حتما برای شما هم پیش آمده است ، «ثدف» را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم (ثدف یعنی چه ?)

ثدف
ثدف

ثدف

چنین واژه ای در لغتنامه های فارسی وجود ندارد، برخی از افراد به دلیل اشتباه املایی صدف را ثدف مینویسند، در ادامه معنی صدف را مرور می‌کنیم.

مترادف و معادل واژه صدف :

  • گوش ماهی
  • پوشش سخت برخی از حیوانات دریایی
آوا:/sadaf/
صدف در جدول کلمات:گوش ماهی
صدف به عربی:لولوة
صدف به انگلیسی:cockleshell
mother-of-pearl
shuck
clam
mother of pearl
nacre
shellfish
(pearl-) oyster
معنی صدف

تلفظ صدف:

معنی صدف در لغتنامه دهخدا

صدف [ ص َ دَ ] ( ع اِ ) غلاف مروارید، صدفه یکی_ج، اصداف ( منتهی الارب ) ( دهار )، در تحفه حکیم مؤمن آمده است که با حلزون مرادف است و گویند حیوان او مخصوص به حلزون و پوست صلب او مخصوص صدف است و مراد از مطلق صدف مروارید است.

گوش ماهی :

گرفته یکی جام هر یک به کف
پر از سرخ یاقوت و درّ صدف(فردوسی)

راست گفتی کنار من صدفست
کاندرو جای خویش ساخت گهر(فرخی)

معدن گوهر بود آری صدف لیکن یکی
قطره باران بباید تا در او گردد گهر(عنصری)

بنگر که صدف ز قطره باران
در بحر چگونه می کند لؤلؤ(ناصرخسرو)

قیمت بتو یافت این صدف زیرا
ای جان تو در او لطیف مرجانی(ناصرخسرو)

جان گوهر است و تن صدف گوهر
در شخص مردمی و تو دریائی(ناصرخسرو)

تن صدفست ای پسر بدین و بدانش
جانت بپرور درو چو لؤلؤ مکنون(ناصرخسرو)

قیمت درنه از صدف باشد
تیر را قیمت از هدف باشد(سنائی)

هر شجری را ثمری داده اند
هر صدفی را گهری داده اند

(خواجو)

زمان خوشدلی دریاب دریاب
که دائم در صدف گوهر نباشد

(حافظ)

فلک را گهر در صدف چون تو نیست
فریدون و جم را خلف چون تو نیست

(حافظ)

ادامه معنی صدف در لغتنامه دهخدا

|| کرانه کوه ( دهار ) ( ترجمان علامه جرجانی )، ناحیه و جانب و کرانه کوه ( منتهی الارب )، || بریدگی کوه ( منتهی الارب )، || گرداگرد چشم ( مهذب الاسماء )، || هر چیز که بلند بنا باشد از دیوار و مانند آن ( منتهی الارب )، آنچه بلند است ( مهذب الاسماء ).

|| کرانه کتف از سر بازو || گوشت پاره مانا بکرکرانک که در شجه سر نزدیک کاسه سر روید، || هدف ( منتهی الارب )، || نوعی از پیاله کوچک بجهت شرابخواری، || سه ستاره است بشکل مثلث بر دور قطب که آنها را صدف قطب گویند ( غیاث اللغات ).

صدف [ ص َ دَ ] ( ع مص ) رانها نزدیک و سمهادور دور نهادن اسب در اندک پیچیدگی در هر دو بند دست، بیرون رویه میل کردن سم ستور جانب راست آن ( منتهی الارب )، از عیوب خلقتی است در اسب و آن نزدیک بودن دو ران و دور بودن دو سم و پیچیدگی از سوی دو بند دست بدانسان که بندهای دو دست آن گشاده دیده شود ( صبح الاعشی ج 2 ص 26 ).

|| روی گردانیدن از کسی || برگشتن و میل کردن ( منتهی الارب ) ( مصادر زوزنی )، || برگردانیدن کسی را ( منتهی الارب )، || گام خرد نهادن. ( مصادر زوزنی ).

(جغرافیا) صدف [ ص َ دَ ] ( اِخ ) دهی است نزدیک قیروان ( منتهی الارب ) ( معجم البلدان ).

صدف [ ص ُ دَ ] ( ع اِ ) بریدگی کوه || ناحیه و جانب و کرانه کوه، || مرغی است یا نوعی از ددگان ( منتهی الارب )، طائر او سَبعٌ ( قطر المحیط ).

معنی صدف در لغتنامه معین

(صَ دَ ) [ ع ] (اِ) گوش ماهی، پوستة سختی که نوعی جانور نرم تن دریایی در آن زندگی می کند. انواع صدف وجود دارد از جمله: صدف خوراکی و صدف مرواریدی.

معنی صدف در فرهنگ عمید

  1. نوعی جانور نرم تن آبزی که بدنش در یک غلاف سخت جا دارد و در بعضی انواع آن مروارید پرورش می یابد.
  2. پوشش آهکی و سخت این جانور.


* صدف صدوچهارده عقد: [قدیمی، مجاز] قرآن مجید که صدوچهارده سوره دارد.
* صدف آتشین (فلک، روز ): [قدیمی، مجاز] خورشید.

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 188

هنوز کسی رای نداده...