شاید شما هم در مورد نوشتن مظنه یا مزنه دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد، در این مطلب املای این واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم .

املای صحیح این واژه « مظنه » می‌باشد و نوشتن به صورت « مزنه » نادرست است .

مزنه درسته یا مظنه
مزنه درسته یا مظنه

مظنه یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه مظنه :

  • ارزش
  • بها
  • قیمت
  • گمانه
  • نرخ
  • حدس
  • گمان
  • تخمین
  • انگاره
  • ارزش روز

تلفظ مظنه :

تلفظ مظنه
آوا:/mazanne/
اشتباه تایپی :lzki
مظنه به عربی :اقتباس
مظنه

مظنه طلا در ايران: قيمت يك مثقال (معادل 4.608 گرم) طلاي 17 عيار (705) .

(مصدر) مظنه دادن : آنکه ارزش را میداند.

مظنه ظهور : گمان ظاهر شدن.

مظنه به انگلیسی

  • quotation
  • market-price
  • current rate
  • opinion
  • conjecture
  • marker – price
  • price ruling
  • price quoted
  • place where anything is likely to be
  • market
  • values

معنی مظنه در لغتنامه دهخدا

مظنة [ م َ ظِن ْ ن َ ] ( ع اِ ) موضع ظن یا جای گمان بردن، ج ، مَظان ( آنندراج ) ( غیاث ) جای گمان بردن چیزی راکه در آنجای است، ج ، مظان ( منتهی الارب ). جایی که گمان میرود چیزی در آنجا باشد ( ناظم الاطباء ) مظنة الشی ٔ، جای معهود چیزی که گمان رود آن چیز در آنجاست، ج ، مظان ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ) : مطمح نظرش جای خطرناک و مظنه هلاک ( گلستان ).

مظنه [ م َ ظَن ْ ن َ / ن ِ ] ( از ع ، اِ ) گمان و پندارو اندیشه و قیاس و وهم و احتمال، || گویاو شاید و یحتمل ( ناظم الاطباء ) || در تداول بازاریان ایران ، نرخ، بها و نرخ تقریبی، ج ، مظان و مظنه جات ( از یادداشت های به خط مرحوم دهخدا ).

معنی مظن در لغتنامه معین

(مَ ظِ نَّ ) [ ع مظنة ] (اِ )

  1. گمان ، پندار.
  2. در فارسی به معنای بها و نرخ کالا، ج ، مظان ، ~ دستِ کسی آمدن از قیمت یا وضع خبردار شدن .

فرهنگ عمید :

  1. جایی که گمان وجود چیزی در آن برود، جای گمان بردن.
  2. نرخ و ارزش کالا.

معنی مزنه در لغتنامه دهخدا

مزنة [ م ُ ن َ ] ( ع اِ ) باران ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج )، || ابر سپید و قطعه ای از ابر سپید، اخص من المزن ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج )، ابر سپید و یک جزء از ابر سپید، ج ، مزن [ م ُ /م ُ زُ ]، ( ناظم الاطباء ) ( از مهذب الاسماء )، مُزن، و رجوع به مزن شود.
– ابن مزنة ؛ ماه نو و هلال ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).

مزنة [ م ُ ن َ ] ( اِخ ) دهی به سمرقند ( منتهی الارب ).

مزنه به بختیاری : هَزَین ( هزنگ ).

مطالب پیشنهادی

(مظنه یا مزنه ?)

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 112

هنوز کسی رای نداده...