شاید شما هم در مورد نوشتن ذات یا زات دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد، در این مطلب املای این واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم (ذات یا زات ?).
املای صحیح این واژه « ذات » میباشد و نوشتن آن به صورت « زات » نادرست است.

معنی ذات
مترادف و معادل واژه ذات:
- اصل
- جبلت
- شخص
- جوهر
- خمیره
- سرشت
- طبیعت
- طینت
- فطرت
- کنه
- خیم
- گوهر
- نهاد
| آوا: | /zAt/ |
| ذات به انگلیسی: | essence genius nature substance spirit person(age) individual |
| ذات به عربی: | ابحر جوهر شخص طبیعة مسالة |
[ ع ] =
۱ – (پش) پیشوندی است به معنای صاحب، دارنده، مؤنثِ «ذو»
۲ – (اِ. ) حقیقت هر چیز
۳ – فطرت، جبلت
۴ – جسم
۵ – جوهر، گوهر
عین و جوهر و حقیقت چیزی، نَفْس.
ذات در لغتنامه دهخدا
ذات ( ع اِ ) تأنیث ذو، صاحب، مالک، دارا، خداوند و تثنیه آن ذواتا، و ج – ذوات: امراءة ذات مال || مؤلف آنندراج آرد: ذات : بالفتح، بمعنی صاحب و خداوند و به معنی هستی و حقیقت هر چیز و نفس هر شی و مؤنث ذو، و در اصطلاح سالکان ذات را به اعتبار جمیع صفات واحد گویند و هستی حق تبارک و تعالی پیداتر از هستیها است که او بخود پیداست و پیدائی هستیها بدوست که : اﷲ نور السموات و الارض. حقیقت دلیل هستی او بحقیقت جز او نیست که هیچگونه کثرت را به هستی او راه نیست و دلیل او ناگزیر بود. او لم یکف بربک انه علی کل شی شهید. ( قرآن 53/41 ).
حقیقت هستی او تبارک و تعالی نماینده خود است که نمایندگی حقیقی جز از هستی نیاید. به معنی طرف و جانب. و لفظ ذات عربی است و در حقیقت اسم اشارت است که های وقف داخل آن شده است و اصل او، ذاه بود چون ها جزو کلمه گردید بتا مبدل گشت و ذات گفتند ومعنی لفظ ذات مشارالیه است چون هستی هر شی مشارالیه میباشد لهذا به معنی خداوند و هستی هرچیز مستعمل ( است ).
|| جسم :
|| پیش. عِند. رای : از ذات خویش نص تنزیل را تأویلی چند می نهند که موجب هدم قواعد دین و دفع معاقد یقین است. ( ترجمه تاریخ یمینی چ طهران ص 398 ). || معنی. حقیقت :
|| ذات واجب، ذات باری، هویت حق:
|| کنه، حقیقت، مقابل صفت، و منه الحدیث :
|| ماهیت. هویّت :
|| گوهر. گهر. نهاد. جوهر. جنس :
|| جِبِلَّت ، فطرت : بدذات. خوش ذات : ما بالذّات لایتغیر.
– ذات نایافته از هستی بخش ؛ ماهیت معدوم :
ما بالذّات لایتغیّر.
|| اَصل.
– اسم ذات ؛ مقابل اسماء صفات اﷲ است و ابن اثیر گوید:و غیرذلک ( ای غیر کلمةاﷲ من اسمائه تعالی ) من صفات الربوبیة.
– اسم ذات ؛ عین ، مقابل اسم معنی ، حدث. اسم ذات در تداول ادباء کلمه ای است که معنی آن در خارج موجود باشد. لیکن معنی و مفهوم اسم معنی تنها در ذهن بود.
|| نفس. تن. شخص :
– ذات الشی ؛ قال ابن بری حقیقته و خاصیته. حقیقت چیزی. و نیز گفته اند ذات شی نفس او و عین اوست.
|| هستی هر چیزی. ( دهار ) ( دستوراللغة ادیب نظنزی ).هستی. ( محمودبن عمر ربنجنی ). ج ، ذوات. || خود: الجوهر القائم بالذّات ؛ یعنی آنچه بخود پاید. ( مهذّب الاسماء ) :
|| سریره مضمره : ان اﷲ عَلیم ٌ بذات ِالصدور ( قرآن 119/3 ). || جهت. جانب. سمت. سوی. ( دهار ):ذات الیمین. ذات الشمال.
ذأت. [ ذَءْت ْ ] ( ع مص ) سخت خبه کردن کسی را. سخت خفه کردن ، خَوَه کردن. ( تاج المصادر بیهقی ).
واژه ذات در اشعار فارسی
مجوی از وحدت محضش برون از ذات او چیزی
(ناصرخسرو)
که او عام است و ماهیات خاص اندر همه اشیا
این عالم مرده سوی من نام است
(ناصرخسرو)
و آن عالم زنده ذات بس والا
ای ذات تو شمس و ذاتها انجم
(مسعودسعد)
وی ملک تو کّل و ملکها اجزا
هر که در میدان عشق نیکوان گامی نهاد
(سنائی)
چار تکبیری کند بر ذات او لیل و نهار
ذات او هم بدو توان دانست
(سنائی)
حق ذات پاک اﷲ الصمد
(مولوی)
که بود به مار بد از یار بد
ذات حق سلطان سلطانان و کعبه دار ملک
(خاقانی)
مصطفی را شحنه و منشور قرآن دیده اند
پیشت آرم ذات یزدان را شفیع
(خاقانی)
کش عطابخش و توانا دیده ام
تفکروا فی آلأاﷲ و لاتفکروا فی ذاته
(ناصرخسرو)
صفات و ذات او هر دو قدیم است
شدن واقف در او سیر عظیم است
اما سخن درست این باشد
(عطار)
کز ذات و صفات خود فنا گردد
سایه با ذات آشنا باشد
(سنائی)
سایه از ذات کی جداباشد
ذات ایمان نعمت ولوتی است هول
(مولوی)
ای قناعت کرده از ایمان بقول
اسلام بذات خود ندارد عیبی
(از امثال و حکم )
عیبی که در اوست از مسلمانی ماست
زیرنشین علمت کائنات
(نظامی)
ما بتو قائم چو تو قائم بذات
ذات نایافته از هستی بخش
(جامی)
کی تواند که شودهستی بخش
مرد را اول بزرگی نفس باید پس نسب
(فرخی)
هست اندر ذات او این هر دو معنی آشکار
فضائل و هنر ذات او بحیله وجهد
(فرخی)
شماره کرد نداند همی ستاره شمر
بفکرت حاضر اوقات خود باش
(ناصرخسرو)
چه باشی با کسان ، با ذات خود باش
نه چون ذاتش بود کوشنده هر ذات
(ابوالفرج رونی)
نه چون عود اوفتد بوینده هر عود
بذات خویش ندارم درین قصیده سخن
(مسعودسعد)
بگفتم آنچه شنیدم ز دولت پدرام
هنگام حمله خواست که ناگه بذات خویش
(مسعودسعد)
بیدست تو برآید تیغ از نیام تو
کمال ذات شریفش ز شرح مستغنی است
(ظهیر فاریابی)
بماهتاب چه حاجت شب تجلی را
آنچه در علم بیش میباید
(اوحدی)
دانش ذات خویش میباید
مرکز دائره دولت و دین ذات تو باد
(سلمان ساوجی)
که از آن دائره دولت و دین گشت پدید
زات یعنی چه ?
لغت نامه دهخدا:
زأت [ زِءْرْ ] ( ع مص ) سخت خشمگین کردن کسی را ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
مطالب پیشنهادی
ذات یا زات ?
