حتما برای شما هم پیش آمده است کلمه مناهی را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( مناهی یعنی چه ? ).

معنی مناهی
معنی مناهی

معنی مناهی

مترادف و معادل واژه مناهی:

  • نهی شده ها
  • منکرات
  • منع شده
اشتباه تایپی: lkhid
مناهی به انگلیسی:prohibited
معنی مناهی
معنی مناهی در لغتنامه معین ?

(مَ ) [ ع ] (اِ) کارهایی که شرعاً و عرفاً منع و نهی شده.

معنی مناهی در فرهنگ عمید ?

= مَنهی

مناهی یعنی چه ?

معنی مناهی در لغتنامه دهخدا

مناهی [ م َ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ مَنهی و مَنهیَّة، منهیات، چیزهای نهی شده، گناهان و جرایم ( از ناظم الاطباء )، افعال بازداشته شده، یعنی افعالی که در شرع ممنوع باشد و این جمع منهی که به معنی بازداشته شده باشد ( غیاث )، افعال بازداشته شده ( آنندراج ) :

بجز مر ترا مدح باشد مناهی
بجز مر تراحمد باشد مثالب(حسن متکلم)

در مناهی جمله ٔانبیا متساوی باشند ( لباب الالباب چ نفیسی ص 19 ) در تجمل پادشاهی بنای ملاهی و مناهی را تمام برانداخته ( لباب الالباب ایضاً ص 50 ). از او پرسیدند که مرید به چه ریاضت کند؟ گفت: به از مناهی بازایستادن ( تذکرةالاولیاء عطار چ کتابخانه مرکزی ج 2 ص 256 ).

در دست عقل ، نور مساعی تو چراغ
بر کام نفس ، حکم مناهی تو لگام
( دیوان چ حسین بحرالعلومی ص 2 )(کمال الدین اسماعیل)

من اگر چنانکه نهی است نظر به دوست کردن
همه عمر توبه کردم که نگردم از مناهی(سعدی)

قیمت خود به ملاهی و مناهی مشکن
گرت ایمان درست است به روز موعود(سعدی)

بخشایش الهی گمشده ای را در مناهی چراغ توفیق فرا راه داشت ( گلستان ) محال است که با حسن طلعت ایشان گرد ملاهی گردند و یا قصد مناهی کنند. ( گلستان ) ورع در اصل، توقی نفس بود از وقوع در مناهی چنانکه در خبر است… ( مصباح الهدایه چ همایی ص 371 ).

اما خاطر شیطانی آن است که داعی بود با مناهی و مکاره ( مصباح الهدایه ایضاً ص 104 ) تمهید عذر معاصی و مناهی بود ( مصباح الهدایه ایضاً ص 121 ) رجوع به منهی شود.
مناهی الشرع: کارهایی که از آنها منع شده است ( از اقرب الموارد ).

مناهی نمودن

( مصدر ) تکبر کردن : [ و اما نواب ظل اللهی قدری منم زده و مناهی نموده بود چیزی که بخاطر نمی رسید جنگ خواند گار و سپاه روم بود و سپاه قزلباش را نیز باد نخوت بدماغ راه یافته بود … ] ( عالم آرای شاه اسماعیل – نسخه خطی – متعلق به منتظر صاحب ص ۳۵۴ )

معنی نهی

مترادف و معادل واژه نهی:

  • بازداشت
  • جلوگیری
  • منع
  • بازداشتن
  • نهی کردن
  • ناروادانستن
  • پیشگیری
  • بازداری
  • متضاد نهی: امر

/nahy/

نهی در لغتنامه دهخدا

نهی [ ن َهَْ ی ْ ] ( ع مص ) بازداشتن، وازدن، بازداشتن کسی را از کار و گفت و جز آن، خلاف امر، منع کردن، به عمل یابه سخن کسی را از کاری یا چیزی بازداشتن و منع کردن.

امر به کف و خویشتن داری کردن || حرام کردن || طلب کردن حاجتی را و واگذاشتن آن را خواه برآورده شود یا نشود || گویند: الیک نهی المثل قلیلا، یعنی نظیر تو نایاب است || گویند: هذا رجل نهیک من رجل: یعنی این مرد بس است ترا تأنیث و جمع نمی پذیرد چون مصدر است.

|| ( اِمص ) بازداشت، منع، ممانعت، اصراربر ترک کاری، مقابل امر :

– نهی از منکر: بازداشتن و منع کردن از ممنوعات شرعیه، منع از ارتکاب بدی رجوع به امر به معروف شود: چه بسیارمردم بینم که امر به معروف کنند و نهی از منکر کنند.
– مصدر نهی کردن: باز داشتن. منع کردن. پرهیزاندن : فیلسوفان هستند که ایشان را طبیبان اخلاق دانند که نهی کنند از کارهای سخت و زشت.
– نهی منکر: نهی از منکر.

نهی [ ن َهَْ ی ْ / ن ِهَْ ی ْ ] ( ع اِ ) حوض بزرگ آبگیر یا شبیه آن، آبگیر درشت، غدیر یا مانند آن، ج، انهی، انهاء، نهی [ ن ُ ی ی ]، نهاء.

واژه نهی [ ن َ هی ی ] ( ع ص ) مرد به پایان خردمندی رسیده، رجل نهی، متناهی العقل، ج – انهیاء || آنکه بغایت فربهی و چاقی رسیده است: بعیر نهی و ناقة نهیة ( از اقرب الموارد ) رجوع به نهیة شود.

نهی [ ن ُ ها ] ( ع اِ ) ج ِ نهیة به معنی عقل ها و خردها، رجوع به نُهْیَة شود || عقل را نهی گویند چون بازدارد آدمی را از هر زشتی و خلاف خردی ( از اقرب الموارد ) خرد. عقل ( از متن اللغة ).

واژه نهی در اشعار فارسی

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی(فردوسی)

پس ایستاد در کشاکش امر و نهی استرجاع کنان ( تاریخ بیهقی ص 310 ).

بر امر و نهی گوهر طبع عزیز تو
در آتش سیاست صافی عیار باد(مسعودسعد)

زانکه نهی از دانه شیرین بود
تلخ را خود نهی حاجت کی شود(مولوی)

ملک دست او را در امرو نهی و حل و عقد گشاده و مطلق داشت. ( کلیله و دمنه ).
زمانه زو طلبد امر و نهی نز گردون.

فلکی.

اینهمه هیچ است چون می بگذرد
تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار(سعدی)

گرت نهی منکر برآید ز دست
نباید چو بی دست و پایان نشست(سعدی)

محتسب گر فاسقان را نهی منکر می کند
گو بیا کز روی نامحرم نقاب افکنده ایم.

سعدی.

شب چو روز رستخیز آن رازها
کشت می کرد از پی اهل نهی(مولوی)

اتفاقی نیست اینجا بارها
دیده ایم و جمله اصحاب نهی(مولوی)

نهی در لغتنامه معین

(نَ ) [ ع ] (مص م ) بازداشتن، ممانعت .

فرهنگ عمید:

  • بازداشتن، منع کردن
  • * نهی از منکر: (فقه ) بازداشتن از کار بد
  • عقل ها، خِرَدها

مطالب پیشنهادی

مناهی یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 255

هنوز کسی رای نداده...