حتما برای شما هم پیش آمده است کلمه باژگونه را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید ، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم . ( باژگونه یعنی چه ? )

باژگونه
باژگونه

باژگونه

معنی باژگونه :

  • باژگون
  • برعکس
  • سرنگون
  • معکوس
  • معلق
  • وارون
  • وارونه
  • واژگون
  • واژگونه

عجب از این عقل باژگونه که ما را در جست و جوی شهدا ، به قبرستانها می کشاند . ( شهید آوینی )

تلفظ باژگونه

معنی باژگونه در لغتنامه دهخدا

باژگونه. [ ن َ / ن ِ ](ص مرکب ) واژگونه. عکس. قلب. (برهان قاطع). سرنگون.منکوس. ناراست. (ناظم الاطباء). اندروا. وارونه. (فرهنگ جهانگیری ). مقلوب. باشگونه. واژونه :

همه یاوه همه خام و همه سست
معانی باژگونه تا پساوند.

رودکی.

ای پرغونه و باژگونه جهان
مانده من از تو به شگفت اندرا.

رودکی.

کمندم بینداخت از دست شست
زمانه مرا باژگونه ببست.

فردوسی.

باژگونه دشمنانش را ز بیم کلک او
موی گردد باژگونه بر بدن دندان مار.

فرخی.

گر دلش زایران بدانندی
باژگونه بر او نهندی من.

فرخی.

گوژ گشتن با چنین حاسد بود از راستی
باژگونه راست آید نقش گوژ اندر نگین.

منوچهری.

گشته‌ست باژگونه همه رسمهای خلق

زین عالم نبهره و گردون بی‌وفا…

سنایی

اگر نه همه کار تو باژگونه است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 384).


ای فلک سخت نابسامانی
کژرو و باژگونه دورانی.

مسعود سعد.

باژگونه است کار این گیتی
زین همه هر چه گفتم از سوداست.

مسعود سعد.

چون طبع جهان باژگونه بود
کردار همه باژگون فتاد.

مسعود سعد.

یاور گرگم بوقت بره ربودن
پیش شبان باژگونه نوحه سرایم.

سوزنی.

اگر چه بد بحضور تو نیک فخر آرد
شعار فخر تو از عار باژگونه شود.

خاقانی.

این مگر آن حکم باژگونه ٔ مصر است
آری مصر است روستای صفاهان.

خاقانی.

مسیح وار پی راستی گرفت آن دل
که باژگونه روی داشت چون خط ترسا.

خاقانی.

و گر باژگونه بود داوری
که شه میل دارد بکین آوری.

نظامی.

باژگونه یعنی چه ?


باژگون در لغتنامه معین

(ژِ)(ص مر.)سرنگون ، وارون . باژگونه و بازگونه و واژگونه و واژگون و باشگون و باشگونه نیز گفته می شود.

باژ فرهنگ لغتنامه معین

(پیش .) = واژ. باز: بر سر اسماء آید به معنی قلب و عکس و دیگرگونی : باژگونه ، باژگون .

معنی باژگون در لغتنامه دهخدا

باژگون. (ص مرکب ) معکوس. مقلوب. (فرهنگ شعوری ج 1 ورق 180). وارون. واژون. واژگونه. باژگونه. وارونه. ناراست. منکوس. (از منتهی الارب ) :
چون طبع جهان باژگونه بود
کردار همه باژگون فتاد.

مسعودسعد.

باژگون نعل ها نگر به جهان
شاه اندر لباس بنده نهان.

بهاءالدین ولد.

مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر
که صاف این سر خم جمله دردی آمیزست.

حافظ.

گر نخیزد زحل بطاعت تو
باژگون کار میشود هندو

مولانا


باژگون بخت ؛ برگشته بخت.
باژگون کردن ؛ وارون کردن.

باژگون به انگلیسی

  • overturned
  • upset
  • reversed
  • topsy-turvy
  • inverse
  • over
  • upse
کلمه : باژگونه
اشتباه تایپی : fhC’,ki
باژگونه

تبرئه یعنی چه ?

مابه التفاوت یعنی چه ?

قناس یعنی چه ?

گوشت لخم یعنی چه ?

مستطاب یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 37

هنوز کسی رای نداده...