شاید شما هم در مورد نوشتن عازم یا آزم دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد ، در این مطلب املای این واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم.

املای صحیح این واژه « عازم » می‌باشد و نوشتن آن به صورت « آزم » اشتباه است.

عازم
عازم

عازم یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه عازم :

  1. رهسپار
  2. راهی
  3. آهنگ کننده بر کاری
  4. قصد کننده
  5. کسی که عزم واراده کاری بکند
  6. کوشش کننده
اشتباه تایپی :uhcl
آوا :/~Azem/
عازم در حل جدول :راهی
مسافر
رونده
قصد کننده
عازم به انگلیسی :starting
setting out
on the point of leaving
resolved
determined
bound
for
عازم به عربی :ذهاب
اجازة
اصعد
بدایة
عازم

تلفظ عازم :

تلفظ عازم

معنی عازم در لغتنامه دهخدا

عازم [ زِ ] ( ع ص ) آهنگ کننده ( منتهی الارب ) ( آنندراج )، || کوشش کننده ( ناظم الاطباء ) کسی که اراده حتمی به انجام کاری کند ( فرهنگ نظام ).

معنی عازم در لغتنامه معین

(زِ ) [ ع] (اِفا) =

  1. قصد کننده ، اراده کننده ، کوشش کننده.
  2. در فارسی : مسافر، رونده.

معنی عازم در فرهنگ عمید

  1. کسی که عزم و ارادۀ کاری می کند، قصدکننده بر انجام کاری.
  2. آن که قصد دارد به طرف جایی حرکت کند.

عازم به عربی

متن اصلیمعنی
عازِمعازِم : ج عَزَمَة و عَازِمُون: آماده و مصمّم؛
«امرٌ عازِمٌ»: كارى كه بر انجام آن تصميم گرفته شده باشد.
عَزِيمَةعَزِيمَة : مص، و- ج عَزَائِم: تصميم راسخ،
ورد و افسون، و در زبان متداول بر دعوت به
ميهمانى و جشن اطلاق مى شود؛
«عَزائِمُ اللّهِ»: آنچه كه خداوند بر بندگان واجب نموده است.
عَزْمَةعَزْمَة : ج عَزَمَات: واجب و حق؛
«مالَهُ عَزْمَةٌ»: در آنچه كه تصميم گرفته ثبات ندارد؛
«عَزَمَاتُ اللّهِ»: آنچه كه خدا بر بندگان واجب گردانيده است.
مُعَزَم مُعَزَم : [عزم]: فا، بلند مرتبه، والا مقام.
اعْتَزَمَ اعْتَزَمَ : اعْتِزَاماً [عزم] الأمرَ و عليه: تصميم بر آن كار گرفت
الطريقَ: از آن راه گذشت و منحرف نشد
الفرسُ فى عنانِه: اسب بدون اينكه منحرف شود سوار خود را با شتاب برد.
عازم به عربی

معنی عازم شدن در لغتنامه دهخدا

عازم شدن [ زِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) آهنگ کردن، قصد کردن :

یارب بفضل خویش ببخشای بنده را
آن دم که عازم سفر آن جهان شود(سعدی)

( مصدر ): آهنگ کردن قصد کردن، حرکت کردن به سوی مقصدی .

ازم یعنی چه ?

مترادف و معادل ازم :

  • دندانِ نیش
  • پرهیز
  • خودداری
  • فرزند
  • انگور
  • ناحیه از نواحی سیراف

معنی ازم در لغتنامه دهخدا

آزم [ زِ ] ( ع اِ ) ناب، نیش ( دندان ) || ( ص ) پرهیزکننده، محتمی، ج ، اُزَّم ، اُزُم.

ازم [ اَ ] ( اِ ) فرزند، ( برهان ) ( جهانگیری )، ولد.

ازم [ اَ ] ( ع مص ) سخت گزیدن بتمام دهن ( منتهی الارب ) || گرفتن بدندان، بدندان گرفتن ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ): ازم الفرس علی فاس اللجام ؛ بگرفت اسب گام لگام را بدندان.

|| دندان برهم نهادن ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) || بریدن بدندان نیش، ( منتهی الارب ) || از بیخ برکندن، استئصال : ازم القوم ؛ از بیخ برکند قوم را ( منتهی الارب ) || بریدن بکارد.

بازایستادن از چیزی، ( تاج المصادر بیهقی ).

|| امساک از غذا، وَجبه، گذاشتن اکل، ( منتهی الارب )، ترک الاکل، ( قطرالمحیط )، || تافتن چیزی، تافتن رسن و رشته ( زوزنی ).

سخت تافتن، چنانکه رسن را، مفتول کردن : ازم الحبل، ( از منتهی الارب ) || ازم طعام ؛ نخوردن طعام بر طعام ( منتهی الارب ).

|| ملازمت کردن، لازم گرفتن، ( تاج المصادر )، چنانکه جائی یا کسی را، ملازم جائی یا کسی شدن : ازم بصاحبه، ازم بالمکان ( منتهی الارب ) || مداومت کردن بر…: ازم علیه .

نگاهبانی و نگاهداری و محافظت کردن چیزیرا: ازم لضیعته ( از منتهی الارب ) || بند و قفل کردن ، چنانکه در را: ازم الباب ( از منتهی الارب ).

|| سخت شدن قحط: ازم العام ؛ سخت شد قحطسال || تنگ شدن روزگار بر کسی ( تاج المصادر بیهقی ) سخت شدن روزیگار ( ؟ ) ( زوزنی ).

|| سخت شدن زمانه و کم شدن خیر آن : ازم علینا الدهر ( منتهی الارب )، || خاموشی گزیدن، صمت ( قطر المحیط ).

ازم [ اَ ] ( ع اِ ) نوعی از گیسوی تافته ( منتهی الارب )، ازم [ اُزُ ] ( ترکی ، اِ ) انگور ( غیاث اللغات ) :

آن یکی کز ترک بد گفت ای گزم
من نمی خواهم عنب ، خواهم اُزُم(مولوی)

مطالب پیشنهادی

عازم یا آزم ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.8 تعداد آرا: 158

هنوز کسی رای نداده...




طراحی سایت بیوگرافی شما
یکبار هزینه برای 5 سال
آدرس دلخواه شما با پسوند .ir