حتما برای شما هم پیش آمده است واژه « ناگزیر » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم (ناگزیر یعنی چه ?).

فهرست مطالب
معنی ناگزیر
مترادف و معادل واژه ناگزیر:
- لابد
- لاعلاج
- مجبور
- ملزم
- ضروری
- لازم
- بی اختیار
- بیچاره
- عاجز
- مضطر
- ناچار
- ضروراً
- ضرورتاً
- کرهاً
- قهراً
- محتوم
| اشتباه تایپی: | kh’cdv |
| آوا: | /nAgozir/ |
| نقش: | صفت |
| ناگزیر به انگلیسی: | constrained imperative inescapable mandatory inevitable necessary helpless perforce necessarily indispensable |
| ناگزیر به عربی: | صاحب المنصب ضروری عاجز لا غنی عنه امر حتمی |
(گُ ) (ق) ناچار.
۱- آن چه یا آن که وجود آن ضروری، یا چاره ناپذیراست، ناچار، لابد، ناگزران.
۲- آن که در موقعیتی قرار گرفته که خروج از آن میسر نیست یا تنها یک راه در پیش رو دارد.
۳- (قید ) ار روی ناچاری.
معنی ناگزیر در لغتنامه دهخدا
ناگزیر [ گ ُ ] ( ق مرکب ) از: نا ( نفی، سلب ) + گزیر [ از: گزیردن = گزردن ]، ناچار، لاعلاج، لابد ( حاشیه برهان قاطع چ معین ) ناچار ( مؤیدالفضلاء )، ناچار، لاعلاج، بالضرور ( غیاث اللغات )، لاعلاج، بیچاره، ناچار، مجبورانه، بطور اجبار، بطور ضرورت ( از ناظم الاطباء ) ناگزران ( صحاح الفرس ) حتماً، حتم، بالضرورة، ناچاره، بضرورت، به حکم ضرورت.
|| قطعی، محتوم، حتمی، که از آن گزیری نیست.
|| ( ص مرکب ) چیزی که نمیتوان آن را معاف داشت، آنچه وجود آن لازم باشد ( ناظم الاطباء ) ضروری، واجب، لابدعنه، لابدمنه، لازم.
– ناگزیر بودن: واجب بودن، لازم بودن، لابدعنه بودن.
– ناگزیر بودن از چیزی: محتاج به آن بودن، بدان نیاز داشتن، از آن گزیر نداشتن، لابدمنه بودن و ناچار بودن از آن.
|| جبراً، قهراً، باجبار.
واژه ناگزیر در اشعار فارسی
اگر کشت خواهی مرا ناگزیر
(فردوسی)
یکی کودکی دارم از اردشیر
چه باشی تو ایمن ز گردون پیر
(فردوسی)
که فرجام انجامدت ناگزیر
چنین گفت با ماهروی اردشیر
(فردوسی)
که فردا بباید شدن ناگزیر
تباهی به چیزی رسد ناگزیر
(اسدی)
که باشد به گوهرتباهی پذیر
هر آن صورتی کآید اندر ضمیر
(نظامی)
توان کردنش در عمل ناگزیر
که بر هرچه گردد نظر جایگیر
(نظامی)
گذر بر هوائی کند ناگزیر
هر آن کس که گردد به دستت اسیر
(فردوسی)
بدین بارگاه آورش ناگزیر
بشد طایر اندر کف وی اسیر
(فردوسی)
بیامد برهنه دوان ناگزیر
چنین است کردار این چرخ پیر
(فردوسی)
به هرچ او بگردد بود ناگزیر
که تخت دو فرزند خود را بگیر
(فردوسی)
فزاینده کاری است این ناگزیر
دو کار است پیش آمده ناگزیر
(فردوسی)
که خامش نشاید بدن خیرخیر
ندارد غم از پیش دانش پذیر
(اسدی)
به چیزی که خواهد بدن ناگزیر
وگر بر وی نشستن ناگزیر است
(نظامی)
نه شب زیباتر از بدر منیر است
فتنه فروکشتن از او دلپذیر
(نظامی)
فتنه شدن نیز بر او ناگزیر
ناگزیر است تلخ و شیرینش
(سعدی)
خار و خرما و زهر و جلابش
ای فخر آل اردشیر ای مملکت را ناگزیر
(دقیقی)
ای همچنان چون جان و تن آثار و افعالت هژیر
بشد پاک دستور او با دبیر
(فردوسی)
جز او نیز هر کس که بد ناگزیر
یکی نامه فرمود پس تا دبیر
(فردوسی)
نویسد هر آنچش بود ناگزیر
فریبرز گفت ای سپهدار پیر
(فردوسی)
همیشه به جنگ اندرون ناگزیر
پرستنده ای پیش خواند اردشیر
(فردوسی)
همان هدیه هائی که بد ناگزیر
ناگزیر یعنی چه ?
ناگزیر کردن در لغتنامه دهخدا
ناگزیرکردن [ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ناچار کردن، وادار کردن، – ناگزیر کردن از: واداشتن به، مجبورکردن به، رجوع به ناگزیر شود.
ناگزیر شدن در لغتنامه دهخدا
ناگزیر شدن [ گ ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ناچار شدن، مجبور شدن، درمانده و لاعلاج گشتن || واجب شدن، لازم آمدن، ضرورت یافتن:
کنون آفرین تو شد ناگزیر
(فردوسی)
به ما هرکه هستیم برنا و پیر
چنین گفت با طوس گودرز پیر
(فردوسی)
که ما را کنون جنگ شد ناگزیر
- ناگزیرشدن از چیزی: ناچار شدن از آن، لابد بودن از آن.
- ناگزیرشدن به چیزی یا کسی: محتاج شدن بآن، نیازمند آن شدن.
مطالب پیشنهادی
ناگزیر یعنی چه ?

ممنون از شما