حتما برای شما هم پیش آمده است کلمه ثمن بخس را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم (ثمن بخس یعنی چه ?).

ثمن بخس
ثمن بخس

معنی ثمن بخس

اصطلاح ثمن بخس از ترکیب «ثمن» به معنی بها، قیمت و ارزش + «بخس» به معنی قلیل و اندک ساخته شده است.

مترادف و معادل ثمن بخس:

  • پشیزک
  • پشیز
  • یعنی معامله ای که ضرر و زیان آن بیش از منفعتش باشد
  • بهای اندکی که زیانش بسیار بیشتر از نفع موهوم و اندک آن باشد
  • فروش مال به بهای بسیار ناچیز به دلیل ناچاری به هر دلیل
آوا:/saman baxs/
اشتباه تایپی:very low price
اشتباه تایپی:elk fos
slk fos
معنی ثمن بخس

تلفظ ثمن بخس:

تلفظ ثمن بخس

ثمن بخس یعنی چه ?

فرهنگ معین:

(ثَ مَ نِ بَ ) [ع ] (اِ) کم بها، بی – ارزش

آیه 20 سوره یوسف

وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ

او را به بهاى اندك، به چند درهم فروختند، كه هيچ رغبتى به او نداشتند.

معنی بخس

مترادف و معادل واژه بخس:

  • بی ارزش
  • بش
  • زراعت دیم
  • گداختن
  • گدازش
  • اندوه
  • رنج
  • غم
  • پژمرده
  • اندک
  • قلیل
  • کم
  • ناقص
  • کاهش
  • نقصان

معنی بخس در لغتنامه دهخدا

بخس [ ب َ ] ( ص ) پژمرده و فراهم آورده ( برهان قاطع ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ رشیدی )، پژمرده و افسرده و منقبض و درهم کشیده ( ناظم الاطباء )، گداخته و پژمرده ( غیاث اللغات ).

|| ( اِ ) پوستی که از حرارت آتش چین چین و درهم کشیده و پژمرده شده باشد ( برهان قاطع )، پوستی که تف آتش بدان رسیده باشد ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ رشیدی ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا )، برهم آمدن دل بسبب غمی یا طپشی ( از برهان قاطع ).

فروپژمردن از غم ( فرهنگ اسدی )، پژمرده شدن ( شرفنامه منیری )، آزردگی و رنجیدگی دل، افسردگی و پژمردگی از اندوه و یا از بیماری ( از ناظم الاطباء ). || گداز و رنج و تابش دل ( برهان قاطع )، گرمی و تاب ( ناظم الاطباء )، گداز و رنج ( شرفنامه منیری ) ( از فرهنگ سروری ).

|| عشوه و خرام ( برهان قاطع ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج )، عشوه ( شرفنامه منیری ) ( فرهنگ سروری )، عشوه و کرشمه و ناز ودلفریبی و خرام و رفتار با تبختر، ( ناظم الاطباء ).

بخس [ب َ ] ( ع مص ) کاستن حق کسی را ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج )، کاستن ( از اقرب الموارد )، نقصان کردن ( غیاث اللغات )، بکاستن ( تاج المصادر بیهقی ).

|| کور کردن چشم و برکندن آن ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج )، کور کردن، لغتی است در بخص ( از اقرب الموارد ) و رجوع به بخص شود.

|| بیداد کردن بر کسی ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ظلم کردن کسی را ( ناظم الاطباء ) ستم کردن ( از تاج العروس ) و قوله تعالی : و لاتبخسوا الناس ؛ ای لاتظلموهم ( تاج العروس ).

ادامه معنی بخس در لغتنامه دهخدا

بخس [ ب َ ] ( ع ص ) کم و اندک ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج )، ناقص ( از اقرب الموارد ) ( غیاث اللغات ) : و شروه بثمن بخس ( قرآن 20/12 )؛ بفروختند او را ببهایی کاسته خست ( کشف الاسرار ج 5 ص 28 ).

– بثمن بخس فروختن: ببهای اندک فروختن.
– بخس پذیرفتن: کاهش یافتن انواع ارتفاعات در مراتع و مزارع بخس و نقصان پذیرفت ( سندبادنامه ص 122 ).
|| زمینی که بی آب دادن برویاند ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) زرعی که به آب باران زراعت شود ( از اقرب الموارد )، زمینی که بر دهد بی آب دادن ( مهذب الاسماء ).

زمینی که با آب باران زراعت کنند ( از برهان قاطع )، زمینی که بی آب دادن، به آب باران مزروع شود. للم ( از فرهنگ رشیدی ) ( از فرهنگ جهانگیری )، زمینی که بی آب و پژمرده باشد و بباران سبز شود، دیم ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ) : و هیچ آب روان نباشد و نه کاریز وهمه غله ایشان بخس است ( فارسنامه ابن البلخی ص 140 )، و غله آنجا ( غندجان ) بخس باشد ( فارسنامه ابن البلخی ص 143 ).

و غله آنجا [ خشت و کمارج ] بعضی بخس است و بعضی باریاب ( فارسنامه ابن البلخی ص 143 ) و همه غله ایشان [ کازرون ] بخس باشد و اعتماد بر باران دارند ( فارسنامه ابن البلخی ص 145 )، محصولی که از مردم بازارنشین ستانند ( ناظم الاطباء ).

|| آنچه عشاران بعد گرفتن صدقه بحیله مزد گیرند ( ناظم الاطباء ).

|| پول قلب ناسره ( برهان قاطع ) پول قلب و ناسره ( ناظم الاطباء )، زر قلب، زر ناسره ( غیاث اللغات ).

معنی بخس در لغتنامه معین

(بَ ) [ ع ] (ص) =

  1. زراعت دیم
  2. ارزان، ناچیز.

فرهنگ عمید:

  1. = بخسیدن
  2. ناقص
  3. کم، اندک
  4. زمینی که بدون آبیاری حاصل می دهد، زراعت دیم.

مطالب پیشنهادی

ثمن بخس یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 459

هنوز کسی رای نداده...