حتما برای شما هم پیش آمده است اصطلاح «حرص خوردن» را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این اصطلاح را مرور میکنیم (حرص خوردن یعنی چه ?).

حرص خوردن
حرص خوردن

حرص خوردن

مترادف و معادل حرص خوردن:

  • جوش زدن
  • خودخوری کردن
  • خشمگین شدن
  • عصبانی شدن
  • حرس خوردن
  • ( مصدر ) عصبانی شدن خشمگین گشتن
تلفظ حرص خوردن

حرص خوردن در لغتنامه دهخدا

حرص خوردن [ ح ِ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) به خود پیچیدن، عصبی شدن با خودداری، خشم آوردن.

حرص خوردن در لغتنامه معین ?

(حِ خُ دَ ) [ ع – فا ] (مص ل ) =
۱ – خشمگین شدن
۲ – به خود فشار آوردن

حرص خوردن در فرهنگ عمید ?

۱- زیاده خواهی، افزون طلبی
۲- [عامیانه] خشم

حرص خوردن یعنی چه ?

معنی حرص زدن

مترادف حرص زدن:

  • جوش زدن
  • شور زدن
  • بی تابی کردن
  • کم طاقتی کردن
  • حرص خوردن
  • خودخوری کردن
  • تلاش فوق العاده کردن
  • تقلا کردن
  • آزوند بودن
  • زیاد طلبیدن کم صبری کردن
  • غراب

حرص خوردن به انگلیسی:

  • lust
  • to be greedy
  • to eat greedily
  • to guzzle

معنی حرص زدن در لغتنامه دهخدا

حرص زدن [ ح ِ زَ دَ] ( مص مرکب ) حریصی نمودن، حرص نمودن، زیاده طلبیدن، بسیار خواستن، بسرعت و شتاب خواستن، کم صبری کردن.

حرص یعنی چه ?

مترادف حرص:

  • آز
  • آزمندی
  • شره
  • طمع
  • طمعکاری
  • ولع
  • افزون خواهی
  • زیاده طلبی
  • زیادت طلبی
  • جوش، خودخوری
  • میل شدید
  • عصبانیت
  • غصب
  • خشم
  • متضاد حرص: قناعت

/hers/

معنی حرص در لغتنامه دهخدا

حرص [ ح ِ ] ( ع مص ) آزور شدن ( ترجمان عادل بن علی )، ولع، وُلوع، طَمْع، طَمَع، طماع، طماعیة، تطمع، شح، شره، حریصی کردن ( تاج المصادر ) آزور کردن. ( دهار ) تَعْص، بَهَج، استشراء، اِعْوال، اِعالة، فَغَم، هَلَع، لَوَع، تَلَهْجُم، طَزَع، اِلهاف.

حرص [ ح َ ] ( ع مص ) کفانیدن و شکافتن، چنانکه گازر جامه را از کوفتن سخت، دریدن جامه در کوفتن ( مهذب الاسماء ) || از چراگاه گیاهی بر جای نگذاشتن: حَرص َالمَرعی؛ گیاهی بجای نماند چراگاه را || خراشیدن || پوست کندن ( منتهی الارب ).

حرص [ ح ِ ] ( ع اِمص ) آز، آزوری، آزمندی، آزمند شدن، آزور شدن، ولع، وُلوع. هوا، زیادت جوئی، بیقرة، شره، شح، طمع، حریصی، || ( اصطلاح تصوف ) تهانوی گوید: نزد سالکان ضد قناعت است. و آن خواستار شدن زوال نعمت غیر باشد. و برخی گفته اند خواستار بودن نعمت و رزق غیرمقسوم است.

ارباب ریاضت گفته اند که حرص نزد دانشمندان تغییر ناپسندی است در ذات انسانی ، چنانکه در خلاصةالسلوک بیان کرده. و در اصطلاحات سیدشریف جرجانی آمده که حرص خواستار بودن چیزی است با بکار بردن کوشش بسیار برای رسیدن بدان شی ( کشاف اصطلاحات الفنون ) و رجوع به مرآت الخیال ص 331 شود :

و تمام مردی باشد که چنین تواند کرد و گردن حرص و آز را بتواند شکست ( تاریخ بیهقی ص 225 ) چون در این روز، کار این تاریخ کردن گرفتم حرصم زیادت شد ( تاریخ بیهقی ص 104 ) هر مردی که وی تن خود را ضبط تواند کرد و گردن حرص و آز را بتواند شکست رواست که ویرا خردمند خویشتن دار گویند ( تاریخ بیهقی ) و بعجب بماندم از حرص و مناقشت یکدیگر و چندین وِزر و وبال و… ( تاریخ بیهقی ص 372 ).

ادامه

توانگر خلایق آن است که در بند شره و حرص نباشد ( کلیله و دمنه )، برغبتی صادق و حرصی غالب در تعلم آن می کوشیدم ( کلیله و دمنه ) و اگر در عاقبت کارها و هجرت سوی گور فکرتی شافی واجب داری حرص و شره این عالم فانی بر تو بسر آید ( کلیله و دمنه ) هرکه…حرص فریبنده را بر عقل رهنمای استیلا ندهد… هرآینه مراد خویش… ( کلیله و دمنه ).

منزلتی نو نمی جویم…که به حرص و گرم شکمی منسوب شوم. ( کلیله و دمنه ) اقوال پسندیده مدروس گشته… و حرص غالب و قناعت مغلوب. ( کلیله و دمنه ) شریری که به حرص و شره فتنه جوید… پادشاه را تعجیل نشایست فرمود در فرستادن او بجانب خصم ( کلیله و دمنه ).

حرص [ ح َ ] ( اِخ ) نام کوهیست در نجد و حرس نیز گفته اند ( معجم البلدان ).

اگر روباه در حرص و شره مبالغت ننمودی… آسیب نخجیران بدو نرسیدی ( کلیله و دمنه ) غلبه حرص مرا در این ورطه افکند ( کلیله و دمنه ) حرص تو در جای علم و کسب هنر مقرر ( کلیله و دمنه ).

– از سر حرص: بسبب حرص، پیشکار حرص: صفت حرص، خوی آزمندی، چشم حرص را بستن: دندان طمع را کندن، دندان آز شکستن.

– حرص جاه: میل و خواهش به افراط به نیل مقام و منصب، حرص مرگ: حرصی بغایت، حرصی سخت عظیم، حرص مور: حرص بی نهایت، حرص بغایت، حرص مرگ.

فرهنگ معین:

(حِ ) [ ع ] (اِ ) آز، آزمندی

واژه حرص در اشعار فارسی

ببستم حرص را چشم و شکستم آز را دندان
چو میم اندر خط کاتب چو سین در حرف دیوانی(خاقانی)

بنگر که هر سپیده دم از حرص بزم شاه
تازه همی رسد به چمن کاروان گل(مسعودسعد)

رو که استاد تو حرص است و از آن در ره دین
سفرت هست چو شاگرد رسن تاب از پس(سنائی)

نشان حرص ز دل هم بدل شود زیرا
که زهر مارشود دفع هم به مهره مار(مجیر بیلقانی)


وحشیان از حرمت دستش سوی پیکان او
پای کوبان آمدندی از سر حرص و هوا(خاقانی)

هم بجان شاه کز درگاه شاهان فارغم
حرص رادادن تبرا برنتابد بیش از این(خاقانی)

نعوذ باﷲ اگر زآن یکی شود مثله
ز حرص جمله شود همچو جعفر طیار(ابوحنیفه اسکافی)

پیشکار حرص را بر من نبینی دست رس
تا شهنشاه قناعت شد مرا فرمانروا(خاقانی)

خشم ماریست که سرکوفته میباید داشت
حرص موریست که در زیر زمین میباید(صائب)

تخت ساز از حرص تا فرمان دهی بر تاج بخش
پشت کن بر آز تا پهلو زنی با پهلوان(خاقانی)

آن یکی حرص از کمال مردی است
و آن دگر حرص افتضاح و سردی است(مولوی)

حرص چون خورشید را پنهان کند
چه عجب گر پشت بر برهان کند(مولوی)

چون ز کودک رفت آن حرص بدش
بر دگر اطفال خنده آیدش(مولوی)

مطالب پیشنهادی

حرص خوردن یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.7 تعداد آرا: 235

هنوز کسی رای نداده...