حتما برای شما هم پیش آمده است کلمه « برخوردار » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( برخوردار یعنی چه ?).

معنی برخوردار
مترادف و معادل واژه برخوردار:
- بهره مند
- بهره ور
- محظوظ
- رستی خوار
- کامیاب
- متمتع
- متنعم
- مستفید
- مستفیض
- منتفع
| آوا: | |
| اشتباه تایپی: | fvo,vnhv |
| برخوردار در حل جدول: | اوان |
| برخوردار به انگلیسی: | enjoying successful prosperous |
(بَ خُ ) (ص فا) بهره مند، کامیاب
بهره مند، کامیاب
معنی برخوردار در لغتنامه دهخدا
برخوردار [ ب َ خوَر / خُرْ ] ( ص مرکب ) منتفع، ممتع، محظوظ، بهره مند، کامیاب، متنعم، مستفیض، بهره ور، این کلمه مرکب است از برخورد که معالدال است بمعنی برخوردن و لفظ «ار» که کلمه نسبت است و این از عالم ( از قبیل ) خریدار است نه از عالم زردار، وصاحب کشف در این لطیفه ای برآورده که این هر سه امر است یعنی ببر و بخور و بدار و نزد بعضی برخوردار بمعنی درخت برخوردن چه دار بمعنی درخت و برخور بمعنی مصدر و مرکب است.
از اسم و امر چنانکه خونریز بمعنی خون ریختن و پابوس بمعنی پا بوسیدن: گویند منتصر شبی پدر خویش متوکل بخواب دید که ویرا گفت ای محمد وای بر تو ظلم کردی برمن و مرا بکشتی و خلافت من بستدی واﷲ که تو بخلافت برخوردار نباشی الا اندک روزگاری.
پاینده… و کامروا و کامکار و برخوردار از ملک وجوانی، این خاندان… پاینده باد…و فرزند این پادشاه… برخوردار از ملک و جوانی، پس دراز کن ای سلطان مسعود که خدا مرا بتو برخوردار گرداند… دست خود را.
امروز بر ساهره این کره اغبر… هیچ پادشاهی مرفه تر ازین خداوند نیست و هیچ بزرگی برخوردارتر ازین ملک نیست.
– برخوردار شدن: بهره مند شدن، متمتع شدن، تمتع یافتن، بهره ور گشتن، کامیاب آمدن، برخوردن، متمتع گردیدن، استمتاع:
– برخوردار کردن: بهره مند کردن. متمتع کردن.
– برخوردار گرداندن: بهره مند گرداندن.
برخوردار گشتن، منتفعشدن، متمتع شدن || خوشحال و خرم || متمتع از عمر دراز و نیکبختی || دریافت کننده خرج یومیه || با جلال و ناز و نعمت || اسباب و آلات و ادوات خانه.
– برخوردار گردانیدن: متمتع ساختن. بهره مند گردانیدن : و با امرای دولت و نیکخواهان آن سعادت و رفعت برخوردار گردانید.
– برخوردار گردیدن: بهره مند شدن.
برخوردار [ ب َ خ ُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان خاوه بخش دلفان شهرستان خرم آباد است، سکنه آن 390 تن می باشد.
واژه برخوردار در اشعار فارسی
اگر من برنخوردم از نکوئی
(نظامی)
تو برخوردار باش از خوبروئی
مرا با مملکت گر یار بودی
(نظامی)
دلم زین ملک برخوردار بودی
عمر بادت که هست بختت یار
(نظامی)
باشی از عمر و بخت برخوردار
خلق عالم از تو برخوردار و خواهان از خدا
(سوزنی)
تا تو از اقبال و از بخت جوانی برخوری
امیر عالم عادل بکام خویش زیاد
(فرخی)
ز بخت شاد و ز ملک و ز عمر برخوردار
هنر فراوان دارد ملک خدای کناد
(فرخی)
که باشد از هنر و عمر خویش برخوردار
که ازین باغ چون شکفته بهار
(نظامی)
که از او خواجه باد برخوردار
ز بخت یافته داد و ز تخت گشته بکام
(مسعودسعد)
ز ملک روزی مند و ز عمر برخوردار
نوبهاریست عدل او خرم
(ابوالفرج رونی)
دهر از او شادکام و برخوردار
کار تو با سعادت و اقبال
(فرخی)
وزتن و جان خویش برخوردار
ز غزو بازخرامید شاد و برخوردار
(مسعودسعد)
علاء دولت مسعود شاه شاه شکار
تو عجب داری که من گویم همی
(مسعودسعد)
کز جلالت شاه برخوردار باد
ز وصل یار دلبر برنخوردم
(سیدحسن غزنوی)
ز هجرش لیک برخوردار بودم
بخدا ار کسی تواند بود
(سنایی)
بی خدا از خدای برخوردار
ز جاه و دولت او خلق شادمانه دلند
(سوزنی)
ز جاه و دولت خود شاد باد و برخوردار
تو حاکم همه آفاق و آنکه حاکم تست
(سعدی)
زتخت و بخت و جوانی و عمر برخوردار
شاه را در بوستان زندگی همواره باد
(خواجه محمد رشید)
جام عشرت خون صهبا شاخ نهمت بار گل
با ظفر نوشیده رنگین باده ای هر بامداد
وز طرب بغنوده از می مست و برخوردار گل
ز گردون نعره می آید که اینت بوالعجب کاری
(سعدی)
که سعدی آرزوی دوست برخوردار می بینم
یا رب الهامت به نیکوئی بده
(سعدی)
وزبقای عمر برخوردار دار
جاودان اندر حریم وصل دوست
(عطار)
از درخت عشق برخوردار شد
در نگارستان صورت ترک حظ نفس کن
(سعدی)
تاشوی در عالم تحقیق برخوردار دل
چون خرید او را و برخوردار شد
(مولوی)
آن کنیزک از قضا بیمار شد
گاه گاهم ببوسه ای بنواز
(حافظ)
تا که گردی ز عمر برخوردار
