شاید شما هم در مورد نوشتن نصیب یا نسیب دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد ، در این مطلب معنی هر واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم . ( نصیب یا نسیب ? )

برای تشخیص املای صحیح این واژه باید معنای مورد نظر را مبنا قرار داد ، اگر بهره ، سود ، بخت و تقدیر منظور شما می‌باشد باید به صورت « نصیب » بنویسید ، اما اگر خویشاوند و اصل منظور شما می‌باشد باید به صورت « نسیب » نوشته شود .

معنی نصیب

  • بهره
  • بهر
  • حصه
  • روزی
  • سود
  • درآمد
  • سهم
  • قسمت
  • نصیبه
  • نوال
  • اقبال
  • بخت
  • تقدیر
  • سرنوشت
  • طالع
  • قرعه
  • نشان
معنی نصیب
معنی نصیب

تلفظ نصیب :

تلفظ نصیب

معنی نصیب در لغت نامه دهخدا

نصیب. [ ن َ ] (ع اِ) بهر. (زمخشری ). حظ. (اقرب الموارد) (المنجد). بهره. (منتهی الارب ) (دهار) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 99) (زمخشری ) (ناظم الاطباء). حصه. قسمت. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). حصه ٔ معین و بهره ازهر چیزی. (از متن اللغة). وایه. (ناظم الاطباء). قسم.قسمت. تیربخش. سهم. نصیبة. فرخنج. نیاوه. حظیة. (یادداشت مؤلف ). ج ، انصباء، انصبة، نُصُب :

وزین همه که بگفتم نصیب روز بزرگ
غدود و زهره و سرگین و خون و بوگان کن.

کسائی

نصیب روزه نگه داشتم دگر چه کنم
فکند خواهم چون دیگران بر آب سپر.

فرخی

ناجوانمردی بسیار بود چون نبود خاک را از قدح مرد جوانمرد نصیب.

منوچهری

آن کسی که اعتقاد وی بر این جمله باشد… توان دانست که نصیب خود را از سعادت تمام یافته باشد. (تاریخ بیهقی ص 333). 

نصیب عبدالرزاق به اضعاف دبیران فرمود که دیگران داشتند بسیار و وی نداشت. (تاریخ بیهقی ص 534).

پس آنگاه برادر نصیب ما تمام بدهد. (تاریخ بیهقی ص 216).

ای شاه نصیب خویش بیرون کن
زین جاه بلند و نعمت شاهی.

ناصرخسرو

از تجلی چرا نصیبم نیست
که همه عمر جای من طور است.

مسعودسعد

نصیب دولت و ملت ز خویشتن دادی
درست کردی بر خویشتن همه القاب.

مسعودسعد

نصیب آتش و آبش دو ساله داد امسال
که تو نصیب ندادیش پار از آتش و آب.

مسعودسعد

عجب نبود گر از قرآن نصیبت نیست جز حرفی
که از خورشید جز گرمی نبیند چشم نابینا.

سنائی

نصیب در فرهنگ معین

نصیب(نَ) [ ع . ] (اِ.)

۱ – بهره ، قسمت .

۲ – بخت ، اقبال . ج . انصبه .

نصیب در فرهنگ عمید

نصیب

۱. بهره، حظ.
۲. بخت و اقبال.

تلفظnasib
نقشاسم
اشتباه تایپیkwdf
واژه نصیب

معنی نسیب

  • خویشاوند
  • قریب
  • شایسته
  • مناسب
  • اصیل
  • شعرلطیف
  • نسب دار
  • شخص عالی نسب
  • بانسب
  • خویشاوند
  • خویش
واژه نسیب
واژه نسیب

۱ – ( صفت ) مناسب شایسته .

۲ – قریب نزدیک خویشاوند.

۳ – صاحب نسب ( عالی ).

۴ – شعر لطیف درباب زنان : وباید( شاعر) که در افانین سخن واسالیب شعرچون نسیب و تشبیب ومدح وذم …ازطریق افاضل شعرا.. عدول ننماید.

توضیح جماعتی ازارباب براعت گفته اندکه نسیب غزلی باشدکه شاعرعلی الرسم آنرا مقدمه مقصودخویش سازد تا بسبب میلی که بیشتر نفوس را باستماع احوال محب ومحبوب و اوصاف مغازلت عاشق و معشوق باشد طبع ممدوح بشنودن آن رغبت نماید و حواس را از دیگر شواغل باز ستاند و بدین واسطه آنچه مقصود قصیده است .

بخاطری مجتمع ونفسی مطمئن ادراک کندو موقع آن بنزدیک او مستحسن تر افتدچنانک انوری گفته است : برمن آمدخرشید نیکوان شبگیر بقدچو سرو بلند و برخ چوب در منیر. هزار جان لب لعلش نهاده بر آتش هزار دل سر زلفش کشیده در زنجیر. گشاده طره او بر کمین جان ها دست کشیده غمزه او در کمان ابرو تیر. ( انوری .المعجم .مد.چا.۳٠۴:۱ )

نسیب در فرهنگ معین

نسیب(نَ) [ ع . ] (اِ.) وصف موضوعات عاشقانه و مجالس مِی گساری در شعر.
(نَ س ) [ ع . ] (مص ل .) با نَسَب بودن ، خویش داشتن .

نسیب در فرهنگ عمید

نسیب

۱. (ادبی) ابیات آغازین قصیده به ویژه ابیاتی که مشتمل بر احوالات عاشقانه است.
۲. (اسم، صفت) [قدیمی] بانسب، شخص عالی نسب.
۳. [قدیمی] خویش، خویشاوند.


کلمه : نسیب
اشتباه تایپی : ksdf


مطالب پیشنهادی

انضباط یا انضباط ؟

زیربط یا ذیربط ?

تومار یا طومار ?

بحبوحه یا بهبوهه ?

علی الحساب یا علل حساب ؟

نصیب شدن یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.7 تعداد آرا: 456

هنوز کسی رای نداده...