حتما برای شما هم پیش آمده است واژه ترحم را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( ترحم یعنی چه ? ).

معنی ترحم
معنی ترحم

معنی ترحم

مترادف و معادل واژه ترحم:

  • بخشایش
  • دلسوزی
  • رحم
  • رقت
  • شفقت
  • عطوفت
  • مهرورزی
  • بخشودن
  • به رحم آمدن
  • رحم کردن
  • مهربانی
  • ملاطفت
  • ترحم انگیز: رقت انگیز، رقت آور، رقت زا
نقش: اسم
آوا: /tarahhom/
اشتباه تایپی: jvpl
متضاد ترحم:قساوت
جمع ترحم:ترحمات
زبان:عربی
ترحم به انگلیسی:compassion
mercy
pity
sympathy
معنی ترحم
معنی ترحم در لغتنامه معین ?

(تَ رَ حُّ ) [ ع ] (مص ل) مهربانی کردن، رحم کردن.

معنی ترحم در فرهنگ عمید ?

۱- رحم داشتن، مهربانی کردن
۲- بر سر لطف و مهربانی آمدن، رحم کردن

معنی ترحم در لغتنامه دهخدا

ترحم [ ت َ رَح ْ ح ُ ] ( ع مص ) بخشودن ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ببخشودن ( زوزنی ) بخشودن و مهربان شدن، و با لفظ کردن و آمدن و فرستادن به صله «بر» مستعمل ( آنندراج ) مهربانی کردن بر کسی ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) .

رحم و شفقت و نرم دلی و مهربانی و ملاطفت و خاطرنوازی ( ناظم الاطباء ): و در حلم و ترحم بمنزلتی بود چنانکه یک سال بغزنین آمد از فراشان تقصیرها پیدا آمد… امیر حاجب سرای را گفت این فراشان را بیست تنند فرموده ایم بیست چوب می باید زد… حاجب پنداشت که هر یکی از بیستگان چوب فرموده است. یکی را بیرون خانه فروگرفتند و چون سه چوب بر آن بزدند بانگ برآورد امیر گفت هر یکی را یک چوب فرموده بودیم بیست تنند و آن نیز بخشیدیم مزنید. ( تاریخ بیهقی چ ادیب صص 125 – 126 ).

نالم و ترسم که او باور کند
وز ترحم جور را کمتر کند(مولوی)

فقیرم بجرم گناهم مگیر
غنی را ترحم بود بر فقیر(بوستان)

ترحم بر پلنگ تیزدندان
ستمکاری بود بر گوسفندان(گلستان)

آخر بترحم سر موئی نگر آن را
کاَّهی بُوَدش تعبیه در هر بن موئی(سعدی)

اگر به پرسشم آن بیوفا نمی آید
ترحمش ز چه بر حال ما نمی آید؟(مخلص کاشی)

– بی ترحم: بی رحم، سنگدل، ظالم :

این گُرْسنه گرگ بی ترحم
خود سیر نمی شود ز مردم(سعدی)

|| رحمک اﷲ گفتن کسی را ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ) و این معنی در ترحیم بیشتر است ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) : هارون پوشیده کسان گماشته بود که تا هر کس زیر دار جعفر گشتی و تندّمی و توجعی نمودی و ترحمی، بگرفتندی… و عقوبت کردندی ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 190 ).

بر خاک از حواری و حورا ترحم است
خاکش بهشت هشتم و چرخ چهارم استخاقانی

ترحم کردن در لغتنامه دهخدا

ترحم کردن [ ت َ رَح ْ ح ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رحم کردن، بخشیدن و مرحمت نمودن ( ناظم الاطباء ) رحم آوردن، شفقت کردن، دلسوزی کردن: حکایت امیر عادل سبکتکین با آهو ماده و بچه او و ترحم کردن بر ایشان ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 199 ) این بخشایش و ترحم کردن بس نیکوست ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 201 ) هرچند درازل رفته بود که وی پیغمبری خواهد بود، بدین ترحم که بکرد نبوت وی مستحکم تر شد ( تاریخ بیهقی ایضاً ).

خبیثی که بر کس ترحم نکرد
ببخشودبر وی دل نیکمرد(بوستان)

ای کاش زخم سینه ما واکند کسی
شاید ترحمی بدل ما کند کسی(سلیم)

دزد را دار کند راست ترحم بکنید
که عصا را ز کف کور گرفتن ستم است(صائب)

زانتظار وعده وصلی توان کشتن مرا
آه ، آن بی رحم با من این ترحم هم نکرد(میریحیی شیرازی)

بسیار مخور که نان هراسان از تست
بر خویش ترحمی کن این جان از تست(میرالهی همدانی)

تلفظ ترحم

تلفظ ترحم

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 345

هنوز کسی رای نداده...