شاید شما هم در مورد نوشتن بر خیابان یا بحر خیابان دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد ، در این مطلب املای این واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم . ( بر خیابان یا بحر خیابان ? )

املای فارسی صحیح آن « بر خیابان » است و نوشتن آن به صورت « بحر خیابان » نادرست است .

بر خیابان
بر خیابان

معنی بر خیابان

یکی از معانی واژه « بر » کنار و مجاور می‌باشد . اصطلاح « بر خیابان » به این معنی است که یک قطعه زمین یا ساختمان در کنار و مجاورت خیابان قرار داشته باشد .

اصطلاحات هم رده :

دو بر : زمین یا سختمانی که دو ضلع آن در کنار خیابان قرار گرفته باشد .

دو بر
دو بر

سه بر : زمین یا ساختمانی که سه ضلع آن در کنار خیابان قرار گرفته باشد .

زمین سه بر
زمین سه بر

دو ممر : ممر در لغت به معنی گذر و محل عبور است . زمین یا ساختمانی که به دو خیابان متفاوت دسترسی داشته باشد را دو ممر میگویند . در اصطلاح عامیانه این گونه زمین یا ساختمان ها را « دو کله » یا « دو دره » هم می‌گویند .

تلفظ بر

معنی بر در لغتنامه معین

برو بوم (بَ رُ) (اِمر.) زمین، سرزمین .
( ~.) [ ع . ] (ص .) نیکوکار، نکوکردار.
(بِ رِّ) [ ع . ] ( اِ.) نیکی، نیکوکاری .
یخ نوشتن (بَ. یَ. نِ وِ تَ) (مص ل .) کنایه از: به هیچ شمردن، نابوده انگاشتن .
(بُ) ۱ – ریشة فعل «بریدن »

۲ – عمل جدا کردن ورق های بازی .

۳ – (ص فا.) در ترکیب به معنی «برنده » آید: چوب بر، آهن بر. ،~خوردن جابه جا و در هم آمیخته شدن کارها یا ورق های بازی .
(بَ رّ) [ ع . ] ( اِ.) خشکی، دشت، بیابان .
(بُ رّ) [ ع . ] (اِ.) گندم .
( ~.) [ په . ] ( اِ.) بار درخت، میوه .
(بَ) ( اِ.) ۱ – بالا.

۲ – بلند.

۳ – نزد. پیش .

۴ – هنگام .
( ~.) [ په . ] ( اِ.) ۱ – سینه .

۲ – آغوش، کنار.

۳ – طرف، جانب .

۴ – ضلع خارجی زمین یا ساختمان که به طرف کوچه یا خیابان راه باشد.

فرهنگ فارسی عمید

بر :

۱. زمین خشک.
۲. [مقابلِ بحر] بیابان، صحرا.
۳. (جغرافیا) هریک از قطعات پنجگانۀ عالم (آسیا، اروپا، افریقا، امریکا، و اقیانوسیه)، قاره.
* برّ جدید: قاره های امریکا، اقیانوسیه، و قطب جنوب.
* برّ قدیم: قاره های آسیا، اروپا، و افریقا.
خاطر، یاد، حافظه.
۱. برای بیان قرار گرفتن چیزی روی چیز دیگر به کار می رود، بالایِ، رویِ: شکر را بر ترازو گذاشت.
۲. در برابرِ، در مقابلِ: سه بر صفر باختند.
۳. نسبت به، برای: بر من گریست.
۴. لازم بودن کاری را می رساند، برعهدۀ: بر شماست که مبارزه کنید.
۵. (پیشوند) برای تغییر دادن معنای فعل به کار می رود: برافراشتن، برخوردن، برانگیختن.
۶. [قدیمی] به: بر او زد.
۷. [قدیمی] مطابق با.
۸. [قدیمی] برای نشان دادن توالی به کار می رود: پشت برپشت.
۹. [قدیمی] به سوی، به طرفِ.
۱۰. [قدیمی] به علتِ، به جهتِ.
۱۱. [قدیمی] دربارۀ: فقط برای او شعر می سراید.
۱۲. [قدیمی] برای بیان همراه و ملازم بودن دو چیز به کار می رود.
۱. = بردن
۲. بَرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پیغامبر، فرمانبر، رنجبر، باربر.
۱. ضلع خارجی بنا یا زمین که به طرف خیابان است: بَرِ شرقی بنا.
۲. بغل، آغوش: یکدیگر را در بَر گرفتند.
۳. [قدیمی] تن، اندام: جامه را در بر کرد.
۴. [قدیمی] سینه.
۵. [قدیمی] پهلو.
۶. [قدیمی] لبه، کنار.
* بر زدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] برابری کردن: به برزنی که از او اندکی بیفروزند / به نور با فلک ماه بر زند برزن (عنصری: ۲۵۹).
بار، میوه، ثمر.
* بر دادن: (مصدر لازم)

  1. بار دادن، میوه دادن: پیش از این عمری به باد عشق او بر داده ام / بازگشتم عاشق دیدار او، تدبیر چیست؟ (انوری: ۷۸۷).
  2. [قدیمی، مجاز] نتیجه دادن.
  1. = بریدن
  2. بُرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آهن بر، چوب بر، علف بر.
  3. بریده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): روده بر.


۱. شفا یافتن از مرض.
۲. رهایی، خلاص.
نیکویی.

موارد پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.6 تعداد آرا: 62

هنوز کسی رای نداده...