مجموعه ای از زیباترین دوبیتی های عاشقانه برای شما عزیزان گردآوری شده است امیدواریم مورد پسند شما قرار بگیرد . ( دوبیتی عاشقانه زیبا + عکس نوشته )

دوبیتی عاشقانه

ای کـــاش دلـــم اســیـــر و بــیـمار نبود
در بـــنـــد نــــگاه او گــــرفــتــار نــبـود
من عاشق و او زعشق من بی خـبر است
ای کــاش دل و دلــبــــر و دلـــدار نـبود

دوبیتی عاشقانه
دوبیتی عاشقانه

اگر با من تو می‌ماندی چه می‌شد
مرا از خود نمی‌راندی چه می‌شد
کتاب خوب عشق پر پرم را
اگر یک بار می‌خواندی چه می‌شد


دوبیتی عاشقانه زیبا

از سینه تنگم دل دیوانه گریزد
دیوانه عجب نیست گر از خانه گریزد
من از دل و دل از من دیوانه گریزان
دیوانه ندیدم که ز دیوانه گریزد


ای عشق شکسته ایم مشکن ما را
این گونه به خاک ره میفکن ما را
ما در تو به چشم دوستی می‌بینیم‌
ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

دوبیتی عاشقانه
دوبیتی عاشقانه

اگر عالم همه پرخار باشد
دل عاشق همه گلزار باشد
وگر بی کار گردد چرخ گردون
جهان عاشقان بر کار باشد


هرچند نداری تو ز احساس، نشانی
من عاشق لبخند توام، گرچه ندانی
مغرور و بداخلاق بشو با همه اما
با من به ازین باش که با خلق جهانی


ای کاش که من پیر شوم در بغلت
با دست تو زنجیر شوم در بغلت
پرواز پر از حس رهایی ست ولی
ای کاش زمین گیر شوم در بغلت


سه غم آمد به جانم هر سه بار

غریبی   و   اسیری   و  غم  یار

غریبی   و  اسیری   چاره   دارد

ولی   آخر   کُشد   ما  را غم یار


ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را
گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم
دیدمش و ز یاد بردم گفته های خویش را


بوی شور انگیز باران می دهی
با نگاهت بر دلم جان می دهی
بسکه خوب و مهربان و صادقی
بر دلم عشقی فراوان می دهی


تو شیرینی ، لطیفی، مثل قـندی
کمان ابروئی و گیسو کمنـد ی
چنان بر دل نشینی گل ، که گوئی
نسیم صبح دلچسب سهنـدی


شعر در مورد تهران / جدیدترین اشعار

دوبیتی عاشقانه دوری از یار

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من


نکن با من جفــــا ای بی‌وفــــا یار
نگو هرگز ز من گشتی تـو بیـزار

نــزن با من تــو حرفی از جـدایی
که در گلشن گلی را نیست بی‌خار


دوبیتی عاشقانه خاص

چه شد در من نمی دانم
فقط دیدم پریشانم
فقط یک لحظه فهمیدم
که خیلی دوستت دارم


تو نباشی لحظه ها بیهوده است

در پس لبخندهایم گریه است

تو نباشی غم اسیرم میکند

دوریت هر لحظه پیرم میکند !


چشم مست تو عجب جلوه گه بیداد است

خم ابروی تو سرمشق کدام استاد است؟

خم ابروی تو را دیدم و رفتم به سجود،

صید را زنده گرفتن هنر صیاد است


سیه چشمی، به کار عشق استاد،
به من درس محبت یاد می داد!

مرا از یاد برد آخر، ولی من
بجز او، عالمی را بردم از یاد!


در مذهب عاشقان قرار دگر است

وین باده ناب را خمار دگر است

هر علم که در مدرسه حاصل گردد

کار دگر است و عشق کار دگر است

دوبیتی عاشقانه
دوبیتی عاشقانه

در وطن مثل غریبانم،نمی دانم چرا

روز و شب سر در گریبانم، نمی دانم چرا

هر که از روی دل جانم فدایش می کنم

مثل عقرب می زند نیشم، نمی دانم چرا


اشعار فروغ فرخزاد / گلچین اشعار

دوبیتی عاشقانه جدایی

من درد تو را ز دست آسان ندهم

دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم

کان درد به صد هزار درمان ندهم


بیا کز عشق تو دیوانه گشتم

به درد عشق تو همخانه گشتم

چو خویش جان خود جان تو دیدم

ز خویشان بهر تو بیگانه گشتم


دلم را جز تو کس دلبر نباشد

به جز شور تو ام در سر نباشد

دل فایز تو عمدا می‌کنی تنگ

که تا جـای کس دیــــگر نباشد


لبخند زدی و خنده ات خاطره شد

هر اخم تو فرشی از هزاران گره شد

یک صفحه ی صاف بود ، از آن آغاز

تا دور تو چرخید زمین ، دایره شد !


در عشق تو از بس که خروش آوردیم

دریای سپهر را به جوش آوردیم

چون با تو خروش و جوش ما درنگرفت

رفتیم و زبانهای خموش آوردیم

دوبیتی عاشقانه
دوبیتی عاشقانه

ترسم آخر زغم عشق تو دیوانه شوم،

بیخود از خود شوم و راهی میخانه شوم،

آنقدر باده بنوشم که شوم مست و خراب،

نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب.


دوبیتی عاشقانه پروفایل

مى رسد روزى که بى من لحظه ها را سر کنى
مى رسد روزى که مرگ عشق را باور کنى
مى رسد روزى کــــه تنها در کنـــار عکــس مــن
شعــر هـــاى کهنه ام را مو به مو از بر کنى


سیاهی دو چشمانت مرا کشت
درازی دو زلفانت مرا کشت
به قتلم حاجت تیر و کمان نیست
خم ابرو و مژگانت مرا کشت

دوبیتی عاشقانه
دوبیتی عاشقانه

با آن که دلم از غم هجرت خونست
شادی به غم توام ز غم افزونست

اندیشه کنم هر شب و گویم یا رب
هجرانش چنینست، وصالش چونست؟


با هر که دلم ز عشق تو راز کند
اول سخن از هجر تو آغاز کند
از ناز دو چشم خود چنان باز کنی
که‌آن دم زده لب به خنده‌ای باز کند


اگر خواهی بسوزانی جهان را
رخی بنما بیفشان گیسوان را
بت فایز اشارت کن به ابروت
بکش تیغ و بکش پیر و جوان را


یکی در آرزوی دیدن توست
یکی در حسرت کنار بودن توست
ولی من ساده بی ادعایم
تمام هستی‌ام خندیدن توست

اشعار عاشقانه حافظ

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 24

هنوز کسی رای نداده...