حتما برای شما هم پیش آمده است واژه شبان را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( شبان یعنی چه ? ).

معنی شبان
مترادف و معادل واژه شبان:
- چوپان
- راعی
- رمه بان
- گله بان
- نگهبان چهارپایان
- شوان
| اشتباه تایپی: | afhk |
| آوا: | /SabAn/ |
| نقش: | اسم |
| شبان در حل جدول: | چوپان |
| شبان به انگلیسی: | shepherd driver goatherd herdsman shepherdess |
| شبان به عربی: | راعی غش متفرج |
(شَ ) [ په ] (اِ) چوپان
= شاب
چوپان، نگهبان گلۀ گوسفند
معنی شبان در لغتنامه دهخدا
شبان [ ش ُ / ش َ ] ( اِ ) چوپان را گویند که چراننده و محافظت کننده گوسفند باشد و او را به عربی راعی خوانند ( برهان قاطع ) رشیدی در فرهنگ و هدایت صاحب انجمن آرا و به تبع اخیر صاحب آنندراج گوید: چوپان که اکثر در شب گله را پاسبانی کند ضد روزبان و شبانه نیز گویند.
اما این گفته بر اساسی نیست و شبان از کلمه شب مشتق نمیباشد بلکه از ریشه «فشو» اوستایی است و با کلمه چوپان نیز هم ریشه است. چوپان، گله بان، چُپان، کُرد، رمیار، رمه یار، رامیار، پاده بان، گواره وان، وطاس، وقری، نخه.
جانور شبان [ ش َ ] ( اِ ) شب پره را گویند و آن را مرغ عیسی هم خوانند، خفاش، شب پره، به فارسی اسم خفاش است، نامهای دیگرش: شب پره، شب پرک، شب یازه، شب یازو، شب بوزه و شبیشه است.
درخت شبان [ ش َ ] ( اِ ) نام درختی است خاردار که آن را شبهان و در یونانی فالینورس و در سریانی ساباهی یا سباباهی خوانند.
شبان [ ش َب ْ با ] ( ع ص ) شبانی، اشبانی، مرد که سرخ روی و گلگون سبلت باشد.
واژه شبان [ ش ُب ْ با ] ( ع اِ ) ج ِ شاب، به معنی جوان.
|| ( ص ) به معنی شبانی که مرد سرخ روی و میگون سبلت است، و از اسمهای آن شَبانة یا شُبانة است. رجوع به شبانی شود.
ستاره شبان [ ش َ ] ( اِخ ) نام ستاره ای است بر پای قیفاوس.
شبان. [ ش َ ] ( اِخ ) نام یکی از طوایف پشت کوه از ایلات کرد ایران.
واژه شبان در اشعار فارسی
پس بیوبارید ایشان را همه
(رودکی)
نه شبان را هِشت زنده نه رمه
گرگ یکایک توان گرفت شبان را
(منوچهری)
صبر همی باید این فلان و فلان را
خواسته تاراج گشته سرنهاده بر زیان
(رودکی)
لشکرت همواره یافه چون رمه رفته شبان
یکی بیشه ای دید پر گوسفند
(فردوسی)
شبانان گریزان ز بیم گزند
همان دیدبان دار و هم پاسبان
(فردوسی)
نگهدار لشکر به روز و شبان
بیامد شبان پیش او با گلیم
(فردوسی)
پر از برف پشمین و دل پرز بیم
هنرهای ما شاه داند همه
(فردوسی)
که او چون شبانست و ما چون رمه
از هنر نیکی نیاید بی دل و یاری تو
(عنصری)
از رمه خیری نماند چون بماند بی شبان
این رمه گوسفند سخت کلان است
(منوچهری)
یک تنه تنها بدین حظیره شبان است
ملکت چو چراگاه و رعیت رمه باشد
(منوچهری)
جلاب بود خسرو و دستور شبانست
مرو از پی این رمه بی شبان
(ناصرخسرو)
ز هر های هایی چو اشتر مَرَم
گر بزی را از توپیدا گشت معنی زانکه تو
(ناصرخسرو)
بی شبان درنده گرگی با شبان لاغر بزی
گوسفندی که خوی خوک گرفت
(ناصرخسرو)
برنیندیشد از ضعیف شبان
هرگز کس آن ندید که من دیدم
(ناصرخسرو)
زین بی شبان رمه یله گوباره
معانی قران همی زان ندانی
(ناصرخسرو)
که طاعت نداری همی مر شبان را
وگر با سرشبان خلق صحبت کرد خواهی تو
(ناصرخسرو)
کناره کرد بایدت ای پسر ز این بی کناره رم
همی راند چون باد لشکر به راه
(فردوسی)
به رخشنده روز و شبان سیاه
صیت عدل او چنان مشهور شد کز خوف او
(وطواط)
گرگ مر اغنام ضایع را شبان گردد همی
اعجاز موسوی نبود هر کجا کسی
(ظهیر)
چوبی شعیب وار بدست شبان دهد
می برد با گرگ در صحرا گله
(خاقانی)
با شبان در خانه شیون میکند
هستی خاقانی است غارت عشق ای دریغ
(خاقانی)
هر چه شبان پرورید روزی قصاب شد
همه فرعون و گرگ پیشه شدند
(خاقانی)
من عصا و شبان نمی یابم
حق به شبان تاج نبوت دهد
(خاقانی)
ورنه نبوت چه شناسد شبان
مخافت گله از خیل گرگ چندان است
(کمال اسماعیل)
که رخت در کنف عصمت شبان آورد
در آن تخت و ملک از خلل غم بود
(سعدی)
که تدبیر شاه از شبان کم بود
مطالب پیشنهادی
شبان یعنی چه ?
