شاید شما هم در مورد نوشتن قیاس یا غیاث دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد ، در این مطلب املای این واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم . (قیاس یا غیاث ?)

املای درست این کلمه به معنا و مفهومی که شما مد نظر دارید بستگی دارد . اگر منظور شما « اندازه و قیمت » ، « اندازه و مقایسه » باشد املای آن « قیاس » می‌باشد ، اما گر منظور شما « فریادرس » است املای آن « غیاث » است .

قیاس
قیاس

قیاس یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه قیاس :

  • دو چیز را با هم سنجیدن
  • استقرا
  • پیمایش
  • تشبیه
  • سنجش
  • مقایسه
  • سنجش
  • برآورد
  • وراندازی
  • برابریابی
  • اندازه گیری
  • فرا سنجی
  • هم سنجی
  • اندازه
نقش : اسم
آوا : /qiyAs/
اشتباه تایپی : rdhs
قیاس به عربی :اختطاف
تناظر
حث
قیاس به انگلیسی :analogy
comparison
deduction
syllogism
general rule
واژه قیاس

تلفظ قیاس :

تلفظ قیاس

/qiyAs/

قیاس در لغتنامه دهخدا

قیاس ( ع اِ ) ج ِ قوس ( از اقرب الموارد ) رجوع به قوس شود.

|| ( مص ) به ناز خرامیدن، || اندازه گرفتن.

اندازه گرفتن دو چیز، دو چیز را با هم سنجیدن ( فرهنگ فارسی معین )، برابر گرفتن با کسی در قیام و بر روشی رفتن که دیگری بر آن رفته باشد. و با لفظ کردن و گرفتن مستعمل ( آنندراج ) رجوع به قیاس کردن و قیاس گرفتن شود.

|| ( اِمص ) اندازه گیری، سنجش ( فرهنگ فارسی معین ).

||(اِ) مشابه : هذا قیاس ذاک ؛ اذا کان بینهما مشابهة.

|| اندازه ( فرهنگ فارسی معین ).
– بی قیاس ؛ بی اندازه ، بی حد .
||(اِمص) تخمین، حدس ( فرهنگ فارسی معین ) : یکی از آن طلایه داران گفت : لشکر بسیار ندیدیم… بقیاس من بیش از سد تن نبودند ( سمک عیار ج 1 ص 240 ).

|| ( اصطلاح منطق ) و آن را انالوطیقای اول خوانند، گفتاری است مرکب از دو یا چند قضیه که تسلیم به آن موجب تسلیم و پذیرش قولی دیگر میباشد که نتیجه آن است. خواجه طوسی در تعریف قیاس گوید : قیاس قولی باشد مشتمل بر زیادت از یک قول جازم ، چنانکه از وضع آن قولها بالذات قولی دیگر جازم معین بر سبیل اضطرار لازم آید : مثال : هر انسان حیوان است و هر حیوان جسم است نتیجه : هر انسان جسم است ( فرهنگ فارسی معین از اساس الاقتباس ص 186 ).

ادامه معنی قیاس در لغتنامه دهخدا

– قیاس استثنایی، قیاس اصولی، قیاس اقترانی، قیاس بسیط، قیاس جلی، قیاس خطابی، قیاس خفی، قیاس خلف، قیاس دور، قیاس سفسطی، قیاس سوفسطایی، قیاس شرطی، قیاس شعری.

قیاس غیرکامل، قیاس فراسی، قیاس فی نفسه، قیاس کامل، قیاس کردن، قیاس مساوات، قیاس مستقیم، قیاس معکوس، قیاس مغالطی، قیاس مقاومت، قیاس مفصول، قیاس موصول، رجوع به هر یک از این ماده ها در ردیف خودشود.


|| ( اصطلاح اصول ) قیاس عبارت از آشکار ساختن شبیه حکم و علت یکی از دو قول است در قول دیگر.


– اصحاب قیاس ؛ اصحاب رأی، گروهی از فقها از پیروان ابوحنیفه که بقیاس در احکام شرعی عمل کنند و آن را در شمار ادله آرند و حجت دانند.
ترکیب ها:
– قیاس اصولی، قیاس اولویت، قیاس بطریق اولی، قیاس جلی، قیاس خفی، قیاس شبه، قیاس ظنی، قیاس علت، قیاس قطعی، قیاس مستنبطالعلّه، قیاس منصوص العلّه، رجوع به هر یک از این ماده ها در ردیف خود شود.

قیاس [ ق َی ْ یا ] ( ع ص ) اسب تازنده ( منتهی الارب ) الذی یرسل الخیل ( اقرب الموارد ).

معنی قیاس در لغتنامه معین

(قِ ) [ ع . ] =

  1. (مص ل ) سنجیدن ، اندازه گرفتن .
  2. (اِ ) اندازه و مقدار.
  3. استخراج نتیجة جز ی ی از کلی .

معنی قیاس فرهنگ عمید

  1. برسی چیزی با روی چیز دیگر از روی مشابهت، سنجش، مقایسه.
  2. اندازه گیری.
  3. گمان.
  4. (اسم ) اندازه.

* قیاس مع الفارق : قیاس کردن چیزی با چیز دیگر بی آنکه مناسبت و اشتراکی میان آن دو باشد.

غیاث یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه غیاث :

  • فریادرسی
  • فریادرس
  • نامی از نام های خدای تعالی غیاث المستغیثین : فریادرس فریاد خواهان.
  • پناه خواهی
غیاث
غیاث

غیاث به انگلیسی :

  • help
  • rescue
  • redress
  • masculine proper name
  • redress of grievances

معنی غیاث در لغتنامه دهخدا

غیاث ( ع اِ ) فریادرس ( مهذب الاسماء ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج )، چیزی که بدان مخلصی یابند ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) آنچه خدای ترا بدان پناه دهد ( از اقرب الموارد ) اصل آن غواث بوده است و او را به یاء قلب کرده اند ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) غَوث، ثِمال :


ایا غیاث ضعیفان و غیث درویشان
به باغ مدح تو بر شاخ معرفت بارم(خاقانی دیوان چ سجادی ص 287 )

غیاث ملت اقضی القضاة عزالدین
که بحر دستش زرین بخار میسازد(خاقانی)

یا غیاثی عند کل کربة
یا معاذی عند کل شهوةمولوی ( مثنوی )

|| ( اِمص ) فریادرسی ( منتهی الارب ) اغاثه ( متن اللغة ).

|| فریادخواهی ( منتهی الارب ) پناه و یاری خواستن، اسم مصدر است ( از متن اللغة ).

غیاث ( اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی، فریادرس بندگان ( مهذب الاسماء ) غیاث المستغیثین نیز گویند.

معنی غیاث در لغتنامه معین

قیاس [ ع ] (اِ ) فریادرس، از نام های خداوند.

معنی غیاث در فرهنگ عمید :

  1. فریادرسی.
  2. (اسم، صفت ) فریادرس.
  3. (اسم، صفت ) از نام های خدای تعالی.

مطالب پیشنهادی

قیاس یا غیاث ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.7 تعداد آرا: 139

هنوز کسی رای نداده...