درمورد علل و انگیزه های خروج زید،نظرهای مختلفی ابراز شده است.صاحب طبقات نقل می کند که زید برای رفع نیازمندیها و ادای قرضهای سنگین خود پیش هشام رفت،هشام گذشته از اینکه به خواستهای او اعتنائی نکرد،حرفهای ناشایست و اهانتهای فراوانی کرد.

آنگاه زید تصمیم خود را گرفت و دست به شورش زد (1).

طبری می نویسد:شبی زید در خواب دید که در عراق آتشی به دست او روشن، سپس خاموش شد آنگاه از دنیا رفت صبح همان روز نامه ای از یوسف ثقفی دریافت کرد که در آن دستور داده بود که پیش یوسف ثقفی بروند.چون خواب خود را برای پسرش یحیی تعریف کرد،یحیی گفت:برو نزد امیر.زید گفت:به خدا قسم می ترسم که اگر نزد امیر بروم دیگر مرا زنده نبینی.یحیی گفت:بطوری که به تو امر شده برو نزد امیر و به این گونه شورش زید آغاز گردید (2).

ص:75


 1- 1) -طبقات ابن سعد ج 5 ص 239 2- 2) -تاریخ طبری ج 7 ص 162 

بلاذری می نویسد که یزید بن خالد و ایوب بن سلمه ادعا کردند که در نزد زید اموالی دارند.یوسف ثقفی شکایت آنها را به نزد هشام فرستاد.در آن روزها زید و محمد بن عمر در دمشق بودند و با عبد اللّه نواده امام حسن درمورد موقوفات امیر مؤمنان درگیری داشتند.هشام آنها را فراخواند و شکایت یزید بن خالد را بازگو کرد.زید و محمد این شکایتنامه را تکذیب کردند و گفتند که یزید بن خالد چنین مالی در نزد آنها ندارد.هشام زید و محمد را به نزد یوسف ثقفی فرستاد تا درمورد شکایت یزید بن خالد تحقیق کند و چنانچه یزید بن خالد گواه روشنی بر ادعای خود داشته باشد آنها را به سوی هشام بفرستند،و اگر حجت شرعی نداشته باشد آنها را بعد از نماز عصر به مسجد برده سوگند دهد.هنگامی که یوسف ثقفی از آنها بازجوئی می کرد،پسر خالد گفت:من هیچ مالی در پیش زید ندارم.یوسف ثقفی گفت:مرا مسخره می کنی یا خلیفه را به باد استهزا گرفته ای؟گفت:نه،من کسی را استهزا نمی کنم،بلکه چنین تصور می کردم.یوسف ثقفی زید را با یارانش بعد از نماز عصر به مسجد برد و آنها را سوگند داد.زید سوگند یاد کرد که چیزی از اموال یزید بن خالد در پیش او نیست.اصحابش هم سوگند یاد کردند که هیچ امانتی از پسر خالد و نه از زید در پیش آنها نیست.یوسف داستان را به هشام گزارش کرد.

هشام دستور داد که آنها را آزاد کند آنگاه زید و محمد و داود رهسپار مدینه شدند (1).

یعقوبی می نویسد:زید بن علی بر هشام وارد شد،هشام گفت:یوسف ثقفی به من گزارش داده که 600 هزار درهم از اموال خالد در نزد تو امانت است.زید گفت:

خالد هیچ امانتی پیش من ندارد.هشام گفت:در این صورت باید پیش یوسف بروی تا خالد را هم احضار کند و شما را در یک مجلس روی درروی هم قرار دهد.زید گفت:مرا هرگز به نزد یوسف نفرست که همچون یک برده مرا به بازی بگیرد.هشام گفت:چاره ای نیست.

ص:76


1- 1) -انساب الاشراف ج 3 ص 32

هنگامی که زید در دار الاماره کوفه بر یوسف ثقفی وارد شد،از او پرسید:چرا مرا از پیش خلیفه احضار کردی؟یوسف گفت:خالد بن عبد اللّه از تو شکایت کرده که 600 هزار درهم در نزد تو امانت دارد.زید گفت:او را احضار کن.خالد را احضار کردند.

یوسف گفت:ای خالد این زید بن علی است که اموال تو در نزد اوست و او به هیچیک از آنها اعتراف نمی کند.خالد نگاهی به زید کرد و او را در زنجیر سنگینی بسته دید و گفت:به خدا سوگند که من هیچ امانتی در نزد او ندارم.شما فقط برای اینکه او را آزار دهید،احضارش کرده اید (1)

ابو الفرج اصفهانی می نویسد:خالد بن عبد اللّه ادعا کرد که امانتی در نزد زید بن علی دارد.یوسف ثقفی که استاندار هشام در عراق بود،این موضوع را به هشام نوشت.در آن روزها زید بن علی و محمد بن عمر(نواده حضرت علی)در رصافه (2)،نزدیکی شام،مشغول مذاکره با حسن مثنی درمورد موقوفات حضرت علی(ع)بودند.هشام آنها را جلب کرد و گزارش یوسف ثقفی را برای آنها خواند.زید و محمد ادعای او را تکذیب کردند و گفتند چنین امانتی در پیش آنها نیست.هشام گفت:پس ناگزیر باید شما را به نزد یوسف بفرستم تا با خالد روبرو شوید.زید گفت:ترا به خدا سوگند می دهم که ما را نزد یوسف نفرست.هشام گفت:چرا اینقدر از یوسف می ترسی؟زید گفت:می ترسم که در حق ما ستم کند.هشام کاتبش را فراخواند و به او گفت:برای یوسف بنویس که زید با فلان و فلان بر تو وارد می شوند،آنها را با خالد در یک مجلس جمع کن،اگر به امانت او

ص:77


1- 1) -تاریخ یعقوبی ج 2 ص 390
2- *) -رضافه،هرمکان سرسبز و خرمی را گویند و نام محلی در نزدیکی شام است. (لسان العرب)”مترجمان”

اعتراف کردند آنها را پیش من بفرست،و اگر انکار کنند از خالد گواه بخواه،اگر گواه نداشته باشد آنها را بعد از نماز عصر به مسجد بفرست و به خداوند لاشریک سوگند بده،اگر سوگند یاد کردند که خالد امانتی در نزد آنها ندارد،آنها را آزاد کن.آنگاه هشام، زید بن علی را با یاران خود به جزا ایوب بن سلمه که از نزدیکان هشام بود روانه عراق ساخت.یوسف آن روزها در حیره (1)بود.وقتیکه زید و همراهانش بر یوسف وارد شدند، یوسف آنها را در کنار خود نشانید و اظهار محبت کرد.آنگاه درمورد امانت خالد پرسید.

زید تکذیب کرد.یوسف،خالد را به مجلس فراخواند و گفت:این زید بن علی است که از او شکایت کرده بودی.خالد گفت:به خدا قسم،من هیچ مالی در نزد او ندارم.یوسف ثقفی برآشفت و گفت:مرا مسخره می کنی یا خلیفه را؟آنگاه دستور داد که او را به شدت شکنجه دهند (2).

ابن اثیر سبب اختلاف زید را با هشام چنین می نویسد:زید بن علی،داود بن علی و محمد بن عمر در عراق بر خالد بن عبد اللّه قسری وارد شدند.خالد به آنها هدایائی داد و آنها به مدینه بازگشتند.چون به مدینه بازگشتند یوسف ثقفی نامه ای به هشام نوشته هدایای خالد را گزارش داد و افزود که خالد یک قطعه زمین در مدینه به ارزش 10 هزار دینار از زید خریده سپس به او بازگردانیده است.چون این گزارش به هشام رسید،هشام نامه ای به استاندار مدینه نوشت و از او خواست که آنها را روانه شام کند،و چون در شام بر هشام وارد شدند،گزارش یوسف را بر آنها خواند.آنها هدایای خالد را اعتراف کردند و دیگر اتهامات را رد کرده و قسم خوردند.هشام سوگند را پذیرفت و آنها را به مدینه

ص:78


1- *) -(حیره)شهری است نزدیکی نجف در عراق.”مترجمان”
2- 1) -مقاتل الطالبین ص 133

بازگردانید.به هنگام مراجعت به مدینه وارد قادسیه (1)شدند.اهل کوفه از ورود زید آگاه شدند به او نامه نوشته،او را به کوفه دعوت کردند.زید دعوت آنها را پذیرفته،بسوی آنها شتافت (2).

فرازهایی که از منابع تاریخی نقل کردیم دشمنی دیرینه هشام را با اهل بیت عصمت و طهارت به خوبی روشن کرده،و نقشه های شوم او را برای متهم ساختن زید برملا می نماید.هشام در این زمینه از نیاکان خود پیروی کرده،و برای آزار دادن زید به هر حیله ای متوسل شده است.یکی از نشانه های این دشمنی به حضور نپذیرفتن او به هنگام ورود به شام بود (3)و هنگامی که او را به حضور پذیرفت،درمورد او از هیچ اهانتی دریغ نکرد.گاهی او را با کنیز بودن مادرش سرزنش می کرد،و هنگامی برادرش امام باقر را مورد استهزا قرار می داد که دیگر زید سکوت را روا ندید و یک مرتبه بر او بانگ زد که چه چیز موجب شده اینهمه جسور باشی و با رسول خدا اعلام مخالفت کنی.رسول اکرم(ص)او را باقر العلوم یعنی شکافنده دانش ها نام نهاده است (4)و او را استهزا می کنی.اگر در رفتار و گفتار خود با پیامبر مخالفت کنی،در روز قیامت نیز مخالفی با او خواهی داشت.

او داخل بهشت خواهد شد و تو رهسپار دوزخ (5).

ص:79


1- *) -(قادسیه)شهری است نزدیکی های مدائین در عراق.”مترجمان”
2- 1) -کامل ابن اثیر ج 5 ص 84
3- 2) -تاریخ طبری،ج 7 ص 165 و کامل ابن اثیر ج 5 ص 85 و العقد الفرید ج 4 ص 32
4- **) -پیامبر اکرم(ص)به جابر بن عبد اللّه انصاری فرمود:امید هست که تو زنده بمانی و فرزندم محمد باقر را از نسل حسین درک کنی،که او شکافنده علوم است هنگامی که او دیدی از من سلام برسان(الوافی بالوفیات ج 4 ص 102 و ارشاد مفید ص 262)مؤلف.
5- 3) -سر السلسله العلویه ص 33

ممکن است این رفتار خصمانه هشام مولود ترس او از خروج زید و استیلای او بر کرسی خلافت باشد،زیرا همه خلفای اموی،علویها را بزرگترین رقیب خود در امر خلافت می شمردند.به هرحال همین روشهای خصمانه هشام موجب شد که زید بن علی تصمیم خود را بگیرد و برای ریشه کن ساختن دستگاه اموی کمر همت ببندد آنگاه شهر کوفه را به عنوان نقطه شروع نهضت برگزید.

انگیزه های اصلی خروج زید را باید در موضوعات زیر جستجو کرد:

الف-رفتار خصمانه برخی از خلفای اموی با خاندان علوی.

ب-ضرب و ستم و آزار طرفداران اهل بیت.

پ-ناسزا گفتن به پیشوایان اهل بیت در کرسی های خطابه و خطبه های نماز جمعه،همچنانکه در عهد معاویه انجام می شد.

ج-سستی اموی ها در امور دینی.

چ-کوشش آنها برای تعریف حقایق

د-تهمت های ناروا به مخالفان رژیم.مانند تهمت های ناجوانمردانه ای که به نام خالد بر زید بن علی می زدند.

ذ-انتخاب دشمنان شناخته شده اهل بیت،همچون یوسف ثقفی به استانداری مناطق شیعه نشین،و اختیار تام دادن به آنها درمورد شکنجه شیعیان

همه اینها،دلیل روشن خصمانه آنها با اهل بیت عصمت و طهارت است این عوامل دست به دست هم داده،شیعیان و طرفداران اهل بیت را وادار کرد که زیر پرچم

ص:80

زید بن علی گرد آیند و برای ریشه کن ساختن رژیم حاکم دست به قیام مسلحانه بزنند.

بعد از زید بن علی نیز دیگر سلحشوران علوی،رهبری این نهضت را به عهده گرفتند.

ص:81

کوفه شهر خون و قیام

زید بن علی تصمیم خود را گرفت و با عزمی استوار و اراده ای آهنین وارد عراق شد و در حیره (1)پیش یوسف ثقفی رفت تا درمورد مال مورد اختلاف با خالد بن عبد اللّه وارد مذاکره شود.هنگامی که با یکدیگر روبرو شدند هردو اظهار بی اطلاعی کردند.آنگاه سوگند یاد کرده از نزد یوسف ثقفی بیرون آمدند (2).هنگامی که از دارالاماره بیرون می آمدند جناب زید اشعاری را با خود زمزمه می کرد که ترجمه آن چنین است:

کسی که از صلابت شمشیر بهراسد،همین ترس او را خوار و زبون خواهد کرد.

آسایش انسان در پرتو شمشیر و یا در مرگ سرخ است که بنده ای را از مرگ گریز نیست (3).

سپس زید بن علی،محمد بن عمر،و داود بن علی حیره را به قصد مدینه ترک کردند.در این میان گروهی از اهل کوفه خود را به زید رسانیده از او درخواست کردند که به کوفه آید و رهبری آنها را به عهده بگیرد و بیعت آنها را بپذیرد.زید بن علی دعوت آنان را پذیرفت و به سوی کوفه بازگشت و در آنجا اقامت گزید (4).شیعیان مقدم او را گرامی داشته،همواره با او در ارتباط بودند و نام 15 هزار نفر از آنان در دفتر بیعت کنندگان قید شده بود (5).آنگاه آمدوشد را با قبایل مختلف عرب به منظور آشنا ساختن آنها با جنایات خاندان اموی آغاز کرد.گفته می شود که مدتی نیز به قادسیه رفت (6)ولی در اثر نامه های پیاپی کوفیان به سوی آنها بازگشت (7).

ص:82


1- 1) -مقاتل الطالبین ص 134
2- 2) -تاریخ طبری ج 7 ص 166
3- 3) -تاریخ یعقوبی ج 2 ص 391 منحرق الخقین یشکو الوجی تنکبر اطراف مرو حداد شرده الخوف و ازری به کذاک من یکره حر الجلاد من کان فی الموت له راحه و الموت حتم فی رقاب العباد
4- 4) -انساب الاشراف ج 3 ص 30
5- 5) -سر السلسله العلویه ص 58
6- *) -قادسیه در 15 مایلی کوفه است(المسالک و الممالک ص 135)
7- 7) -کامل ابن اثیر ج 5 ص 84 و خطط مقریزی ج 2 ص 438

مردم کوفه برای جبران کوتاهی خود درمورد امام حسین(ع)درصدد بودند که هرعلوی در برابر رژیم اموی قیام کند او را تأیید کنند تا بلکه کفاره اشتباهات گذشته خود را بپردازند.ازاین رو زید بن علی به شیعیان کوفه بیش از همه اعتماد داشت زیرا آگاهی آنان از سطح جنایات بنی امیه بیش از شیعیان مناطق دیگر بود (1).به همین دلیل آنها بیش از دیگر شیعیان از رژیم اموی متنفر بودند و در انتظار سقوط رژیم به سر می بردند (2).

لذا همه جنبشهای علوی،علیه رژیم اموی از کوفه آغاز می شد،ولی به دلیل بی وفایی کوفیان درمورد امام حسن و امام حسین،بزرگان اهل بیت با دیده تردید به آنها می نگریستند و از زید بن علی نیز می خواستند که به آنها اعتماد نکند.

عبد اللّه بن حسن(نوه امام حسن)می گفت:هرگز سخن کوفیان را باور نکن که آنها بر عهد خود وفا نکنند و بر گفتار خود ثابت نباشند (3).

عبد اللّه درباره کوفیان می گفت:آنها ظاهری آراسته و باطنی پوسیده دارند.در فراخی و رفاه سخن بسیار گویند ولی چون با دشمن روبرو شوند پا به فرار نهند،هرگز دل آنها با زبانشان همگام و همراه نخواهد بود (4).

امام محمد باقر(ع)نیز به او توصیه می کرد که به مردم کوفه اعتماد نکند زیرا آنها اهل حیله و تزویر هستند و در ضمن فرمود:در آنجا بود که جد بزرگوارت حضرت علی بن ابیطالب را شهید کردند و همانها بودند که عمویت امام حسن مجتبی را تنها گذاشتند و همانها بودند که پدر بزرگوارت امام حسین را شهید کردند و همانها هستند که ما را در برابر دشمن بی دفاع گذاشته اند و زبان دشمنان را بر ما اهل بیت دراز کرده اند (5).

محمد بن عمر،نواده حضرت علی(ع)به او گفت:ای زید،ترا به خدا سوگند می دهم که به سوی خانواده ات بازگرد،که کوفی ها بر عهد خود هرگز وفا نکنند (6).پسر عمویش داود بن علی نیز به او گفت:ای زید.گفتار کوفیان ترا مغرور نسازد که رفتار کوفیان با پدران و نیاکان تو برای تو بس است.از گذشته آنها با اهل بیت خود پند بگیر (7).

ص:83


1- 1) -الامام زید ص 64
2- 2) -انساب الاشراف ج 3 برگ 16،و البدء و التاریخ ج 6 ص 49
3- 3) -مروج الذهب ج 3 ص 217
4- 4) -تاریخ طبری ج 7 ص 169
5- 5) -مروج الذهب ج 3 ص 217
6- 6) -کامل ابن اثیر ج 5 ص 85
7- 7) -تاریخ طبری ج 7 ص 167

جناب زید سخن ناصحان را نپذیرفت و روابط خود را با کوفیان ادامه داد چرا که بر سخنان آنها اعتماد کامل داشت.چندین ماه در میان آنها اقامت نمود (1)و خود را برای دعوت به حکومت علوی آماده کرد (2)و آنگاه مبلغان و داعیان خود را به اطراف فرستاد.

دامنه دعوت زید از عراق و بصره گذشته و در بیشتر شهرهای ایران همچون خراسان، طبرستان و ری گسترش یافت.در این راه،بسیاری از مردان مبارز،مانند سلمه بن کهیل (3)از فقهای معروف عصر که در آغاز او را به عدم اعتماد به کوفیان نصیحت می کرد (4)ولی بعدها برای گسترش دعوت،وی را همراهی و یاری کرد و خروج نمود،با وی بیعت کردند و خروج نمودند،از این مبارزان می توان نصر بن خزیمه عبسی و معاویه بن اسحق بن زید بن حارثه انصاری را نام برد (5).

عهدنامه زید

زید مردم را به عمل به کتاب خدا و سنت رسول و دفاع از ضعفا و بازگردانیدن حقوق پایمال شده آنان و توزیع عادلانه بیت المال در میان مستحقان و بازگرداندن تبعیدشدگان به شهرهای خود و دفاع از حریم اهل بیت،دعوت می کرد (6).

این اهداف از یک طرف،از علل و عوامل انقلاب زید پرده برداشته و از طرف دیگر بیانگر مفاسد و تبهکاریهای حکومت اموی و محرومیت های مسلمانان است، محرومیت هایی که موجب گردید تا زید بپاخیزد،مفاسد را اصلاح کند و خود حکومت حقه آل محمد(ص)را پی ریزی کند.

ص:84


1- 1) -انساب الاشراف ج 3 برگ 16
2- 2) – 156.P idiaZ malsI fo aideapolcycnE netrohS
3- 3) -المحلی-الحدائق الوردیه ج 1 ص 148،گویند سلمه بن کهیل،حدیث بسیار نقل میکرد.(طبقات کبیره ابن سعد ج 6 ص 316)
4- 4) -ابن الاثیر-الکامل ج 5 ص 86
5- 5) -تاریخ طبری ج 7 ص 167 و الکامل ج 5 ص 86
6- 6) -الدوری:مقدمه فی التاریخ الاقتصادی العربی ص 45

سرآغاز جنبش زیدیه

زید بن علی در کوفه اقامت گزید و هشام مایل نبود که زید در کوفه اقامت کند.ازاین رو به یوسف ثقفی دستور داد که در لحظه ورود به کوفه او را از کوفه بیرون کند.تا نتواند با مردم کوفه تماس گرفته در افکار آنان تأثیر بگذارد،اما اینکه زید چه مدتی در کوفه بود (1).در منابع تاریخی به اختلاف از آن سخن رفته است:ابو مخنف معتقد است که زید در کوفه بیمار شد و قدرت حرکت نداشت ازاین رو مدتی طولانی در آنجا اقامت گزید 1.ابن اثیر مقریزی نیز نظر او را تأیید می کنند.ولی یعقوبی معتقد است که در اولین لحظات ورودش اخراج گردید.

زید در مدت اقامت خود در کوفه مخفیانه با مردم تماس می گرفت و نظر آنها را به خود جلب می کرد.به نظر می رسد که یوسف ثقفی از برنامه آگاهی نداشت وگرنه پیش از آنکه از کوفه بیرون رود او را در خانه اش دستگیر می کرد و به شهادت می رسانید.

هنگامی که یوسف ثقفی او را از کوفه بیرون کرد مطمئن شد که یکسره بسوی مدینه خواهد رفت.در صورتی که او راه خود را ادامه نداد بلکه راه خود را به سوی قادسیه (2)و یا ثعلبیه (3)کج کرد و مدتی در آنجا اقامت گزید.شیعیان از راههای دور و دراز به سوی او آمده،دست بیعت می دادند.این دعوت و بیعت در نهایت مخفی کاری انجام می گرفت و سازمان اطلاعاتی دشمن از آن بی خبر می ماند.

او همچنان موفق شد که با گروه کثیری تماس گرفته آنها را آماده نبرد کند.آنگاه با یاران خود ترتیب خروج را داده،در روز معین در صفهای فشرده حرکت کردند.

بخاری می نویسد:زید هنگامی که پرچمهای برافراشته شده را بر فراز سر خود دید چنین گفت”سپاس و ستایش خداوندی را که مقدمات این نهضت را فراهم آورد و دین و نعمت خود را بر من کامل گردانید.به خدا سوگند،من از رسول اکرم(ص)شرم داشتم که پیش از آنکه به فریضه امر به معروف و نهی از منکر عمل کنم در روز رستاخیز در کنار حوض کوثر بر او وارد شوم (4).

ص:85


1- 1) -تاریخ طبری ج 7 ص 166
2- 2) -تاریخ طبری ج 7 ص 166
3- 3) -ثعلبیه شهری است در نزدیکی قادسیه بر سر راه کوفه(الاعلاق النفیسه ص 311)
4- 4) -سر السلسله العلویه ص 58

هنگامی که یوسف ثقفی از خروج زید آگاه شد آماده رودروئی شد.گفته اند که آگاهی یوسف از خروج زید بوسیله یکی از یارانش به نام سلیمان بن سراقه بارقی صورت گرفته است (1).یوسف ثقفی نامه ای به حکم بن صلت فرماندار کوفه نوشت که تمام قدرتش را برای سرکوبی زید بسیج کند (2).حکم سران نیروهای نظامی و انتظامی را فراخواند و آنها را در مسجد اعظم کوفه گرد آورد (3).آنگاه طبق دستور یوسف ثقفی در شهر اعلام کرد که هرکس در مسجد گرد آید خونش محفوظ است،چون همگان در مسجد گرد آمدند درهای مسجد را بستند تا بدین وسیله یاران زید از مردم جدا شده و شناسائی شوند.در این موقع زید در خانه یکی از یارانش به نام معاویه بن اسحاق انصاری بود که از آنجا خارج شد.

طبری روایت می کند که یوسف ثقفی همراه گروهی از قریش برفراز تپه ای در نزدیکی حیره برآمد تا عاقبت کار زید را تماشا کند.آن روز فرمانده نیروهای نظامی و انتظامی عباس بن سعید مزنی بود (4).

هنگامی که اهل کوفه متوجه شدند که یوسف ثقفی از حرکت زید آگاه شده و بیعت کنندگان و هواداران او را تحت تعقیب قرار خواهد داد (5)ترسیدند و از آنجا که به نهضت و ابعاد فکری زید،جدی و مصمم نبودند پیش وی آمده و از او پرسیدند:درباره ابو بکر و عمر چه می گویی؟او گفت:خداوند از آنها بگذرد.من چیزی درباره آنها نمی گویم،و از اهل بیت خود نشنیدم که از آنها بیزاری بجویند.آنگاه از او جدا شدند و بیعت خود را شکستند (6).شهرستانی می گوید:شیعیان کوفه وقتی سخنان زید را شنیدند و فهمیدند که او از شیخین بیزاری نمی جوید او را ترک گفتند.

هنگامی که زید از منزل معاویه بن اسحاق بیرون آمد از 15 هزار نفری که با او بیعت کرده بودند فقط تعداد کمی،در حدود 300 نفر همراه او بودند.زید پرسید:

مردم چه شده اند؟به او گفته شد که آنها در مسجد در محاصره هستند (7).

ص:86


1- 1) -تاریخ طبری ج 7 ص 180 و مقاتل الطالبین ص 135
2- 2) -خطط مقریزی ج 2 ص 439 و اعلام زرکلی ج 3 ص 99
3- 3) -مقاتل الطالبین ص 136
4- 4) -تاریخ طبری ج 7 ص 185
5- 5) -عمده الاکیاس،برگ 517
6- 6) -تاریخ طبری ج 7 ص 167،العیون و الحدائق ج 3 ص 95 و کامل ابن اثیر ج 5 ص 86
7- 7) -المحجر ص 482

نصر بن خزیمه،یکی از شخصیت های کوفه که در بیعت خود استوار و پرچمدار سپاه زید بود (1)بانگ برآورد که:ای اهل کوفه از خواری و زبونی به سوی عزت و سرفرازی درآیید، اما کسی پاسخ او را نداد.

زید به او رو کرده فرمود:ای نصر آیا بیم داری که اهل کوفه با ما آنچنان رفتار کنند که با جدم امام حسین انجام دادند (2)؟از این عبارت پیداست که جناب زید دریافته بود که اهل کوفه با او نیز مکر و حیله پیش گرفته اند.

بی وفایی کوفیان در اراده آهنین زید کوچکترین تأثیری نکرد،و او همچنان با عزمی راسخ و اراده ای استوار نهضت را پیگیری و اعلام کرد که تا آخرین قطره خون مبارزه خواهد کرد.آنگاه دو لشکر روی در روی هم ایستادند و جنگ سختی درگرفت.

عباس بن سعید مزنی که سرلشکر سپاه اموی بود،نصر بن خزیمه را نشان کرده بطرف او حمله ور شد،و پس از جنگ سختی که در میان آن دو درگرفت او را به شهادت رسانید (3).

در این فاجعه،زید نیرومندترین یار فداکار خود را از یارانش در نبرد به شهادت رسیدند ولی در اراده آهنین او تأثیر نکرد و آنچنان آثار شهامت و شجاعت از جناب زید نمایان شد که زبانزد خاص و عام گردید.تا جایی که عباس بن سعید کسی را به نزد یوسف ثقفی فرستاد که سپاه ما در برابر سپاه زید فرومانده است (4).آنگاه به جارچی ها دستور داد که در میان سپاه جار بزنند که بر مرکبهای خود سوار شوید که در تنگناها نمی توانید در برابر لشکر زید بایستید.آنگاه همه سوار شدند و صفها را آنچنان فشرده کردند که کسی نمی توانست به عقب برگردد (5).با این حال سپاه زید با شجاعت ناشی از ایمان و صلابت شمشیر،در برابر سپاه شام مقاومت نموده،آنها را به عقب نشینی وادار می کردند (6).

ابو فروه شمشیرهای تیز و برنده ای می ساخت که به هرکس می خورد دونیمش

ص:87


1- 1) -مقاتل الطالبین ص 139
2- 2) . 893.P etah pilaC ehT riuM
3- 3) -تاریخ طبری ج 7 ص 184 و الحدائی الوردیه ج 1 برگ 150
4- 4) -تاریخ طبری ج 7 ص 185
5- 5) -مقاتل الطالبین ص 139
6- 6) -سر السلسله العلویه ص 58 و غلیه الاختصار ص 86

می کرد؛این شمشیرها را فرویه می نامیدند و چون در دست لشکر زید از این شمشیرها بود به اصحاب زید،فرویه نیز گفته می شود.زید بن علی با دلیری اعجاب انگیزی به چپ و راست و قلب دشمن حمله می کرد و آنها را پراکنده می ساخت و به هنگام پیکار اشعاری می خواند که ترجمه آنها چنین است:

“آیا عزت و سرفرازی مرگ را برگزینم یا ذلت و زبونی زندگی را که هردو را خوراکی ناپسند می بینم”

“اگر از انتخاب یکی از آن دو ناگزیر باشم،طبیعی است که جز مرگ را نخواهم پذیرفت و به سوی آن خواهم شتافت (1).

ص:88


1- 1) -مروج الذهب ج 3 ص 218 متن اشعار: اذل الحاه اعز الممات و کلا اراه طعاما و بیلا فان کان لا بد من واحد فسری الی الموت سیرا جمیلا

شهادت زید

زید علیرغم بی وفائی کوفیان و شهادت پرچمدار سپاه و عزیزترین یارانش،نبرد خود را ادامه داد و همچنان با رژیم خونخوار اموی به نبردی خونین پرداخت،و یک تنه بیش از 70 نفر از نام آوران سپاه شام را به خاک انداخت،تا اینکه لشکر شام پراکنده شد و به بدترین شکلی عقب نشینی کرد (1).

یوسف ثقفی وقتی دلاوری زید را دید و ناتوانی سپاه را از مقابله او مشاهده کرد به تشویق و تحریک سپاه پرداخت.سپاه شام را سروسامان داد و آنها را به سرکردگی عباس بن سعید مزنی به سوی زید گسیل داشت.این بار نیز زید با شهامت و شجاعت خاصی حمله آنها را دفع کرد و صفوف آنها را درهم شکست و آنها را وادار به فرار کرد (2).

سپاه شکست خورده شام با فرار از مقابل زید،ضعف و زبونی خود را از رودرروئی با زید به یوسف ثقفی گزارش دادند.در این میان زید پیش از آنکه نیروهای تازه یوسف ثقفی برسد سپاه منهزم او را دنبال کرد و آنان را به محلی به نام سنجه در نزدیکی کوفه،فراری داد و آنگاه از آنجا هم بیرون راند.بدین ترتیب آنها به منطقه بنی سلیم در بیرون کوفه فرار کردند.

پرچمدار زید در آن روز شخصی به نام عبد الصمد از قبیله بنی اسد بود که او نیز همچون معاویه بن اسحاق (3)فداکاری و جانبازی خاصی از خود نشان داد.ارزش این فداکاری ها و ابعاد این دلاوری ها هنگامی روشن می شود که توجه داشته باشیم به اینکه سپاه شام بیش از دوازده هزار تن و سپاه زید کمتر از 500 نفر بودند و در عین حال همواره پیروزی از آن زید و شکست و فرار از آن سپاه شام بود (4).

سرانجام نیروهای تازه ای که یوسف ثقفی به درخواست عباس بن سعید گرد آورده بود،در رسید.این سپاه که همه تیرزن بودند به سرکردگی سلیمان بن کیسان به سپاه شام ملحق شدند (5)و سپاه شام از جهت نیروی انسانی و تجهیزات رزمی به شدت تقویت شد.آنگاه تیرهای دشمن بسان باران بهاری بر سر سپاه زید فروبارید و گروهی از یاران زید به شهادت

ص:89


1- 1) -تاریخ طبری ج 7 ص 185
2- 2) -الفخری ص 97
3- 3) -معاویه بن اسحاق انصاری،از بزرگان محدثین بود.(تهذیب التهذیب ج 10 ص 202)
4- 4) -مقاتل الطالبین ص 140
5- 5) -الحدائق الوردیه ج 1 ص 151

رسیدند که معاویه بن اسحاق،آن یار باوفای زید نیز در میان آنها بود،ولی در اراده آهنین زید کوچکترین ضعف و تردیدی پدید نیامد.تا پاسی از شب نبرد ادامه داشت و زید چون کوهی استوار در پیشاپیش سپاه کوچک خود می جنگید و رگبار تیر از طرف دشمن می بارید که در این میان یکی از آنها به پیشانی زید اصابت کرد و تا مغز استخوانش را شکافت؛زید آغشته به خون بر زمین افتاد (1).

از آنجا که تیرهای بی شماری فرو باریدن گرفته بود دیگر قاتل زید شناخته نشد، برخی احتمال داده اند که به تیر غلامی به نام راشد از پا درآمده باشد (2)و برخی داود بن کیان را که از طرفداران یوسف ثقفی بود قاتل او دانسته اند (3).

هنگامی که بدن آغشته به خون زید را به نزد پسرش یحیی آوردند هنوز رمقی داشت که یحیی سر مبارکش را روی زانو گرفت.گروهی از یاران،پزشکی به نام سفیان مولی بنی دواس را آوردند تا تیر را از پیشانی او بیرون بکشد ولی در همین لحظه زید جان به جان آفرین تسلیم کرد (4).

جنازه زید را به باغی در نزدیکی رودخانه یعقوب حمل کردند و در آنجا مسیر آب را عوض کردند و جنازه زید شهید را در بستر رودخانه دفن کردند،سپس آبرا به مسیر اصلی خود بازگردانیدند تا بلکه بدین وسیله قبر او محفوظ بماند و جنازه به دست دشمن نیفتد. (5)یوسف ثقفی جاسوسهای خود را برای یافتن محل دفن جناب زید گسیل داشت تا سرانجام برده ای که از محل دفن آن حضرت آگاه بود به جاسوسان یوسف ثقفی اطلاع داد (6).

ماموران یوسف ثقفی جنازه زید را از قبر بیرون آوردند،و سر مبارکش را از تن جدا کرده به سوی هشام بن عبد الملک فرستادند و هشام آنرا در میدانهای شام آویخت (7)،سپس آن را به مدینه فرستاد و به والی مدینه دستور داد که آنرا در مدینه آویزان کند (8).اما جسد مبارکش

ص:90


1- 1) -العیون و الحدائق ج 3 ص 99
2- 2) -سر السلسله العلویه ص 58
3- 3) -الحدائق الوردیه ج 1 برگ 151
4- 4) -مقاتل الطالبین ص 142
5- 5) -تاریخ طبری ج 7 ص 188
6- 6) -سر السلسله العلویه ص 59
7- 7) -البدایه و النهایه ج 1 ص 331 و خطط مقریزی ج 2 ص 440
8- 8) -الحدائق الوردیه،ج 1 برگ 152

را در کناسه در نزدیکی کوفه به دار آویختند (1).جسد دوتن از یاران باوفایش نصر بن خزیمه و معاویه بن اسحاق را نیز همراه او به دار زدند (2).

سالیان درازی جسد زید بر سر دار بود تا هشام از دنیا رفت و برادرزاده اش ولید بن یزید بر سریر خلافت نشست،آنگاه نامه ای به یوسف ثقفی نوشت و به او دستور داد که جنازه زید را از دار پائین بیاورد و آنرا آتش بزند.ولید در این نامه درمورد حضرت زید از هیچ اهانتی فروگزار نکرده بود و از او به عنوان”گوساله عراق”تعبیر کرده بود (3).

تعبیرهای دیگری نیز نقل شده (4)که همه و همه از عداوت دیرینه ولید با اهل بیت حکایت می کند.این همه حساسیت نشان دادن درمورد جنازه زید به دلیل نفوذ فوق العاده او در دل مردم و تجلی عظمت آن حضرت در دیده زمامداران و سردمداران آن روز بود.آنگاه یوسف ثقفی جنازه زید را از درخت پائین آورد و آتش زد،سپس خاکسترش را به رودخانه ریخت (5).

سن شریف زید به هنگام شهادت 42 سال بود که همه آنرا با زهد و تقوی،تلاش و کوشش،نبرد و جهاد در راه خدا سپری کرده بود.از جناب زید چهار فرزند به نامهای:

یحیی،عیسی،حسین و محمد به جای ماند (6).

ص:91


1- 1) -سر السلسله العلویه ص 59
2- 2) -المحجر ص 483
3- 3) -مقاتل الطالبین ص 144
4- 4) -سر السلسله العلویه ص 59
5- 5) -برای زید شهید زیارتگاه معروفی میان کوفه و حله بنا شد،که می گویند همان محل دار زدن اوست”مؤلف”
6- 6) -معارف ابن قتیبه ص 216

تأثیر شهادت زید

شهادت زید تأثیری شگرف در دل یاران و پیروان زید به جای گذاشت،زیرا آنها با شهادت زید،پیشوای مجاهد و مبارز و گرانقدری را از دست دادند و درنتیجه هواداران او در شهرها و منطقه های مختلف پراکنده شدند.

به نقل از ابو مخنف،پس از شهادت زید،یوسف ثقفی که کینه عمیقی از هواداران او در دل داشت به کوفه رفته برفراز منبر ظاهر شد و گفت:

“ای بیابانگردان پست.به خدا سوگند من هرگز با مشکلی روبرو نشده،از این خیمه شب بازیها باکی ندارم و از عواقب این اخلالگری ها بیمناک نیستم،نه هرگز نمی ترسم.

من با این قدرت و شوکت و با این بازوی فولادین چگونه بترسم”.”من تصمیم گرفته ام که شهرهای شما را ویران کرده،خانه های شما را به سرتان فرو ریزم و اموال شما را مصادره نمایم.””به خدا سوگند،به این منبر نیامدم جز اینکه شما را بیازارم که مردمی ستم پیشه و آشوب طلب هستید (1).”

او درمورد حضرت زید گفت:”من خاکستر او را در رودخانه ریختم تا ذرات او در خوراکهای خود بخورید و در آشامیدنیهای خود بنوشید (2).”

بعد از به دار آویختن جسد زید،شاعران چاپلوس و فرومایه ای که آخرت خود را به دنیای بنی امیه فروخته بودند،فرزندان عبد المطلب را مخاطب قرار داده،اشعاری را به رسم شماتت سرودند که در ضمن یکی از آن قصیده ها آمده است:

“زید را از شاخه های درخت خرما به دار آویختم.در صورتی که ما ندیدیم که مهدی را به دار آویزند (3).”

هنگامی که خبر شهادت زید به برادرزاده بزرگوارش امام جعفر صادق(ع)رسید بسیار اندوهگین شد و به شدت گریست و قطرات اشک به صورت مبارکش ریخت (4).

ص:92


1- 1) -تاریخ طبری ج 7 ص 191
2- 2) -تاریخ یعقوبی،ج 2 ص 291
3- 3) -مروج الذهب ج 3 ص 219 صلبنا لکم زیدا علی جذع نخله ولم ار مهدیا علی الجذع یصلب چون(خروج مهدی)از نظر اسلامی امری مسلم بوده،لذا هرکسی آنرا بر احدی تطبیق کرده است وگرنه زید(ع)هرگز ادعای”مهدویت”نکرده است.”مترجمان”
4- 4) -الفرقه الناجیه ص 529

یکی از شعرای اهل بیت در رثای او قصیده ای گفته که ترجمه اش چنین است:

“ای دیده های من اشک ببارید و لحظه ای از ریختن اشک نایستید که اکنون وقت گریستن است.””به یاد روزی که فرزند پیامبر(ص)ابو حسین(کنیه زید)را در کناسه بر چوبه دار آویخته اند.””روزها می گذرد و شبها سپری می شود ولی جنازه او هنوز بر سر دار است.جانم به فدای سرداری شود که همواره بر سر دار است.””کافر ستم پیشه در حق او جفا کرد و جنازه اش را از آرامگاه خود بیرون آورد.””ابو حسین را از قبرش بیرون کشیدند در حالیکه تمام بدنش آغشته به خون بود و از پیکرش خون می چکید.””با پیکرش ظالمانه بازیها کردند ولی به روح بلندپروازش دست نیافتند چرا که به سوی ملکوت اعلی پرواز کرده بود (1)“…

هنگامی که عبد اللّه بن علی از نواده های عباس(عموی پیامبر)خروج کرد و از هشام و پیروان او انتقام می گرفت،می گفت:این در برابر جنایاتی است که بر زید بن علی روا داشتند (2).

زندگی زید سراسر حرکت و جنبش،جنگ و نبرد و کشمکشهای سیاسی در برابر جنایات و خیانتهای رژیم ستم پیشه اموی بود،زید شهید و دیگر سلحشوران علوی،بنی امیه را زمامدارانی جنایت پیشه می دانستند که به زور شمشیر تخت خلافت را غصب کرده بودند و هرگز به آرای مردم متکی نبودند و کسی با رضایت خاطر به آنها دست بیعت نداده است.

ازاین رو خلافت آنها را به رسمیت نمی شناختند و شورش در برابر آنها را نه تنها جایز بلکه لازم می شمردند (3).

ص:93


1- 1) -مقاتل الطالبین ص 149 متن اشعار: الایا عین لا ترضی وجودی بدمعک لیس ذاحین المجودی غداه ابن النبی ابو حسین صلیب بالکناسه فوق عمودی یظل علی عمودهم و یمشی بنفس اعظم فوق العمود تعدی الکافر الجبار فیه فاخرجه من القبر اللحید فظلوا ینبشون ابا حسین خضیبا بینهم یدم جسید
2- 2) -طبقات ابن سعد ج 5 ص 239
3- 3) -الامام زید ص 54

نهضت زید برپایه عمل به قرآن و سنت پیامبر(ص)شکل گرفت و به دلیل لزوم مقاومت در برابر ستمگران،و یاری مستضعفان،و بازگرداندن حقوق غصب شده آنان و جلوگیری از حیف ومیل بیت المال و تقسیم عادلانه آن در میان همگان،و بازگرداندن سربازانی که به سرزمینهای دوردست فرستاده شده بودند و نیز به منظور دفاع از حریم اهل بیت انجام گرفت (1).ازاین رو،هشام قیام زید را خطری بزرگ برای سلطنت خود بشمار آورد و به شدت با آن مبارزه کرد،و از خطر دیگری که اساس سلطنت اموی را تهدید می کرد غفلت ورزید و آن حرکت عباسی ها بود که در کنار حرکت علوی ها گسترش یافت و می رفت که ریشه رژیم اموی را بخشکاند.ولی هشام آنچنان به سرکوبی جنبش زید مشغول بود که از حرکت عباسی ها غافل ماند و از مبارزه با آن بازماند (2).

شهادت زید توجه مردم را به سوی علوی ها جلب کرد.همه جا مردم از شهادت زید و فداکاریهای او سخن می گفتند و قاتلین او را نکوهش می کردند.در این زمینه قصیده های فراوانی در سوگ زید گفته شد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

“به آنها که پرده ها را دریدند و در صحرای سالم با شنیدن سخنان ناروا به خود رخصت دادند،بگو.به یوسف بن حکم بن قاسم بگو که واقعه نبرد بزرگواران را چگونه یافتی”. (3)

کمیت اسدی،(شاعر باوفای اهل بیت از زبان یاران متخلف زید)می گوید:

“فرزند پیامبر مرا به یاری خود فراخواند و من دریغ نمودم،صد افسوس،که چه رأی استواری داشت”.”من از ترس مرگ از یاری او بگریختم،در صورتیکه نتوان از مرگ گریخت” (4).

سید حمیری که همه بنی امیه را در خون زید شریک می داند در ضمن قصیده ای در سوگ او می گوید:”شبی را تا به سحر به بیداری سپری کردم و خواب در چشمم فرو نرفت”.

ص:94


1- 1) -الخوارج و الشیعه ص 257
2- 2) -الامام زید ص 55
3- 3) -تاریخ طبری ج 7 ص 187 قل للذین انتهکوا المحارم و رخصو السمع بصحرا سالم کیف وجدتم وقعه الا یا یوسف بن الحکم بن القاسم
4- 4) -البدء و التاریخ ج 6 ص 50 دعانی ابن الرسول فلم الا یالهف للرای الوثیق حذار منیه لا بد منها و هل دون المنیه من طریق

“سخنی گفتم و اشکها ریختم و نوحه سرائی ها کردم و از غم و اندوه،لحظه ای نیاسودم.” “خداوند،حوشب،خراش (1)،مزید و یزید را لعنت کند که در ظلم و ستم،حد و مرزی نشناختند.””هزاران هزار و هزاران هزار بار لعنت کند،از آن لعنتهای ابدی و سرمدی” “آنان با آفریدگار جهان و پروردگار زمین و آسمان به نبرد برخاستند و پیامبر اسلام را آزار دادند.”آنها در خون امام حسین و زید بن علی شرکت جستند.””آنها جنازه زید را بر سر دار زدند و بدن برهنه او را به دار آویختند.””ای خراش بن خوشب.به روز رستاخیز،تو شقی ترین مردم در محکمه عدل الهی خواهی بود (2).”

هشام بن عبد الملک سر مبارک زید را نزد ابراهیم بن هشام مخزومی فرماندار مدینه فرستاد تا آنرا در میدان بزرگ مدینه نصب کند.اهل مدینه به شدت از این رفتار خصمانه و ناجوانمردانه ناراحت شدند و صدای نوحه و ناله مردم در فضای شهر طنین انداخت.

محلی می نویسد:اهل مدینه از فرماندار خود درخواست کردند که از این عمل ناروا صرف نظر کند و سر مبارک زید را در شهر مدینه نصب نکند ولی او نپذیرفت.هنگامی که سر بریده جناب زید را نصب کردند،صدای گریه و ناله مردم بلند شد.ناله های سوزناک مردم مدینه یادآور روزی بود که اهل بیت امام حسین(ع)از کربلا بازگشته،وارد مدینه شده،و مردم را از شهادت امام حسین آگاه ساخته بودند.

ص:95


 1- 1) -کامل ابن اثیر،ج 5 ص 9،خراش بن حوشب،روزی که یوسف ثقفی قبر زید را شکافت و جنازه اش را بیرون آورد و به دار زد،خراش رئیس سپاه او بود. 2- 2) -البدء و التاریخ ج 6 ص 50 بت لیلا مشهدا ساهر العین مقصدا و لقد قلت قوله و اطلت التبلدا لعن اللّه حوشبا و خراشا و یزیدا و یزیدا فانه کان اعتی و اعتدا الف الف و الف الف من اللعین سرمدا انهم حاربوا الاله و اذوا محمدا شرکوا فی دم الحسین و زیدا تعبدا ثم عالوه فوق جد ع صریعا مجردا یا خراش بن خوشب انت اشقی الوری غذا 

کثیر بن مطلب سهمی(که از علاقمندان اهل بیت و پسرخاله فرماندار مدینه بود) هنگامی که سر بریده زید را دید خطاب به آن گفت:”خداوند روی ترا درخشنده تر و قاتلین ترا زبون تر سازد و آنها را بکشد.”ابراهیم،فرماندار مدینه به او گفت:آیا این گزارش درمورد تو درست است.گفت:آری،راست است.ابراهیم دستور داد او را دستگیر کرده و به زندان افکنند (1).از اینجا پیداست که بنی امیه درمورد اهل بیت،حتی از خویشان نزدیک خود نیز انتقام می گرفتند.

خشم شیعیان از شهادت زید در تمام مناطق شیعه نشین برانگیخته شد و دامنه آن تا خراسان رسید.یعقوبی می گوید:شیعیان خراسان از این جنایت بنی امیه بسیار خشمگین شدند و در هرمجلس و محفلی به نقل جنایات آنها پرداختند.در سراسر خراسان کوی و برزنی نبود که در آن اخبار جنایات بنی امیه بازگو نشود (2).

از اینجا روشن می شود که هرچه بنی امیه خود را در ریشه کن ساختن نهضت زید پیروزتر می دیدند،جنبش علوی ها را در برابر خود استوارتر و مقاومت آنها را بیشتر می یافتند،و هرقدر بنی امیه بر جنایات خود در سرکوبی شیعیان می افزودند با صفهای فشرده تری از آن در منطقه ای دیگر روبرو می شدند.چنانکه با شهادت زید،جنبشهای زیدیه با پیشوائی یحیی بن زید آغاز گردید و مورد تأیید همه شیعیان قرار گرفت.آنگاه سلحشوران علوی از هرطرف به حرکت و جنبش درآمده،درصدد انتقام از ستمگران اموی برآمدند.

آنها که خیال می کردند با شهادت زید،حرکت او از تحرک و پویایی خواهد ایستاد،یکمرتبه دیدند شهادت او سرآغاز حرکتهایی شد که سرانجام خرمن هستی آنها را سوزاند و بر خاکستر نشاند و بدین گونه جنبش زیدیه آغاز گردید.با الهام از شهادت زید و عقیده آنها درمورد شرائط رهبری بر این اساس قرار گرفته که:

الف-امامت منحصر است به فرزندان حضرت علی از نسل حضرت فاطمه.

ب-امام باید دلیر باشد،شمشیر بکشد،و در برابر زمامداران خودسر و ستمگر پرچم مبارزه و نبرد را در دست بگیرد.

پ-امام باید عالم،زاهد،فقیه،داعی به قرآن و سنت،امرکننده به معروف، نهی کننده از منکر،بازگرداننده اموال مستضعفان به آنها،و مردی آراسته و برگزیده از آل محمد(ص)باشد.

ص:96

 

منبع : کتاب تاریخ زیدیه در قرن دوم و سوم هجری

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :5 تعداد آرا: 4

هنوز کسی رای نداده...