شاید شما هم در مورد غازی یا قاضی دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد ، در این مطلب معنی هر واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم . ( غازی یا قاضی ? )

املای صحیح این کلمه به معنای مورد نظر شما بستگی دارد . اگر منظور شما فردی است که قضاوت میکند یا رئیس دادگاه میباشد املای آن « قاضی » است اما اگر منظور شما فرد بندباز یا جنگجو می‌باشد املای آن « غازی » می‌باشد .

البته واژه کم کاربرد « لقمه غازی » نیز وجود دارد که به غذایی گفته میتود که در لای یک نان پیچیده شده است و فرد میتواند در حال حرکت آن را تناول کند . لقمه غازی در گذشته به عنوان غذای افراد جنگجو کاربرد داشته است .

املای قاضی
املای قاضی

معنی ضرب المثل پیش غازی و معلق بازی

  • انسانی که هنر ناچیزی دارد، در مقابل کسی که هنرهای بسیاری دارد ابراز وجود و فخر
    کند.
  • فرد آگاه را نمی توان فریب داد.
  • ما خودمان از همه چیز آگاهیم، در پیشگاه ما نمایش در می آوری؟
  • این ضرب المثل همانند “جلو توپچی ترقه در کردن”. “نان گندم به بچه نانوا دادن”
  • نزد آدم رند و همه فن حریف نمی توان ادعای زرنگی و زیرکی کرد و او را فریفت
    در ابیات ذیل تناسب «غازی» با «معلّق­بازی» آشکار می ­شود، هم تناسب آن با صورت­ های
    دیگر مَثَل، روشن می ­شود.

معنی قاضی

مترادف و هم معنی واژه قاضی:

  • حاکم
  • حکم
  • دادرس
  • داور
  • دیان
  • فیصل
  • دادرس
  • دادور
  • داور

/qAzi/

تلفظ قاضی

معنی قاضی در لغتنامه دهخدا

قاضی. (ع ص ) قاض. نعت فاعلی از قضاء. داور. (فرهنگ نظام ). حکم کننده. (آنندراج ). حَکَم. فقیهی که مرافعات را موافق قوانین کلی شرع فیصله میکند. (فرهنگ نظام ). در اصطلاح فقه کسی است که میان مردم حکومت کند و در مورد اختلاف و نزاع ، فصل خصومت نماید. 

قاضی باید مکلف و مؤمن و عادل و عالم و مرد و حلال زاده و ضابط باشد. (یعنی نیروی حافظه داشته و فراموشکار نباشد). فتوای علماء برای قاضی کفایت نمیکند. (بلکه باید خود دارای ملکه ٔ اجتهاد باشد). و در زمان حضور امام (ع ) چاره ای جز رخصت از او نیست و با غیبت امام حکم فقیه جامع الشرائط نافذ است. (از تبصره ٔ علامه حلی در مبحث قضاء و شهادات فصل اول در صفات قاضی ) : نشست در مجلس عالی به حضور اولیاء دولت و دعوت و زعیمان و بزرگان پنهانیها و آشکارها و اعیان و قاضیان. (تاریخ بیهقی ص 311). چون کار عهد قرار گیرد قاضی… از خان در خواهد تا آن شرحها و سوگندان را که در عهدنامه نبشته آمده است به تمامی بر زبان براند. (تاریخ بیهقی ).

نه سخن خوب و نه پند و نه علم
کس نه مزکی و نه قاضیستی

ناصرخسرو

معنی غازی

مترادف و هم معنب واژه غازی:

  • جنگجو
  • جهادگر
  • مبارز
  • مجاهد
  • رسن باز
  • طناب باز
  • معرکه گیر
  • لقمه بزرگ

/qAzi/

معنی اسم غازی :

اسم: غازی
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: جنگجوی مذهبی، عنوان چندتن از پادشاهان و افراد تاریخی

معنی غازی در لغتنامه دهخدا

غازی. (ص ، اِ) زن فاحشه. (از برهان ).

|| چرب روده ٔ پرمصالح. (برهان ). چرغند.

|| لقمه ٔ بزرگ . پیته ٔ درشت دبلة.(منتهی الارب ).

|| معرکه گیر. (از برهان ). ریسمان باز. (برهان ) (جهانگیری ). رسن باز :

بر زلف شبان غازی چون دلو رسن بازی
آموخت که یوسف را در قعر چهی یابد

مولوی

1- غازی خیری : پول طلایی که ترکان عثمانی در عراق رایج ساختند و قیمت آن برابر با 84 قرش بوده است. و این سکه بنام یکی از پادشاهان جنگجو که با دشمن پیکار و اموالشان را غارت کردند، نامیده شده است. صاحب محیط المحیط گفته است : «غازی نوعی است از مسکوکات قدیم که تقریباً با بیست غرش برابر است ». ج ، غوازی ، غازیات. ولی در تداول عوام به معنی غازی خیری وسعت داده شده است و بر هرگونه سکه ای چه از طلا وچه از مس که آب طلا روی آن داده باشند اطلاق شده است.
2- غازی عتیق : پولی است که ترکان عثمانی در عراق رایج کرده اند و قیمت آن برابر با 95 غرش رائج بوده است. (یک غازی – از النقود العربیة ص 180 و 181).

موارد مشابه

عجالتا یا اجالتا ?

غلتان یا غلطان ?

خلط مبحث یا خلت مبحث ?

بنیان گذار یا بنیان گزار ?

فی مابین یا فیمابین ?

راویز یا رابیتس ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.8 تعداد آرا: 57

هنوز کسی رای نداده...