حتما برای شما هم پیش آمده است واژه « حلاوت » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( حلاوت یعنی چه ?).

معنی حلاوت
معنی حلاوت

معنی حلاوت

مترادف و معادل واژه حلاوت:

  • شهد
  • شیرینی
  • عذوبت
  • دل پذیری
  • گوارایی
  • ( مصدر ) شیرین بود
  • حلاوت سنج: کسی که شیرینی را میسنجد
آوا: /halAvat/
اشتباه تایپی: pgh,j
نقش: اسم
حلاوت در حل جدول:شیرینی
حلاوت به انگلیسی:sweetness flavour
delight
sweetness
معنی حلاوت
معنی حلاوت در لغتنامه معین ?

(حَ وَ ) [ ع حلاوة ] (مص ل) شیرین بودن

معنی حلاوت در فرهنگ عمید ?

۱- دلچسب بودن، دلپذیر بودن، دلپذیری، خوشایندی
٢- شیرین بودن، شیرینی
٣- شیرین شدن

تلفظ حلاوت

معنی حلاوت در لغتنامه دهخدا

حلاوت [ ح َ وَ ] ( ع مص ) حلاوة، شیرین گردیدن، شیرین شدن ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) :

– حلاوت داشتن: شیرینی داشتن. شیرین بودن.

– حلاوت یافتن: شیرین گردیدن.

|| خوش آمدن بچشم، خوش فرودآمدن در دل ( منتهی الارب ) و به این دو معنی از باب «سمع» آید و از باب «نصر» به معنی شیرین گردیدن است ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

|| بخیر و منفعت رسیدن ( از منتهی الارب ) || ( اصطلاح صوفیه ) حلاوت نزد صوفیه ظهور انوار را گویند که از راه مشاهده حاصل آید مجرد از ماده ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).


حلاوة [ ح َ وَ ] ( ع اِمص ) شیرینی ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ) || ( ع ص )ارض حلاوه: زمین که تره های درشت و سطبر رویاند || ( اِ ) حلاوة القفا: وسط قفا. ( منتهی الارب ).

واژه حلاوت در اشعار فارسی

فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر (فرخی)

بیازمای چو شاهان حلاوت و تلخی
حلاوت لب معشوق و تلخی بکماز (سوزنی)

اگر حلاوت مستی بدانی ای هشیار
بعمر خود نکنی یاد پارسایی باز (سعدی)

از حلاوتها که دارد جور تو
وز لطافت کس نیابد غور تو (مولوی)

این حلاوت که تو داری نه عجب کز دستت
عسلی پوشد و زنار ببندد زنبور (سعدی)

چو خواهی که گویی نفس در نفس
حلاوت نیابی ز گفتار کس (سعدی)

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 288

هنوز کسی رای نداده...