حتما برای شما هم پیش آمده است واژه معدود را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( معدود یعنی چه ? ).

معنی معدود
معنی معدود

معنی معدود

مترادف و معادل واژه معدود:

  • اندک
  • انگشت شمار
  • قلیل
  • کم
  • شمرده شده
  • شمار کرده
  • حساب شده
متضاد معدود:بسیار، کثیر، معتنابه
آوا:/ma~dud/
اشتباه تایپی:lun,n
معدود به عربی:بعض , فقیر , قلیلا
معدود به انگلیسی:few
low
scant
several
narrow
limited
slim
computed
small
معنی معدود
معنی معدود در فرهنگ معین ?

(مَ ) [ ع ] (اِمف ) =
۱ – شمرده شده
۲ – کم ، اندک

معنی معدود در فرهنگ عمید ?

۱- شمرده، شمار شده، شمرده شده
۲- [مجاز] کم، اندک

تلفظ معدود:

تلفظ معدود

معدود در لغتنامه دهخدا

معدود [ م َ ] ( ع ص ) شمارکرده شده ( غیاث ) ( آنندراج ) شمرده شده و به حساب آمده و حساب شده ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا )
– معدود شدن: شمرده شدن :

– عده معدودی: شماره کمی ( ناظم الاطباء ).
– معدودی چند: اندکی و شماره محدودی ( ناظم الاطباء ).
|| ( اصطلاح فقهی ) هر مالی که موقع معامله، متعارف این باشد که به حسب عدد فروخته شود ( ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ) || مهم، عمده، ج ، معدودین ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا )، آنکه یا آنچه قابل توجه است و به حساب می آید. که بتوان به حساب آورد که در حساب آید : اهل الهند و الصین مجمعون علی ان ملوک الدنیا المعدودین اربعة فأول من یعدون فی الاربعة ملک العرب… ثم یعد ملک الصین…ثم ملک الروم ثم بلهرا. ( اخبار الصین و الهند ص 11، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

– معدود گردیدن: شمرده شدن، به حساب آمدن: هر که همت او برای طعمه است در زمره بهایم معدود گردد ( کلیله و دمنه ).
– غیرمعدود: نامعدود، به حساب نیامده، ناشمرده شده ( ناظم الاطباء ).
– نامعدود: ناشمرده، غیرمعدود.

|| چیز اندک ( غیاث ) ( آنندراج ) اندک و قلیل ( ناظم الاطباء ) کم، اندک، انگشت شمار، قلیل از عدد ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): حضرت علیا… محفوف است به دعائی که یادگار نفس معدود و غمگسار نفس مردود خادم است ( منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 203 ) سباشی تکین با چند کس معدود جان بیرون برد ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 296 ) و در شهر و روستاق صد کس نمانده بود و چندان مأکول که آن چند معدود معلول را وافی باشد ( جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 132 ).

واژه معدود در اشعار فارسی

من چه گویم که گر اوصاف جمیلت شمرند
خلق آفاق بماند طرفی نامعدود(سعدی)

به جهد قطره باران کجا شود معلوم
به چاره برگ درختان کجا شود معدود(امیرمعزی)

به گرد لقمه معدود، خلق گردانند
به گرد خالق و بر نقد بی عدد گردم(مولوی)

نیست روزی که سپاه شبش آرد غارت
نیست دینار و درم یا هوس معدودی(مولوی)

دم معدود اندکی مانده ست
نفسی بی شمار بایستی(مولوی)

دوست به دنیا و آخرت نتوان داد
صحبت یوسف به از دراهم معدود(سعدی)

ای که در شدت فقری و پریشانی حال
صبر کن کاین دو سه روزی به سرآید معدود(سعدی)

به دور گل منشین بی شراب و شاهد و چنگ
که همچو روز بقا هفته ای بود معدود(حافظ)

معدودات در لغتنامه دهخدا

معدودات [ م َ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ معدودة، رجوع به معدود و معدودة شود.
– ایام معدودات: روزهای اندک و قابل شمارش: ایاماً معدودات فمن کان منکم مریضاً او علی سفر فعدة من ایام اخر ( قرآن 184/2 ) ذلک بانهم قالوا لن تمسنا النار الا ایاماً معدودات و غرهم فی دینهم ماکانوا یفترون ( قرآن 24/3 ) و اذکروا اﷲ فی ایام معدودات فمن تعجل فی یومین فلااثم علیه ( قرآن 203/2 ).
– || سه روز تشریق است که سپس یوم النحر آید ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 234

هنوز کسی رای نداده...