حتما برای شما هم پیش آمده است کلمه نفحات را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید ، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم . ( نفحات یعنی چه ? )

نفحات
نفحات

نفحات

این واژه از زبان عربی وارد زبان فارسی شده است و در اصل جمع « نفحه » به معنی بوی خوش می‌باشد .

مترادف و معادل واژه نفحات :

  • بو های خوش
  • بویه ها
  • نسیم خوش بو

رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : إنّ لِرَبِّكُم في أيّامِ دَهرِكُم نَفَحاتٍ، فَتَعَرَّضُوا لَهُ لَعَلَّهُ أن يُصِيبَكُم نَفحَةٌ مِنها فلا تَشقَونَ بَعدَها أبدا .[كنز العمّال : 21324 .]

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : همانا از سوى پروردگار شما در طول عمرتان نسيم هايى مى وزد ، پس خود را در معرض آنها قرار دهيد، باشد كه نسيمى از آن نفحات به شما بوزد و زان پس هرگز به شقاوت نيفتيد .


تلفظ نفحات :

تلفظ نفحات

/nafahAt/

معنی نفحات در لغتنامه دهخدا

نفحات. [ ن َ ف َ ] ( ع اِ ) بوهای خوش. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). ج ِ نَفحَة. رجوع به نفحة شود :
ز بنفشه زار زلفش نفحات عید الا
سوی فخر دین و دولت شه دادگر نیاید

خاقانی

گوش هش دارید این اوقات را
درربائید اینچنین نفحات را

مولوی

نفحات صبح دانی به چه روی دوست دارم
که بروی دوست ماند که برافکند نقابی

سعدی

تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام
شمه ای از نفحات نفس یار بیار

حافظ.

معنی نفحات در لغتنامه معین

نفحات = (نَ فَ ) [ ع . ] (اِ. ) بوی های خوش .

اشتباه تایپی: ktphj
آوا: /nafahAt/
نقش: اسم
نفحات یعنی چه ?

معنی نفحه

مترادف و معادل واژه نفحه :

  • دم
  • نفس
  • وزش
  • دمش
  • باد
  • بو
  • بوی خوش
  • بویه
  • یک بار وزیدن باد
  • یک بار پراکنده شدن بوی خوش .
  • عطیه بخشش

نفحه
نفحه

جمع نفحه = نفحات .

/nafhe/

معنی نفحه لغتنامه دهخدا

( نفحة ) نفحة. [ ن َ ح َ ] ( ع اِ ) یکی نفح است. رجوع به نفح شود.

|| دمیدگی.( ناظم الاطباء ).

|| یک بار وزیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). دفقة. ( متن اللغة ). || عطیة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ). ج ، نفحات. یقال لفلان نفحات من المعروف ؛ ای دفعات. ( اقرب الموارد ).

|| پاره ای از عذاب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). قطعه ای از عذاب. ( از اقرب الموارد ). || شیر خالص. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). محضة. ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ).

|| نخستین فوران خون و یک دفعه فوران خون. ( از اقرب الموارد ).

|| بوی خوش. ( ناظم الاطباء ). ج ، نفحات. رجوع به نفحات شود.

معنی نفحه در فرهنگ معین

نفحه = (نَ حِ ) [ ع . نفحة ] (اِ. ) یک بار وزیدن باد. ج . نفحات .

معنی نفحه در فرهنگ عمید

نفحه =

۱. یک بار وزیدن باد یا بوی خوش.
۲. عطیه.

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 110

هنوز کسی رای نداده...