حتما برای شما هم پیش آمده است کلمه عقار را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید ، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم . ( عقار یعنی چه ? )

عقار
عقار

معنی عقار

مترادف و معادل واژه عقار :

  • آب و زمین
  • املاک
  • سزا
  • کالا
  • متاع
  • اسباب خانه
  • انه
  • ملک، آب و زمین زراعتی
  • مال برگزیده
  • شراب
  • می
  • درخت
  • دوا
  • دارو
  • داروی گیاهی
  • متاع سرای اثاث خانه
  • مال منتخب
  • گیاه خشک
  • می شراب باده
  • نوعی جامه سرخ

/~aqAr/

عقار یعنی چه ?

معنی عقار در لغتنامه دهخدا

عقار. [ ع ُ ] ( ع مص ) نازاینده شدن زن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). عَقر. عُقر. عَقارة. عُقارة.

عقار. [ ع َ ]( ع اِ ) زمین و آب و مانند آن. ( منتهی الارب ). زمین. ( دهار ) ( از اقرب الموارد ).

آب و زمین و زراعت و اراضی و ملک و قریه و خزائن. ( آنندراج ). زمین و آب و درخت. ( مهذب الاسماء ).

زمین و درخت و کالا، از این رو شامل منقول نیز می باشد. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).

|| ضیعه و آبادی. ( از اقرب الموارد ). ضیاع. ( مهذب الاسماء ).

|| منزل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). سرای. ( دهار ).

|| رخت و اسباب خانه. ( منتهی الارب ). متاع البیت. ( اقرب الموارد ). متاع خانه. ( مهذب الاسماء ).

|| برگزیده رخت و اسباب که جز در عید و نحو آن استعمال نکنند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

|| عُقار. رجوع به عُقار شود.

|| آنچه اصل و قرار باشد آن راچون زمین و خانه. ( از تعریفات جرجانی ) ( از اقرب الموارد ). هر ملک ثابت و پابرجایی مانند خانه و خرمابن.( ناظم الاطباء ). ج ، عَقارات. ( اقرب الموارد ).

|| در اصطلاح شرعی ، زمین ، خواه دارای بناء باشد وخواه نباشد. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ) :
این همی گوید گشتم به غلام و به ستور
و آن همی گوید گشتم به ضیاع و به عقار

فرخی

چون که به من بنگری ز کبر و سیاست
من چه کنم گر ترا ضیاع و عقار است

ناصرخسرو

مر مرا گر پس دانش نشدستی دل
همچو تو اسب و غلامان و عقارستی

ناصرخسرو

ایا گردنت بسته بر در شاه
ضیاعی یا عقاری یا عقالی

ناصرخسرو.

سازم از جود تو ضیاع و عقار
گیرم از مدح تو رفیق و قرین

مسعودسعد

از داده تو اکنون چندانکه بنده راست
کس رایسار و مال و ضیاع و عقار نیست

مسعودسعد

ادامه معنی عقار در لغتنامه دهخدا

ضیاع و عقار فراوان بر آن وقف فرمود. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 441 ). مستظهر به مال بسیار و عقار بیشمار. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 240 ).

در جملگی دیار خراسان از اشراف سادات به مکنت و یسار و کثرت عقار… درگذشته. ( تاریخ یمینی ص 250 ).
از زر و زن وز عقارم صبر هست
این تکلف نیست بی تزویری است

مولوی

|| اسم است مصدر عقر را به معنی قطع کردن سر خرمابن تا خشک شود. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به عَقر شود.

|| بهترین گیاه. ( منتهی الارب ).

|| درخت خرما. ( دهار ) ( منتهی الارب ). نخل. ( اقرب الموارد ).

|| رنگ سرخ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

|| هر چیز خشک. ( منتهی الارب ).

|| یبیس. ( اقرب الموارد ).

|| ( ص ) کلأ عقار؛ گیاه که مواشی را خسته و مجروح گرداند. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).


عقار. [ ع َ ] ( اِخ ) نام چند جایگاه است از آن جمله : ریگستانی است قریب دهناء. ( منتهی الارب ) ( از معجم البلدان ).

|| زمینی است مر باهله را. ( منتهی الارب ). جایگاهی است در دیار باهله در اطراف یمامة. ( از معجم البلدان ).

|| ریگستانی است در قریتین. ( از معجم البلدان ).

|| زمینی است مر بنی ضبة را.

|| قلعه ای است به یمن. ( منتهی الارب ) ( از معجم البلدان ).


عقار. [ ع َق ْ قا ] ( ع ص ) مبالغه است مصدر عَقر را. ( از اقرب الموارد ). رجوع به عَقر شود.

|| ( اِ ) گیاه که بدان تداوی نمایند و یا اصل داروها. ( منتهی الارب ). دارو، و یا گیاه ویا ریشه های گیاه که بدان درمان کنند. و گویند عقاقیر اصل و ریشه داروها است. ( از اقرب الموارد ). ج ، عَقاقیر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). آمیزهاء دارو. ( دهار ).

اسم مطلق دوا. ( تحفه حکیم مؤمن ). و هو [ ای خولنجان ] فی الاصل اسم عقار هندی. ( معجم البلدان ).

ترکیبات عقار در لغتنامه دهخدا

– عقار ارصنیثا ؛ اسم سریانی آذربو است. ( فهرست مخزن الادویه ).
– عقار اسوسالی ؛ اسم سریانی ایرسا است. ( تحفه حکیم مؤمن ).
– عقار اعرطنیثا ؛ اسم سریانی آذربو است. ( تحفه حکیم مؤمن ).
– عقار اعرون ؛ اسم سریانی اشرس یا اشروس است. ( از تحفه حکیم مؤمن ) ( از فهرست مخزن الادویه ).
– عقار سوصنیائی ؛ اسم سریانی ایرسا است. ( فهرست مخزن الادویه ).
|| درخت. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).


عقار. [ ع َق ْ قا ] ( اِخ ) نام مردی از همدان که گویند در جنگ سی اسب را کشته است. ( از منتهی الارب ).


عقار. [ ع ُ ] ( ع اِ ) برگزیده رخت و اسباب که جز در عید و نحو آن استعمال نکنند. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). عَقار. و رجوع به عَقار شود.

|| نوعی از جامه رنگین. ( منتهی الارب ). نوعی از لباسها که سرخ رنگ است. ( از اقرب الموارد ). نوعی از جامه های سرخ. ( دهار ).

|| برگزیده مال و علف و گیاه. ( از اقرب الموارد ).

|| می ، بدان جهت که پیوسته در خنور باشد، یا بدان جهت که بازدارد نوشنده را از رفتار. ( منتهی الارب ). خمر، به جهت ملازمت آن «دن » را. ( از اقرب الموارد ). می. ( دهار ). خمر. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( اختیارات بدیعی ) ( مخزن الادویه ). شراب و خمر. ( الفاظ الادویة ). باده. راح. قهوه. قرقف. مدام. مل. نبیذ :
خجسته بادش نوروز وهمچنان همه روز
به شادکامی بر کف گرفته همی به جام عقار

فرخی


عقار. [ ع ُ ] ( اِ ) طائری است که از پر او جیغه و کلغی سازند و اکثر پرهای سیاه دارد و لیکن معلوم نیست که لغت کجاست. ( آنندراج ) :
بسکه رو گردانی از من ای نگار گلعذار
پیش چشمم کاکلت زلف است مانند عقار

میرزاطاهر وحید ( از آنندراج ).


عقار. [ ع ُ ] ( اِخ ) ( غب الَ… ) جایگاهی است بحری ، نزدیک بلاد مهرة. ( از معجم البلدان ).


عقار. [ ع ُ ] ( اِخ ) ( یوم الَ… ) نام جنگی است که با بنی تمیم کرده اند، و در آن سوار آنان شهاب بن عبدقیس به دست سیاربن عبید حنفی به قتل رسید. ( از معجم البلدان ).


عقار. [ ع ُق ْ قا ] ( ع ص ) کلأ عقار؛ گیاه که خسته و مجروح کند ستور را.

|| ( اِ )گیاهی است تر. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

معنی عقار در لغتنامه معین

(عَ ) [ ع . ] (اِ. ) =

۱ – اسباب و اثاث خانه .

۲ – مِلک و زمین زراعتی . ج . عقارات .
(عُ ) [ ع . ] (اِ. ) =

۱ – اثاث خانه .

۲ – مال برگزیده .

۳ – می ، شراب .
(عَ قّ ) [ ع . ] (اِ. ) =

۱ – درخت .

۲ – گیاهی که برای مداوا به کار رود.

۳ – مادة دارویی که به منظور معالجة مرضی تجویز گردد، دوا (مطلقاً )، ج . عقاقیر.

عقار یعنی چه ?

معنی عقار در فرهنگ عمید

شراب ، می.
خانه ، ملک، آب و زمین زراعتی.
۱. درخت.
۲. دوا، دارو، داروی گیاهی.

عقار در جدول

  • املاک، کالا، متاع
  • آب و زمین
  • متاع و دارایی

اشتباه تایپی: urhv
آوا: /~aqAr/
نقش: اسم

عقار به عربی

متن اصلیمعنی
عَقَار عَقَار : ج عَقَارَات: اموال غير منقول مانند زمين و خانه، آبادى
لوازم خانه، رنگ سرخ.
عَقَار عَقَار : ج عَقَاقِير: آنكه ملك بسيار دارد، داروى كشاورزى، مطلق دارو.
عُقَارعُقَار : مي، آذوقه خانه، بهترين مال، بهترين گياه و علف.
عقار عقار : دارو , دوا زدن , دارو خوراندن , تخدير کردن
ملک , املا ک , دارايي , دسته , طبقه , حالت , وضعيت
عَقار مال غير منقول، دارو [ي گياهي]
عقار به عربی

عقار یعنی چه ?

معنی عقار در فقه

«عقار»، در لغت، عبارت است از هر آنچه که دارای اصل و قرار ثابت می باشد مثل زمین، خانه، ملک و نخل. گفته می شود: نه خانه ای دارد و نه عقاری، یعنی نخل.

عقار به معنای أثاث خانه هم می آید. گفته می شود: «فی البیت عقار حسن» یعنی در خانه اسباب و اثاثیه وجود دارد .

عقار در اصطلاح عبارت است از چیز ثابتی که نمی توان آن را انتقال داد. یا چیزی است که نمی توان آن را از جایی به جای دیگر منتقل کرد.

در ماده 129 مجله الاحکام العدلیه چنین آمده است: غیر منقول چیزی است که نمی توان آن را از محلی به محل دیگر منتقل کرد مثل خانه و زمین؛ به آن عقار نیز می گویند.

خلاصه حکم فقهی

فقیهان در صحت وقف عقار از قبیل زمین، خانه، مغازه، باغ و مانند اینها اتفاق نظر دارند؛ به دلیل این که گروهی از صحابه – رضی اللّه عنهم – آنها را وقف کرده اند، مثل کار عمر که زمینش در خیبر را وقف نمود. دلیل دیگر این که عقار دائمی و برای همیشه باقی می ماند .

در وقف عقار مشخص ساختن حدود آن شرط نیست. ابن حجر، به نقل از غزالی در فتاویش، آورده است که هر کس بگوید: شاهد باشید که تمام املاکم وقف بر فلان چیز است؛ و مصرف آن را ذکر کند ولی چیزی از آن املاک را مشخص نسازد، تمام آنها وقف می شوند. و جهل شهود به حد و حدود آنها خللی به وقف وارد نمی سازد… و مشخص ساختن حدود تنها برای شاهد گرفتن بر آن جهت مشخص ساختن حق دیگران معتبر است .

بر این اساس اگر کسی بگوید: فلان خانه ام یا زمینم را که در فلان جهت است وقف کردم. و آنچه را که وقف کرده شناخته شده و معروف باشد و با غیر آن اشتباه نشود، وقف صحیح می باشد و نیازی به ذکر حدود آن نیست.

ولی اگر واقف بگوید، جزئی از زمینم را وقف کردم و آن را مشخص نسازد، وقف باطل می باشد. همچنین است اگر بگوید : یکی از این دو خانه ام را وقف نمودم و آن را مشخص نکند .

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 95

هنوز کسی رای نداده...