حتما برای شما هم پیش آمده است عبارت «مزید امتنان» را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید ، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم . ( مزید امتنان یعنی چه ? )

مزید امتنان
مزید امتنان

این عبارت از ترکیب «مزید» به معنی زیادتر و «امتنان» به معنی تقدیر و تشکر است . معنای کامل این اصطلاح «تشکر مضاعف» یا « تشکر بیشتر » است و معمولا در انتهای نامه های اداری زمانی که درخواستی مطرح میشود ، کاربرد دارد .

مزید یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه مزید :

  • اضافی
  • بیشتر
  • افزونی
  • زیادت
  • بسیاری
  • فراوانی
  • زیادتی
  • زیادی
  • افزودن
  • زیاد کردن
  • زیاد
  • افزون

/mazid/

متضاد واژه مزید: قلت ، کنبود .

تلفظ مزید امتنان :

لفظ مزید امتنان

مزید امتنان یعنی چه ?

معنی مزید در لغتنامه دهخدا

مزید. [ م َ ] ( ع اِمص ) افزونی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

زیادتی و افزونی. ( آنندراج ) ( غیاث ) : لهم مایشاؤن فیها و لدینا مزید. ( قرآن 35/50 )؛

– دعا برمزید دولت کسی کردن ؛ دعا بر مزید عمر کسی کردن. افزونی عمر کسی را خواستن.

– مزیداً علی ماسبق ؛ بیش از پیش. افزون بر آنچه بود.
– مزید انتفاع ؛ افزونی سود. اضافه شدن نفع .

– مزید بر علت ؛ افزون بر سبب. کنایه از گرفتاریی که علاوه بر گرفتاری قبل عارض شود.
– مزید مقدم ؛ حرفی که در ابتدای کلمه ای درآرند. پیشاوند. پیشوند. پیش آوند جزء پیوندی که پیش از کلمه واقع شود.

– مزید مؤخر ؛ حرفی که بر آخر کلمه ای الحاق کنند. لاحقه. پس وند. پس آوند. پساوند . (به خط مرحوم دهخدا).

– هَل ْ مِن ْ مَزید؛ به معنی آیا هیچ زیادتی هست؟ آیا افزون بر این هست ؟ و رجوع به «هل » و «هل من مزید» و ( قرآن 30/50 ) شود.

|| نمو. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

|| ( ص ) افزونی کرده شده. ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

|| در اصطلاح درایه حدیثی است که در متن آن یا سند آن زیادتی باشد که در متن یا سند احادیث دیگر وارده به همان مضمون نباشد چنانچه بواسطه سه نفر راوی معین روایت شده و کسی دیگر همان حدیث را بواسطه چهار نفر روایت کرده و یک نفر به همان سه نفر مذکور اضافه نموده است و یا خود او نیز بواسطه همان سه نفر روایت کرده است و لکن یک کلمه یا دوکلمه ( مثلاً ) بر روایت دیگران افزوده است. یکی از تقسیمات اخبار.

|| ( در علم قافیه ) یکی از حروف نه گانه قافیت است، که حرف خروج بدان پیوندد و آن را از بهر آن مزید خواندند که اقصی غایت حروف قافیت در اشعار عربی حرف خروج است و چون در قوافی عجم حرفی بر آن زیادت شود آن را مزید خوانند. ( از المعجم چ مدرس رضوی ص 153 ص 202 ).

ادامه معنی مزید در دهخدا

|| ( در علم صرف ) کلمه ای که بر حروف اصلی آن حروفی افزوده باشند. مقابل مجرد چون استعلم از «علم » و تدحرج از «دحرج ».
– مزیدٌ فیه ؛ افزون کرده شده در آن. ( ناظم الاطباء ). مقابل مجرد: ثلاثی مزیدٌ فیه ، رباعی مزیدٌفیه.


|| ( مص ) افزون شدن. افزون کردن. ( از اقرب الموارد ) ( زوزنی ) ( تاج المصادر ) ( دهار ). زیاده کردن. زیاد شدن. زیاد کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

|| ( ص ، اِ ) افزون. ( دهار ). اضافه. ( برهان ). زائد: الطاف شما مزیدباد. لطفکم مزید . (به خط مرحوم دهخدا ). زیاد کرده شده. ( ناظم الاطباء ). اضافه و زیاد کرده شده. ( برهان ). افزون شده. افزوده. فزوده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

– یوم المزید ؛ روز آدینه. ( مهذب الاسماء ) ( غیاث ).

مزید. [ م َ ] ( مص مرخم ) مصدر مرخم از مزیدن به معنی مکیدن. رجوع به مزیدن شود.

مزید. [ م َزْ ی َ ] ( اِخ ) مزیدبن کیسان از تابعین است که به روزگار محمدبن حجاج بن یوسف ثقفی که از طرف پدر ( یعنی حجاج ).

مزید. [ م َزْ ی َ ] ( اِخ ) مزیدبن مرشدبن الدیان الاسدی متولد به سال 370 هَ. ق.

مزید. [ م ُ زَی ْ ی ِ ] ( ع ص ) گران کننده نرخ.

|| دروغ گوینده و به تکلف افزاینده در سخن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

معنی مزید در لغتنامه معین

(مَ ) [ ع . ] ۱ – (اِمص . ) افزونی . ۲ – (اِمف . ) افزوده شده .

معنی مزید در فرهنگ عمید

  1. افزودنی، بسیاری.
  2. (صفت ) زیادشونده، بسیار.
  3. (صفت ) [مجاز] مایۀ افزونی.
  4. (اسم ) (ادبی ) در قافیه، حرفی که در قافیه پس از خروج واقع می شود.
  5. [قدیمی] مزایده.

مزید امتنان یعنی چه ?

امتنان یعنی چه ?

مترادف و معادل امتنان :

  • تشکر
  • تقدیر
  • سپاس
  • سپاسداری
  • شکر
  • منت
  • منت پذیری
  • سپاسگزاری
  • سپاس داشتن
  • سپاسمندی

/~emtenAn/

امتنان به انگلیسی

  • appreciation
  • gratification
  • gratitude
  • thanks
  • gratefulness
  • indebtedness
  • obligation

معنی امتنان در لغتنامه دهخدا

امتنان. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) نعمت دادن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ): برعقیله گرم و امتنان بمجاسرت بایستاد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).

|| منت نهادن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). منت گذاشتن. ( فرهنگ فارسی معین ).

برشمردن نیکی های خویش برکسی. ( از اقرب الموارد ):


ماه وفای ترا کسوف نامد ز غدر
گلبن جود ترا خار نگشت امتنان

مسعودسعد.

|| منت داشتن. منت پذیرفتن. سپاس داشتن.( فرهنگ فارسی معین ). سپاسداری. سپاسگزاری. و رجوع به منت شود.

|| منت و احسان و نیکویی. ( ناظم الاطباء ).
– امتنان داشتن ؛ منت داشتن. ( ناظم الاطباء ).
– اظهار امتنان کردن ؛ اظهار نیکویی و احسان کردن. ( ناظم الاطباء ).

معنی امتنان در لغتنامه معین

(اِ تِ ) [ ع . ] (مص ل . )

  1. سپاس داشتن .
  2. منت نهادن .
  3. نعمت دادن .

معنی امتنان در فرهنگ عمید

امتنان = سپاسگزار بودن ، سپاس داشتن.

مطالب پیشنهادی

مزید امتنان یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 346

هنوز کسی رای نداده...