شاید شما هم در مورد نوشتن غشی یا قشی دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد، در این مطلب املای این واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم .

املای صحیح این واژه « غشی » می‌باشد و نوشتن آن به صورت « قشی » نادرست است.

غشی
غشی

غشی یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه غشی:

  • بیهوش شدن
  • بیخودشدن
  • ازحال رفتن
  • بیهوشی
  • بیخودی
  • ( صفت ) آنکه گاه گاه غش کند
  • کسی که دچار حملات غش شود
  • صرع زده
  • مصروع
  • صرعی
  • جن زده
آوا:ghash
اشتباه تایپی:yad
rad
فارسی به عربی:صرع
متقطع
مصاب بالصرع
غشی یعنی چه ?

تلفظ غشی:

معنی غشی در لغتنامه دهخدا

غشی [ غ َش ْی ْ ] ( ع مص ) بیهوش گردیدن ( منتهی الارب )، بیهوش شدن ( غیاث اللغات ) ( آنندراج )، بیهوشی ( دهار ) ( مهذب الاسماء )، روی دادن به کسی آنچه فهم او را بپوشاند، و آن کس رامغشی علیه گویند ( از اقرب الموارد ).

ضعف، بیخود شدن، بیخودی، در کشاف اصطلاحات الفنون آمده: غشی به ضم غین و سکون شین، و مشهور به فتح غین است، و آن عبارت است از بیکار ماندن قوای محرکه و حساسه به سبب ضعف قلب بر اثر گرسنگی یا درد یا غیر آن، و گرد آمدن تمامی روح حیوانی به سوی قلب است.

– انتهی :

سه شبان روز او ز خود بیهوش گشت
تا که خلق از غشی او پرجوش گشت(مولوی_مثنوی )

|| بیهوش گردانیدن ( غیاث اللغات ) ( آنندراج )، || در اصطلاح صوفیه غشی عبارت است از چیزی که بر روی آیینه قلب نشیند، و در بصیرت زنگ پیدا کند ( از کشاف اصطلاحات الفنون )، || غشی زن: جماع کردن با او ( از غیاث اللغات ) ( آنندراج ): غشی المراءة؛ دخل علیها.

غشی به کسی: آمدن نزدیک او، یا از فوق آمدن او را ( منتهی الارب )، آمدن ( دزی ج 2 ص 213 )، غشی به مکانی: آمدن بدان ( از اقرب الموارد ).

|| غشی امر: فروگرفتن کسی را کار ( منتهی الارب ): غشیة الامر غشیاً و غشایةً؛ غطاه ( اقرب الموارد )، منه قوله تعالی « : غشیهم موج کالظلل » ( قرآن 32/31 ).
– غشی افتادن کسی را ؛ غش کردن او.

غشی [ غ َ ] ( ص نسبی ) در تداول عوام، صرع زده، مصروع، مأخوذ از غَشْی عربی است، رجوع به غشی شود.

(مصدر) غشی [ غ ُش ْی ْ ] ( ع مص ) بیهوش شدن، بیهوشی، بیخود شدن، غَشْی، غَشَیان، رجوع به غَشْی ْ شود.

غشی [ غ ُ ش َ ] ( اِخ ) نام جایی است، ابن درید آن را «غشا» آورده است ( از معجم البلدان ).

غشی [ غ ُ شا ] ( ع مص ) اغشی بودن اسب ( از اقرب الموارد )، سفیدی روی اسب یا سفیدی سر او فقط. رجوع به اغشی و غشواء شود.

معنی غشی در لغتنامه معین

(غَ ) [ ع ] =

  • (مص ل) بیهوش شدن.
  • (اِمص) بیهوشی.


(غَ ش ) [ع – فا] (ص نسب) کسی که بیماری صرع دارد، مصروع .

فرهنگ عمید:

مبتلا به صرع.
بیهوش شدن، بی خود شدن، از حال رفتن، بیهوشی، بی خودی، غش.

معنی قشی در لغتنامه دهخدا

قشی [ ق َ شی ی ] ( ع ص ) قسی ( اقرب الموارد )،ناسره ( منتهی الارب )، رجوع به قسی شود.

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 223

هنوز کسی رای نداده...