حتما برای شما هم پیش آمده است واژه منافات را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( منافات یعنی چه ? ).

معنی منافات
معنی منافات

معنی منافات

مترادف و معادل واژه منافات:

  • اختلاف
  • تفاوت
  • تنافر
  • تضاد
  • ناهم خوانی
  • تناقض
  • مغایرت
  • ناسازگاری
  • از هم جدا بودن
  • خلاف یکدیگر بودن
  • نقیض هم بودن
اشتباه تایپی: lkhthj
نقش: اسم
آوا:/monAfAt/
منافات به انگلیسی:conflict
incongruity
inconsistency
disagreement
incompatibility
معنی منافات
معنی منافات در لغتنامه معین ?

(مُ ) [ ع منافاة ] (مص ل) =
۱ – یکدیگر را راندن و دور کردن
۲ – مخالفت، ضدیت

معنی منافات در فرهنگ عمید ?

۱- ناسازگاری، تضاد
۲- مخالف هم بودن

تلفظ منافات

منافات در لغتنامه دهخدا

منافات [ م ُ ] ( از ع ، اِمص ) از هم جدا شدن و نفی کردن و با هم هر دیگری را نیست کردن، چنانکه نقیض و ضدیت که میان شب و روز و گرمی و سردی است. ( غیاث ) ( از آنندراج ) منافاة.

|| مدافعه و دورکردگی، مباینت، مناقضت، ضدیت، مخالفت ( ازناظم الاطباء ) ناسازگاری، ناسازواری، اختلاف ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : دیو را از مباینت طینت و منافات طبیعت… عجب آمد ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 53 ) مصافات به منافات انجامید ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 149 ) پس هیچ منافات نبود میان این سه حدیث ( مصباح الهدایه چ همایی ص 103 ) رجوع به منافاة شود.
– منافات داشتن: نقیض بودن و ضد بودن ( ناظم الاطباء ) اختلاف داشتن، ناسازگار بودن.
– منافات داشتن دو چیز با هم: نقیض بودن دو چیز و جمع نشدن با هم ( ناظم الاطباء ).

منافاة [ م ُ ] ( ع مص ) یکدیگر را نیست کردن ( المصادر زوزنی ) یکدیگر را نفی کردن ( تاج المصادر بیهقی ) یکدیگر را راندن و دور کردن، یقال: هذا ینافی ذلک ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) رجوع به منافات شود.

منافات داشتن

مترادف منافات داشتن:

  • فرق داشتن
  • اختلاف داشتن
  • تفاوت داشتن
  • نقیض بودن
  • تضاد داشتن
  • ناهم خوانی داشتن
  • ناسازگار بودن
  • ناسازگاری داشتن
  • ناهم خوان بودن

معنی منتفی در لغتنامه دهخدا

منتفی [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) نیست شونده ( غیاث ) نیست شونده و دورشونده و یکسوی گردنده ( آنندراج ) دورشده و یکسوگردیده و نیست و نابود شده ( ناظم الاطباء ) از بین رونده. از میان رفته، سپری شده: چه روح در این کشف به مشاهده متفرد بودو کذب از او منتفی ( مصباح الهدایه چ همایی ص 173 ).
– منتفی شدن: از میان رفتن، از بین رفتن، سپری شدن: پس وسایط منتفی شود و ترتب و تضاد برخیزد و مبداء و معاد یکی شود ( اخلاق ناصری ) چون به نهایت رسد التذاذ منتفی شود ( اخلاق ناصری ).

عوارض هر دو نفس بهیمی و سبعی… جمله در او منتفی و ناچیز شوند.

( اخلاق ناصری ) بدین توحید اکثری از رسوم بشریت منتفی شود ( مصباح الهدایه چ همایی ص 21 ) برمثال نور ماهتاب که به ظهور او بعضی از اجزای ظلمت منتفی شود و اکثر همچنان باقی ماند ( مصباح الهدایه چ همایی ص 21 ).
– منتفی گردیدن ( گشتن ): منتفی شدن: شدت آن حال منتفی گشت ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 331 ) پس اگر منتفی نگردد مدتی بر صوم و تقلیل طعام مداومت نمایند ( مصباح الهدایه چ همایی ص 259 ) رجوع به ترکیب قبل شود.

مطالب پیشنهادی

منافات یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 457

هنوز کسی رای نداده...