شاید شما هم در مورد نوشتن سمین یا ثمین دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد ، در این مطلب املای این واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم . (سمین یا ثمین ?)

املای درست این کلمه به معنا و مفهومی که شما مد نظر دارید بستگی دارد . اگر منظور شما « چاق » ، « پر چربی» باشد املای آن « سمین » می‌باشد ، اما گر منظور شما « گرانبها » است املای آن « ثمین » است.

ثمین درسته یاسمین
ثمین درسته یاسمین

سمین یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه سمین :

  • پرگوشت
  • پروار
  • سنگین وزن
  • چاق
  • پرچربی
  • شحیم
  • فربه
  • گوشتالو
  • مسمن
  • چرب
  • چربی دار
  • ضخیم
آوا:/samin/
سمین به عربی:بدين , دهن , زائد الوزن , قوي , ممتلي
سمین به انگلیسی:fat
heavyset
heavyweight
جمع سمین:سمان
متضاد واژه سمین: لاغر، غث.
اشتباه تایپی:sldk
eldk
واژه سمین

معنی سمین در لغتنامه دهخدا

سمین [ س َ ] ( ع ص ) فربه، ( غیاث )( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) :
حاسدم خواهد که او چون من همی گردد بفضل
هرکه بیماری دق دارد کجا گردد سمین

منوچهری

علم جوی و طاعت آور تا بجان
زین تن لاغر برون آیی سمین

ناصرخسرو

بس ظریفند و لطیفند و سمین
لیک مادرشان بود اندر کمین

مولوی

سجده کرد و گفت کاین گاو سمین
چاشت خوردت باشد ای شاه امین

مولوی

ابلهی رادیدم سمین و خلعتی ثمین در بر ( گلستان ).
|| مقابل غث در سخن به معنی کلام استوار و متعین ( اقرب الموارد ) : و میفرستاد سوی بلخ و غث و سمین بازمی نمود ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 250 )، چون صدق با کذب و غث با سمین و صواب با خطا امتزاج و اختلاط پذیرد تمیز عسر شود. ( تاریخ بیهقی ص 16 ).
گرچه در تألیف این ابیات نیست
بی سمین غثی و بی غثی کروت

انوری

و از هرچه حادث شود غث و سمین و… بدانی ( سندبادنامه ص 87 ) || ( اِ ) چیزی باشد سپید مشابه بشحم که در گوشت حیوان فربه پیدا آید بهندی رواج گویند ( غیاث ) ( آنندراج ).

معنی سمین در لغتنامه معین

(سَ ) [ ع] (ص) =

  • فربه ، چاق
  • سخن استوار، عالی

فرهنگ عمید:

  • فربه
  • چاق
  • چربی دار
  • پرچربی

ثمین یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه ثمین:

  • ارزشمند
  • پرارزش
  • پربها
  • پرقیمت
  • قیمتی
  • گرانبها
  • نفیس
  • اسم دخترانه

متضاد واژه ثمین: کم قیمت.

تلفظ ثمین:

تلفظ ثمین

/samin/

معنی ثمین در لغتنامه دهخدا

ثمین [ ث َ ] ( ع ص ) گران، گران بها، پرقیمت، بیش بها، پربها، بهاور، بهائی، قیمتی، گران قیمت :

تا هر دو تهنیت را در پیش او بریم
صافی تر و شریف تر از لؤلؤ ثمین(فرخی)

آنکو نکو خواهد ترا گر سنگ بر گیرد ز ره
از دولت تو گردد آن در دست او در ثمین(فرخی)

عادتی دارد بی عیب تر از صورت حور
صورتی دارد پاکیزه تر از در ثمین(فرخی)

بحرم و کانم چون بحر و چو کان حاصل من
خلق را دُر ثمین و گهر پیش بهاست(مسعودسعد)

ز بسکه کند دو زلف و ز بسکه راندم اشک
یکی چو دُرِّ ثمین و یکی چو مشک ختن(مسعودسعد – دیوان چ رشید یاسمی 388 )

اکنون شمتی از محاسن عدل که پادشاهان را ثمین ترین حلیتی و نفیس ترین موهبتی است یاد کرده شود ( کلیله و دمنه )، مهابت خاموشی ملک را… زیور ثمین است ( کلیله و دمنه )، پانصد غلام از ممالیک خاص نزدیک مجلس بایستادند با قباهای رومی و منطقه های زر مرصع بجواهر ثمین ( ترجمه تاریخ یمینی )، بخلعتهای ثمین و بخششهاء بی اندازه مشرف گردانید ( ترجمه تاریخ یمینی ).

هیچ عاقل افکند دُرّ ثمین
در میان مستراح پر چمین(مولوی)

هم چنان کرد و هم اندر دم زمین
سبز گشت از سنبل وحب ثمین

مولوی

آنکه گر خواهد همه خاک زمین
سر بسر زر گردد و دُرّثمین

مولوی

او همین گفت و همه میران همین
هر یکی را خلعتی داد او ثمین

مولوی

شبه فروش چه داند بهای در ثمین

سعدی

ابلهی را دیدم سمین خلعتی ثمین در بر ( گلستان سعدی ).
|| پرمایه || نفیس، نفیسه || عزیز || ( اِ ) هشت یک، هشتم حصه.

ثمین در لغتنامه معین

(ثَ ) [ ع . ] (ص . ) گران بها، گران قیمت .

فرهنگ عمید:

گران بها، پربها، پرقیمت، قیمتی: چرب و شیرین و شرابات ثمین / دادش و بس جامهٴ ابریشمین (مولوی: ۷۱۰ ).

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 113

هنوز کسی رای نداده...