شاید شما هم در مورد نوشتن پاشیدن یا پاچیدن دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد، در این مطلب املای این واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم (پاشیدن یا پاچیدن ?).

املای صحیح این واژه « پاشیدن » می‌باشد و نوشتن به صورت « پاچیدن » نادرست است.

کلمه پاشیدن یا پاچیدن
کلمه پاشیدن یا پاچیدن

پاشیدن یعنی چه ?

مترادف و معادل « پاشیدن » :

  • افشاندن
  • ریختن و پراکنده ساختن هرچیزی پاشیدنی
  • افشاندن
  • از هم پاشیدن
  • متلاشی شدن
  • پراکندن
اشتباه تایپی:\hadnk
\h]dnk
پاشیدن به انگلیسی:to Sprinkle
to scatter
to diffuse
پاشیدن

تلفظ پاشیدن:

تلفظ پاشیدن

معنی پاشیدن در لغتنامه دهخدا

پاشیدن [ دَ ] ( مص ) پراکندن، پریشیدن، افشاندن، نثار کردن، ریختن، برافشاندن، پاچیدن، ( در تداول عوام ): آب بر کسی پاشیدن: آب بر روی او افشاندن. تخم در مزرعه پاشیدن: تخم در کشتمند افشاندن، نمک و فلفل و نظایر آن بر روی چیزی پاشیدن؛ نمک و فلفل و جز آن بر روی چیزی افشاندن. باد گرد را بپاشید، باد گرد را بپراکند :

مجلس پراشیده همه میوه خراشیده همه
زرّ بپاشیده همه بر چاکران کرده یله(شاکر بخاری)

چو آگاهی کشتن او رسید
به بر دردلش [ گشتاسپ ] در زمان برطپید
همه جامه تا پای بدرید پاک
بدان خسروی تاج پاشید خاک(دقیقی)

بپوش وبپاش و بنوش و بخور
ترا بهره اینست ازین رهگذر(فردوسی)

تاجی شده است شخص من از بس که تو بر او
یاقوت سرخ پاشی و بیجاده گستریفرخی ( دیوان چ دبیر سیاقی ص 380 )

هر کس بطلب کردن دیناربرد رنج
و او باز به بخشیدن و پاشیدن دینار(فرخی)

برگرفت از آب دریا ابرفروردین سفر
ز آسمان بر بوستان پاشید مروارید تر(فرخی)

قدر درم و قیمت دینار ببردی
از بس که درم پاشی و دینار بباری(فرخی)

راست پنداری خزینه خسروان امروز شاه
بر رسولان عرضه کرد و بر سپه پاشید خوار(فرخی – دیوان چ دبیر سیاقی ص 58 ).

ادامه معنی پاشیدن در لغتنامه دهخدا

وینکه اگر باد بگل بر وزد
عنبر پاشد بهوا بر عباش(ناصرخسرو)

بدل آنگه برادران باشید
که زر و سیم یار بر پاشید
هیچ ناید تغیﱡری پیدا
تا بود عم جدا و کیسه جدا(سنائی)

بآتش اندری از آب روی رفته خویش
مپاش بیش بسر خاک و باد کم پیمای(سوزنی)

مستوفی شاه شرق محمود
محمود گهرفشان در پاش(سوزنی)

زین سپس ابروار پاشم جان
کاین قدر فتح باب ماحضر است(خاقانی)

مصلحت ندیدم ازین بیش ریش درویش را بملامت خراشیدن و نمک پاشیدن ( گلستان ).

کسی کت بشکنداز سنگ دندان
تو از لبها بر او در پاش خندان

امیرخسرو دهلوی

اگر با خویش نیکی نیک میباش
چو خواهی کشت تخم نیک میپاش
که تااز هر یکی هفتصد بروید
اگر بد کاشتی هم بد بروید

پوریای ولی

– آب پاشیدن: آب زدن جائی را، رش.
– از هم پاشیدن یا پاشیدن از یکدیگر: متلاشی شدن، رمیم گشتن: پاشیدن بدن مرده.
– از هم پاشیده شدن: تناثُر ( زوزنی ).
– پاشیده شدن: پراکنده شدن. برافشانده شدن، افشانده شدن، ریخته شدن، منثور گشتن، ارفضاض، تَرَفّض، برشاشیده شدن.

معنی پاشیدن در لغتنامه معین

مصدر پاشیدن (دَ ) =

  1. (مص م) ریختن، پراکنده کردن
  2. (مص ل) متلاشی شدن

معنی پاشیدن در فرهنگ عمید

  1. ریختن و پراکنده کردن هر چیز پاشیدنی، افشاندن.
  2. (مصدر لازم ) ریخته شدن و پراکنده شدن.

پاشیدن به عربی

عربیفارسی
غبارپاشيدن (مثل گرد)
فرقازهم پاشيدن
فضلات اشغال پاشيدن
حصوة شن پاشيدن
حصوة , رملشن پاشيدن
رمل شن پاشيدن
فلفل فلفل پاشيدن
ملح نمک پاشيدن
انهاك فرو پاشيدن
تحلل از هم پاشيدن
پاشیدن به عربی

پاچیدن یعنی چه ?

مطالب پیشنهادی

پاشیدن یا پاچیدن ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.8 تعداد آرا: 227

هنوز کسی رای نداده...