شاید شما هم در مورد نوشتن قریب یا غریب دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد ، در این مطلب املای این واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم . ( قریب یا غریب ? )

املای صحیح این کلمات به معنای مورد نظر شما بستگی دارد . اگر منظور شما « نزدیک و آشنا » است املای درست « قریب » می‌باشد . اما اگر منظور شما « دور و ناآشنا » است املای درست آن « غریب » است .

املای قریب
املای قریب

قریب یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه قریب :

  • حدود
  • پیش
  • مجاور
  • نزد
  • نزدیک
  • خویش
  • خویشاوند
  • قوم
  • وابسته

متضاد واژه قریب : بعید .

تلفظ قریب :

تلفظ قریب

/qarib/

معنی قریب در لغتنامه دهخدا

قریب. [ ق َ ] ( ع ص ) نزدیک. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). واحد و جمع در آن یکسان ، و قوله تعالی « : ان رحمة اﷲ قریب » ( قرآن 56/7 )، و قریبة نگفت زیرا از رحمت نیکویی را قصد کرد، و نیز چون آنچه مؤنث حقیقی شود مذکر آوردن آن رواست.

حراء گوید: هرگاه قریب به معنی مسافت بود مذکر و مؤنث آید و اگر به معنی نسب بود بدون خلاف مؤنث آید. یقال :هذه المراءة قریبتی ؛ ای ذات قرابتی. ( منتهی الارب ).
– قریب المنال ؛ دسترس. سهل الوصول.
|| ( اصطلاح عروض ) بحر قریب ، از بحور مستحدث است و اجزاء آن از اصل مفاعیلن مفاعیلن فاع لاتن دو بار مفاعیل ُ مفاعیل ُ فاع لاتن آید، و زحاف این بحر هفت است : قبض و کف و قصر و حذف و خَرْم وخرب و سلخ ، و اجزاء منشعبه آن از اصل مفاعیلن چهاراست .

|| خویش نزدیکتر به نسبت از جانب آباء. ج ، اَقْرِباء. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

|| ماهی نم کرده که هنوز طراوت باقی باشد. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

قریب. [ ق ُ رَ ] ( اِخ ) لقب پدر اصمعی است. ( منتهی الارب ).

قریب. [ ق ُ رَ ] ( اِخ ) نام رئیسی است از خوارج. ( منتهی الارب ).

قریب. [ ق ُ رَ ] ( اِخ ) ابن یعقوب. کاتبی است. ( منتهی الارب ).

قریب. [ ق َ ] ( اِخ ) عبدی از محدثان است. ( منتهی الارب ).

معنی قریب در لغتنامه معین

قریب (قَ ) [ ع . ] (ص . اِ. ) =

  1. نزدیک .
  2. خویشاوند.

معنی قریب در فرهنگ عمید

۱. [مقابلِ بعید] نزدیک.
۲. (ادبی ) در عروض، یکی از بحور شعر بر وزن «مفاعیلن مفاعیلن فاعلاتن».
۳. [قدیمی] خویش، خویشاوند.

نقش: صفت
آوا: /qarib/
اشتباه تایپی: rvdf
قریب

قریب یا غریب ?

قریب به عربی

متن اصلیمعنی
قَريب قَريب : نزديك، اين كلمه در مفرد و جمع يكسان بكار مى رود؛
«هُوَ قَريبٌ وَ هُمْ قَريبٌ»: «قَريباً»، «عَمَّا قريب»
«فى القَريبِ» الْعَاجِل: بزودى، بزودى زود
– ج اقْربَاء و قُرّابَى: خويشاوند؛ «اقرباءُ الرَّجُلِ»:
خانواده و فاميل نزديك يك شخص.
قريب قريب : وابسته , يکسان , بيگانه , عجيب وغريب
مرموز , خوش رنگ , خويش , خويشاوند , قوم و خويشي
وابستگي , منسوب , نسبي , خودي , غريبه , غريب , بيگانه کردن
قريب العهد بـ (قريب عهد بـ) اشناي تازه، تازه….به همين تازگي، تازه كار
منذ عهد قريب (منذ فترة قريبةبتازگي، اين روزها (بتازگي)
قریب به عربی

قریب به انگلیسی

Englishفارسی
near
approximate
kindred
nigh
قریب
imminence
impend
قریب الوقوع بودن
forthcoming
imminent
impending
instant
pending
قریب الوقوع
close
some
قریب به
قریب به انگلیسی

قریب یا غریب ?

غریب یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه غریب :

  1. بیگانه
  2. غریبه
  3. ناآشنا
  4. ناشناخته
  5. ناشناس
  6. بیکس
  7. فقیر
  8. نامحرم
  9. اجنبی
  10. خارجی
  11. بدیع
  12. حیرت انگیز
  13. شگفت
  14. شگفت آور
  15. عجیب
  16. غیرعادی
  17. طرفه
  18. طریف
  19. نو
  20. دورازوطن
  21. دورافتاده

متضاد واژه غریب :

  • آشنا
  • خویش

/qarib/

معنی غریب در لغتنامه دهخدا

غریب. [ غ َ ] ( ع ص ) هر چیزی نادر و نو.( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نادر. ( غیاث اللغات ) ( منتهی الارب ). عجیب و نادر. ( فرهنگ نظام ).

شگفت. عجیب و غیر مأنوس. ( المنجد ). بدیع. تازه. طرفه .

ترکیب ها:
– غریب آمدن . غریب افتادن. غریب شکل. غریب شمردن. غریب قامت. رجوع به ترکیب های مذکور شود.
– امثال :
غریب باشد هم زشت و هم گران کابین . ( امثال و حکم دهخدا ).
|| دورافتاده از مسکن. ( دهار ). بی شهر. دورشونده. ج ، غُرَباء. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ). ابن الارض. ابن نقیلة. ( اقرب الموارد ) ( مرصع ). دور از جای باش. دورشده و جداافتاده از وطن. بیرونی. اَتی . اتاوی. ( منتهی الارب ).

بیگانه. ( از آنندراج ). اجنبی. نزیع. نازع. حمیل. جانب. ( منتهی الارب ). جنیب. ( منتهی الارب ) ( دهار ). جُنُب. ( منتهی الارب ) ( ترجمان القرآن ). شهر نو. ( مقدمةالادب زمخشری ).

پراکنده. اجنبی و متروک. ( قاموس کتاب مقدس ). مسافر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). مسافر و دنیاگرد.

ادامه معنی در لغتنامه دهخدا

( ولف ) : و آنجا [ به شهر سوس الاقصی ] غریب کمتر افتد. ( حدود العالم ). و اندر وی [ شهرهای گیلان ] بازارها، و بازرگانان وی غریب اند. ( حدود العالم ). هر غریبی که به شهر ایشان اندرشود هر روزی سه بار طعام برند او را. ( حدودالعالم ).

دانش ( از آنندراج ).

– امثال :
غریبان را سگان باشند دشمن .
غریب دوست نشود.
غریب شکسته دل است .
غریب کور است .
غریب گرچه به دارالسلام گیرد جای
بود نتیجه غربت همه عذاب الیم.؟ ( امثال وحکم دهخدا ).غریبی گرت ماست پیش آورد
دو پیمانه آب است و یک کمچه دوغ.
غریبی گرچه باشد پادشائی
بگرید چون ببیند آشنائی.


ترکیب ها:
– غریب آشنا. غریبانه. غریب اِشمار. غریب پرست. غریب پرستی. غریب پرور. غریب پروری. غریب خواب. غریب در کنک. غریب دشمن. غریب دوست. غریب شدن. غریب شمار. غریب گردیدن. غریب گشتن. غریب مرگ شدن. رجوع به هر یک از ترکیب های مذکور شود.
|| در هند، غریب مردم بیچاره و بیچیز را گویند و مصطلح نیست. ( از آنندراج ). در تداول عامه به معنی تنها و بی یار: غریباً وحیداً.

|| شخص غیرمعروف.

|| غیر یهودی. ( قاموس کتاب مقدس ).

|| ( اِ ) قماشی است بسیار نفیس. ( آنندراج ) :
نیست جای جلوه کمخار نزل من به یزد
تابدار اینجا تحکم بر غریبی می کند

فوقی یزدی ( از آنندراج ) ( از بهار عجم ذیل تابدار ).

معنی غریب در لغتنامه معین

غریب (غَ ) [ ع . ] (ص . ) =

  1. هرچیز نادر و نو.
  2. دور از وطن .
  3. بیگانه .

معنی غریب در فرهنگ عمید

۱. دورافتاده از وطن.
۲. ویژگی مکانی که محل زندگی شخص نیست و برای او نا آشناست.
۳. [مجاز] موجب شگفتی، عجیب.
۴. (اسم ) (ادبی ) در عروض، از بحور شعر بر وزن «فاعلاتن فاعلاتن مستفعلن»، جدید.
۵. [مجاز] خوب.
* غریب آمدن: (مصدر لازم ) شگفت انگیز و عجیب به نظر رسیدن.

غریب به عربی

متن اصلیمعنی
غَرِيبغَرِيب : ج غُرَبَاء: كسيكه دور از كشورش باشد؛
«رَجَلٌ غَرِيبٌ»: آنكه از مردمى بيگانه باشد؛
«غَريبُ الأَطوَار»: آنكه بر خلاف ديگران وضعى ويژه ى خود داشته باشد
و نيز به معناى شگفت و ناهنجار است
– مِنَ الْكَلَام: عبارتى كه فهم آن دشوار باشد.
غريبغريب : انتقال دادن , بيگانه کردن , منحرف کردن
غريب وعجيب , غير مانوس , ناشي از هوس , خيالي
وهمي , هم ريشه , همجنس , واژه هم ريشه , خارجي
خارج از قلمرو چيزي , غيراصلي , تصادفي , فرعي , پيچ خورده
گره خورده , موي وزکرده , فرفري , عجيب وغريب , داراي اخلا ق غريب
ويژه , ناشناس , بيگانه , غريبه
عجيب , غير متجانس , نااشنا , ناشناخته , نااشنايي
غریب به عربی

غریب به انگلیسی

Englishفارسی
strange
foreign
alien
lonely
stranger
foreigner
غریب
غریب به انگلیسی

موارد پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 195

هنوز کسی رای نداده...