج.
معنی محنت در لغتنامه دهخدا
محنت [ م ِ ن َ ] ( ع اِ ) بلا، آفت ( ناظم الاطباء ) بلیه، مقابل منحت ( یادداشت مرحوم دهخدا ) گرفتاری، فتنه ( منتهی الارب ) ج، محن :
چون خواجه در آن محنت افتاد، که بیاورده ام، امیر محمود چاکران و دبیرانش را بخواست ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 414 ) دانست به اضطراب در محنت جز محنت نیفزاید. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 258 ).
|| سختی، مشقت، بدبختی، نکبت، خواری، تعب، دشواری، درماندگی، مقابل راحت، مقابل دولت.
غم برو شادی بیا محنت برو روزی بیا، تعبیری است که به هنگام دور ریختن ناخن چیده عامه بر زبان آرند || غم، غصه، درد، دَقَع ( منتهی الارب ) رنج، آذرنگ ( یادداشت مرحوم دهخدا ) اندوه.
واژه محنت در اشعار فارسی
که را محنتی سخت خواهد رسید
(ابوشکور)
به کمتر سخن محنت آید بدید
ای شاه چه بود اینکه ترا پیش آمد
(ناصر بغوی)
دشمنْت هم از پیرهن خویش آمد
از محنتها محنت تو بیش آمد
از ملک پدر بهر تو مندیش آمد
مژگان تو خونم را چون آب همی ریزد
(خاقانی)
تو بر سرمن محنت چون خاک همی بیزی
ز خاقانی چه خواهد دیگر این دل
(خاقانی)
جز آن کو را به محنت ممتحن ساخت
(منوچهری)
گاه آن است که از محنت و سختی برهند
جای آن است که امسال کنم من طربی
ز نادان گریزی به دانا شتابی
(منوچهری)
ز محنت رهانی به دولت رسانی
ز تو جویند از دولت معونت
(ناصرخسرو)
گریزند از برِ تو روز محنت
خسته از محنت و بلای حجاز
(ناصرخسرو)
رسته از دوزخ و عذاب الیم
ز تاریکی و محنت آن ندیدم
(مسعودسعد)
که بتوانند مردان جهان دید
تا تنم خاک محنتی نشود
(مسعودسعد)
به دگر محنتیش نسپارد
ز بس کاندر خم چوگان محنت گوی گشتم من
(عطار)
چو گوئی اندر این میدان ز پا و سر فروماندم
مرا در روز محنت یار باید
(سعدی)
وگرنه روز شادی یار بسیار
(فردوسی)
برآوردش از شاهی و تاج و گنج
بیفکند در محنت و درد و رنج
به آمل بگوید که شویم بمرد
(فردوسی)
مرا در غم و درد و محنت سپرد
دار غم است و خانه پر محنت
(ناصرخسرو)
محنت ببارد از در و دیوارش
هر که را محنت نه جاویدی بود
(ناصرخسرو)
محنت او محنتی باشد سلیم
مطالب پیشنهادی
محنت یعنی چه ?

همون معنی ازار رو میده
در اشعار کهن فارسی خیلی کاربرد داشت
متضاد محنت می خوام