حتما برای شما هم پیش آمده است واژه « حضوری » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم (حضوری یعنی چه ?).

معنی حضوری
معنی حضوری

معنی حضوری

مترادف و معادل واژه حضوری:

  • رو در رو
  • چهره به چهره
  • متضاد غیابی
آوا: /hozuri/
اشتباه تایپی: pq,vd
نقش: صفت
حضوری به انگلیسی:performed in one’s presence
performed in ones presence
verbal
معنی حضوری
تلفظ حضوری

حضوری در لغتنامه دهخدا

حضوری [ ح ُ ] ( ص نسبی ) مقابل غیابی.
– تلگراف حضوری: که مخاطِب و مخاطَب هر دو در تلگرافخانه باشند.
– طبخ حضوری: نوعی تفنن شکمخوارگان از شاهان و اعیان رجال که امر دهند طعامی را در حضور آنان پزند ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).

|| مقابل حصولی و کسبی ( علم… ) ( اصطلاح حکمای اسلام ) علم حضوری مقابل است با علم حصولی و آن علمی است که در آن صورت علمی عین صورت عینی باشد همچون علم نفس بذات و آثار خود و بطور کلی علم هر علت حقیقی و هر مجردی بذات و معلومات خود و هم بعقیده بعضی علم فانی و بمفنی فیه یعنی علم معلول بعلت حقیقی خود از این رو که در آن فانی می باشد.

علم حصولی را علم ارتسامی و علم حضوری را علم اشراقی نیز خوانده اند. کلمه «کنسیانس » که ترجمه تحت لفظی آن «علم معی » و بنابراین از جهت ترکیب لفظی با علم حضوری بسیار نزدیک است از جهت مفهوم نیز در اصطلاح فلاسفه و روان شناسان غرب با علم حضوری فرقی چندان ندارد چه مراد آنها از این لفظ معرفت مستقیمی است که نفس بذات و آثار خود دارد و چون این نحو علم را در واقع با خود نفس امتیازی مصداقی نیست و همان نفس است ، از این رو که عالم بذات خویش می باشد از این جهت گاهی کلمه «کنسیانس » را به معنی خود نفس نیز بکار می برند.

حضوری [ ح ُ ] ( اِخ ) عزیزاﷲ. یکی از شعرای ایران، و از سادات قم بوده و در زمان شاه طهماسب صفوی میزیسته و مدت مدیدی در نجف اشرف مجاور شده دیوانی مرتب دارد، از اوست :

ببالین آمدی در وقت مردن ناتوانی را
ازین رحمت بمردن ساختی مایل جهانی را ( مجمع الخواص ص 76 )

حضوری [ ح ُ ] ( اِخ ) نام شاعری از ترکان عثمانی معاصر سلطان سلیم خان ثانی است ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).

معنی حضور

مترادف و معادل واژه حضور:

  • ظهور
  • وجود
  • آستان
  • پیشگاه
  • خدمت
  • درگاه
  • جلوت
  • تشریف
  • روبرو
  • محضر
  • نزد
  • جلوه
  • نمود
  • توجه
  • تمرکز
آوا:/hozur/
متضاد حضور: غیبت، خلوت، تفرقه
معنی حضور

حضور در لغت نامه دهخدا

حضور [ ح ُ ] ( ع مص ) حاضر آمدن ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( از المصادر زوزنی ) حاضر شدن، نقیض غیبت ( آنندراج )، شهود، مشهد،
– حضور بهم رسانیدن: حضور داشتن
– حضور‌داشتن: بودن در جایی. شرکت کردن در مجلسی
– حضور یافتن: حاضر شدن
– مبارک حضور.

|| ( اِ ) پیش رو، برابر، مقابل غیبت: نشست در مجلس عالی بحضور اولیای دولت ( تاریخ بیهقی ).

|| مقابل تفرقه و تشتت، مقابل بر رفت :

هر ساعتی آنچه که بر ما گذشته است حساب کنیم ، بر رفت و حضور چیست می بینیم که همه نقصان است.
– حضور ذهن: جمع بودن حواس. در مقابل تشتت ذهن.
|| در عرف ، کلمه تعظیم است بلکه بر ذات مخدومان اطلاق کنند و فارسیان شکفتگی وخرمی استعمال نمایند.
– بی حضور: تنگدل و منقبض و بیمار ( آنندراج ).

|| ج ِ حاضر || ( اصطلاح عرفان ) حضور آنانندکه همواره حاضر وقت خویشند یا غفلت و ذهول و نسیان در آنان راه ندارد ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). حضورقلب به حق هنگام غیبت از خلق است ( تعریفات ).

حضور [ ح َ ] ( اِخ ) نام شهری است و کوهی به یمن از اعمال زبید و آنرا حضوراء نیز نامند || نام قبیله ای است ( معجم البلدان ).

واژه حضور در اشعار فارسی

شنیدم که مردی مبارک حضور
بنزدیک شاه آمد از راه دور (سعدی)

آنچه درغیبتت ای دوست بمن میگذرد
نتوانم که حکایت کنم الا بحضور (سعدی)

سخنها دارم از درد تو بر دل
ولیکن در حضورت بیزبانم (سعدی)

حضورش پریشان شد و کار زشت
سفر کرد و برطاق مسجد نوشت (سعدی)

می ترسم از خرابی ایمان که میبرد
محراب ابروی تو حضور از نماز من (حافظ)

از بس دلم ز حلقه کثرت رمیده شد
گردید بی حضور ز جمعیت هراس (مخلص کاشی)

چون خامه سبک مغز از بی حضوری دل
شد پیش روشنائی در هر سجود ما را (عارف الحی ( از آنندراج )

یار عاشق شده ست درمان چیست
عیسی آنجا که بی حضور شود (حکیم شفائی)

ترا که در لب نوشین هزارگونه شفاست
چرا همیشه مرا بی حضور باید داشت (شانی تکلو)

بگذر ز کوی میکده تا زمره حضور
اوقات خود ز بهر تو صرف دعاکنند (حافظ)

معنی حضور در لغتنامه معین

(حُ ) [ ع ] =

  1. (مص ل) حاضر شدن
  2. (اِمص) وجود، ظهور
  3. (اِ) درگاه، آست ان، ~ُ غیاب حاضر و غایب کردن، شناختن کسانی که حاضرند و کسانی که غایبند

معنی حضور در فرهنگ عمید

  • [مقابلِ غیبت] حاضر شدن، حاضر بودن
  • نزد کسی بودن
  • وجود و ظهور
  • (اسم ) نزد، پیشگاه
  • (اسم ) کلمۀ احترام آمیز که پیش از نام شخص بزرگ گفته و نوشته می شود
  • (تصوف ) غیبت از خلق و نزدیک شدن به حق
  • [قدیمی] شکفتگی و خرمی

مطالب پیشنهادی

حضوری یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.7 تعداد آرا: 456

هنوز کسی رای نداده...