شاید شما هم در مورد نوشتن براق یا براغ دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد، در این مطلب املای این واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم (براق یا براغ ?).

املای صحیح این واژه « براق » می‌باشد و نوشتن آن به صورت « براغ » نادرست است.

براق درسته یا براغ
براق درسته یا براغ

براق یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه براق

تلفظ بُراق:

  • مرکبی که در شب معراج رسول الله از آن استفاده نمودند.
  • اسب تیزرو

بَراق:

  • تابان
  • درخشان
  • روشن
  • ساطع
  • شفاف
  • تابناک
  • تابش دار
  • متلالی
  • مشعشع
  • پرفروغ
  • درخشنده
معنی براق
معنی براق
آوا:/barrAq/
متضاد براق: تار، تیره، کدر، مات
براق در جدول کلمات متقاطع:نام اسبی که حضرت محمد در شب معراج بر آن سوار شد
براق به عربی:حریری، رائع، لماع، مشرق
براق یعنی چه ?

تلفظ براق:

تلفظ براق

براق به انگلیسی

  • wet-look
  • bristling hair and attacking aspect
  • alight
  • glittery
  • glossy
  • lustrous
  • nacreous
  • polished
  • satiny
  • sheeny
  • shiny
  • silken
  • silky
  • bright
  • designating a cat with bristling hair and attacking aspect
  • shining
  • glittering

معنی براق در لغتنامه دهخدا

براق [ ب ُ ] ( اِخ ) نام ستوری که رسول صلی اﷲ علیه و آله در شب معراج بر آن نشست و آن کوچکتر از استر و بزرگتر از حمار بود ( از منتهی الارب )، مرکبی که حضرت رسالت پناه ( ص ) در شب معراج بر آن سوار شدند و آن کلان تر از خر و فروتر از شتر بود ( آنندراج ) :

همچنان باز از خراسان آمدی بر پشت پیل
کاحمد مرسل بسوی جنت آمد از براق(منوچهری)

اعوجی کردار و دلدل قامت و شبدیزنعل
رخش فرمان و براق اندام و شبرنگ اهتزاز (منوچهری)

براق رویش بروی آدمیان ماند با ریش و جعد و تاج بر سر نهاده و اندام چهار دست و پای او همچنان گاو و دنبال او همچون ذنب گاو ( فارسنامه ابن بلخی ص 126 ).

غازی مصطفی رکاب آنکه عنان زنان رود
باقدم براق او فرق سپهر چنبری(خاقانی)

نه ترکی وشاقی نه تازی براقی
نه رومی بساطی نه مصری شراعی(خاقانی)

وز پی احمد براقی کن ز روح
پس برای چرخ پیمانی فرست

(خاقانی)

بلی چندان شکیبم در فراقش
که برقی یابم از نعل براقش

(نظامی)

سربلندیش را ز پایه پست
جبرئیل آمده براق بدست(نظامی)

رسیده جبرئیل از بیت معمور
براقی برق سیر آورده از نور(نظامی)

زین همت در ره سودای عشق
بر براق لامکان خواهم نهاد(عطار)

وآنکه پایش در ره کوشش شکست
دررسید او را براق و برنشست(مولوی)

چو بر براق سفر کرد در شب معراج
بیافت مرتبه قاب قوس او ادنی

مولوی

ادامه معنی براق در لغتنامه دهخدا

براق [ ب ُ ] ( اِ ) اسب تیزرو ( فرهنگ فارسی معین )، مطلق اسب ( آنندراج )، مرکوب یا اسب اصیل :

ز خاک ، شمس فلک ، زر کند که تا گردد
ستام و گام و رکاب براق او زرکند(سوزنی)

– براق برق تاز: کنایه از اسب جلد دونده است.
– براق جم: کنایه از باد است که تخت سلیمان علیه السلام را میبرد ( برهان ) ( انجمن آرا )، باد ( شرفنامه منیری ) :

ای باد هوا ای براق جم
ای قاصد روم ای رسول چینابوالفرج ( انجمن آرا )

– || کنایه از اسب ( انجمن آرا ).
– براق چهارم فلک: کنایه از آفتاب ( آنندراج ).
– || کنایه از فلک هشتم هم گفته اند.
– براق سلیمان: کنایه از باد است ( انجمن آرا ).
– براق سیرت: بسیرت براق، تندسیر: و به اتفاق، از پیش او گوری برخاست براق سیرت ( سندبادنامه ).

( ص ) براق [ ب ُ ] براغ، نرم و درخشان و انبوه موی، و آن صفتی است گربه را.
– براق شدن : گشودن و ستیخ کردن گربه موی گردن را بگاه جنگ.
– || گشودن و ستیخ کردن خروس و جز آن پرهای گردن را بگاه جنگ ( یادداشت مؤلف ).
– || آماده شدن آدمی برای نزاع و جنگ و پیکار کردن با حالتی شبیه خروس و گربه بگاه جنگ.
– براق شدن بسوی کسی: بخشم چون گربه بجانب کسی با موهای افراشته یازیدن ( یادداشت مؤلف )، با خشم و غضب بسوی کسی متوجه شدن.
– گربه براق: گربه ای که موی بلند دارد خاصه بر گردن و این ممدوح و مطلوب گربه بازان است ( یادداشت مؤلف )، گربه ای که پشم بدنش خاصه در گردن بیش از سایر گربه ها است.

براق [ ب َرْ را ] ( ع ص ) رخشنده، درخشنده، درخشان، درفشان، تابنده، تابان ( منتهی الارب )، هرچه بتابش و درخشندگی و لمعان باشد مثل ابرک و سنگ سرمه ( غیاث اللغات ) :

بخواب اندر سحرگاهان خیالش را به بر دارم
همی بوسم سر زلفین و آن رخسار براقش(منوچهری)

معنی براق در لغتنامه معین

(بُ ) (ص) خشمگین، عصبانی .
( ~ ) ( اِ) =

  1. اسب تیزرو.
  2. مرکب رسول الله.

(بَ رَّ ) [ع] (ص) درخشان، درخشنده .

معنی براق در فرهنگ عمید

  1. برق دار، درخشان، تابان.
  2. بسیاردرخشنده.
  • در روایات اسلامی، اسبی بال دار با صورتی مانند انسان که پیامبر در شب معراج بر آن سوار شد.
  • [مجاز] اسب تندرو.

معنی براغ در لغتنامه دهخدا

براغ [ ب ُ ] ( ص ) فربه و با موی گردن پرپشت و یکدست مخملی، و آن صفتی است گربه را، براق رجوع به براق شود.
– براغ شدن بر کسی: براق شدن، بخشم به او نگریستن، با خشم و غضب به سوی او متوجه شدن ( یادداشت مؤلف ).

فربه و با موی گردن پر پشت و یکدست مخملی و آن صفتی است گربه را.

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 378

هنوز کسی رای نداده...