حتما برای شما هم پیش آمده است واژه « کیفیت » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم (کیفیت یعنی چه ?).

معنی کیفیت

معنی کیفیت

مترادف و معادل واژه کیفیت:

  • چگونگی
  • چونی
  • حال
  • وضع
  • وصف
  • وضعیت
متضاد کیفیت: چگونگی
کمیت
آوا: /keyfiyyat/
اشتباه تایپی: ;dtdj
نقش: اسم
جمع کیفیت:کیفیات
کیفیت به عربی:کیف
نوع
نوعیة
هالة
quality
manner
circumstances
a particular enjoyment
clrcumstances
facts
chop
معنی کیفیت در لغتنامه معین ?

(کِ یا کَ فِ یَّ ) [ ع کیفیة ] (مص جع) صفت، چگونگی.

معنی کیفیت در فرهنگ عمید ?

۱- صفت، حالت، و چگونگی کسی یا چیزی
۲- [مجاز] میزان مرغوب بودن
۳- [قدیمی، مجاز] مست کننده بودن
۴- [قدیمی، مجاز] لذت

تلفظ کیفیت

معنی کیفیت در لغتنامه دهخدا

کیفیت [ ک َ / ک ِ فی ی َ ] ( ع مص جعلی، اِمص ) چگونگی و حالت و وضعی که حاصل باشد در چیزی، و در فارسی به تخفیف نیز آید ( غیاث ) صفت و چگونگی ( ناظم الاطباء ).

چگونگی، چونی ( فرهنگ فارسی معین ): کیفیت به پارسی چگونگی باشد ( ذخیره خوارزمشاهی ) وحوش از صورت و کیفیت حال پرسیدند ( کلیله و دمنه ) و در آن کیفیت صنعت و نسب و مذهب من مشبع و مقرر گرداند ( کلیله و دمنه ).

کیفیة [ک َ فی ی َ ] ( ع مص جعلی ، اِمص ) حالت و صفت چیزی ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

  • کیفیت‌تسخیر: چگونگی تسخیر و طریقه تسخیر
  • کیفیت راسخه: صفت ثابت و پایدار
  • کیفیت‌عارضه: صفت عارض و غیرثابت و ناپایدار
  • کیفیت عرضیه: کیفیتی است که محدث آن طبیعت دوا نباشد بلکه امری خارج باشد، چون آب مسخن، یا از داخل، چون عفونت ( از بحرالجواهر، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا )
  • کیفیت فاعلیه: حرارت و برودت
  • کیفیت‌منفعله:رطوبت و یبوست


|| حکایت و داستان ( ناظم الاطباء ) || بیان و توضیح || باعث || بابت || نسبت ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ) || فارسیان کیف و کیفیت به معنی مستی و حالتی که ازخوردن مسکرات به هم رسد، استعمال نمایند، پسین به تخفیف نیز آرند، و «سرشار» از صفات اوست، و با لفظ بردن و ریختن و خواستن و دادن و دانستن و بودن و نهادن و گرفتن و بر سر زدن مستعمل است ( از آنندراج ) کیف و نشئه و خوشی و خوش حالتی به واسطه شراب و دیگر مشروبات ( ناظم الاطباء ).

– کیفیت داشتن: نشئه و خوش حالتی داشتن، کیف و نشئه داشتن.
|| تفصیل داشتن.
|| ( اصطلاح منطق ) کیف بودن ج کیفیات ( فرهنگ فارسی معین ) عرضی باشد که تعقل آن متوقف بر تعقل غیری نباشد و به اقتضای اولی مقتضی قسمت و لاقسمت نبود، چون حرارت ( از بحرالجواهر، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

انواع کیفیت

انواع کیفیات بنابر مشهور چهار است :

  • الف – کیفیات نفسانی ( نفسانیه ) که عبارت از ملکات و حالات باشد ( فخر رازی از کیفیات نفسانی به کمالات تعبیر کرده ).
  • ب – کیفیات محسوس ( محسوسه ) به حواس ظاهری که انفعالیات و انفعالات باشد.
  • ج – کیفیات مختص ( مختصه ) به کمیات ، مانند تثلیث و تربیع و غیره.
  • د – کیفیات استعدادی، مانند قوت و ضعف ( از فرهنگ علوم عقلی تألیف سیدجعفر سجادی :کیف ).

واژه کیفیت در اشعار فارسی

می کو ز دست ساقی مشکین کلاله نیست
در صد سبوش کیفیت یک پیاله نیست. ( از آنندراج )


بده ساقی امشب ز می ساغرم
که کیفیت شمعزد بر سرم (ملاطغرا)

فرقی میان گرم و تر و سرد و خشک نیست
کیفیت شراب در افیون نهاده ایم (باقر کاشی)

کسی کیفیت چشم تو را چون من نمی داند
فرنگی قدر می داندشراب پرتکالی را (طالب آملی)

در هوای موافقت ناجی
آب ، کیفیت شراب دهد (ناجی تبریزی)

کیفی در لغتنامه دهخدا

کیفی [ ک َ / ک ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به کیف، چونی، مقابل کَمّی ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) || مأخوذ از تازی، مست و مخمور || هر چیزی که مستی آورد و نشئه دهد ( ناظم الاطباء ).

کیفی [ ] ( اِخ ) حصن کیفی ، قلعه ای است میان آمِد و جزیره ابن عمر ( منتهی الارب ): سلطان جنید از اردبیل با بسیاری ازاهل ارادت طریق مسافرت اختیار نموده به جانب دیاربکر نهضت فرمود و چون حصن کیفی که به حصن کیف اشتهار یافته از یمن مقدم همایونش غیرت افزای گنبد گردون شد… ( حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 425 ).

چون خبر آن [ حرکت شاه اسماعیل صفوی ] به سمع الوند رسید عنان تمکن و ثبات از دست داده متوجه کیفی گردید و از کیفی نیز راه گریز پیش گرفته ( حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 469 ).

کیفی [ ک َ / ک ِ ] ( اِخ ) معروف به نومسلمان. از شاعران قرن یازدهم هجری است. در سبزوار متولد گردید و به سیستان مهاجرت کرد و از دین یهود به اسلام مشرف شد.

صاحب تذکره میخانه به سال 1025 هَ ق وی را در لاهور ملاقات کرده است، مثنویی در بحر مثنوی مولوی سروده و آن را آگاهنامه نامیده است. وی از ملازمان شاهزاده خرم شاهجهان در هند بوده است از اشعار اوست :

چون نگریم کز عدم با نامرادیهای بخت
غافلم آورده اند و باز غافل می برند

کیفیات لغت نامه دهخدا

کیفیات [ ک َ / ک ِ فی یا ] ( از ع ، اِ ) ج ِ کیفیت، چگونگیها.

( اصطلاح حقوق ) در حقوق جزا اوضاع و احوالی است که هرگاه جرم در آن اوضاع و احوال واقع شود موجب تخفیف یا معافیت از مجازات می شود. اوضاع و احوال مزبور بر دو قسم است : قسم اول ، آنها که به نص قانون معرفی شده است و اصطلاحاً به نام معاذیر قانونی نامیده می شود.

معاذیر قانونی ممکن است موجب معافیت و یا تخفیف از مجازات شود.

اولی مانند قتل که از شوهر واقع شود هرگاه اجنبی رابا زنش در یک فراش مشاهده کند ( ماده 179 قانون مجازات عمومی )، دومی مانند قتل از مردی که دختر یا خواهر خود را با مرد اجنبی ببیند که از یک تا شش ماه به حبس تأدیبی محکوم خواهد شد. ( ماده 179 قانون مجازات عمومی ).

قسم دوم ، آنها که مورد نص قانون واقع نشده و قضات می توانند درصورتی که آن اوضاع را مقتضی تخفیف بدانند میزان مجازات را تا حدودی که قانون پیش بینی کرده پایین بیاورند. اصطلاحاً این قسمت را «معاذیر قضایی » نامند. کیفیات مخففه قانونی ( یا معاذیر قانونی ) دو قسم است :

الف – معاذیر عمومی ، که اختصاص به جرم خاصی ندارد بلکه در جرائم مختلف دیده می شود، مثل صغر سن تا پایان دوازده سالگی ( ماده 3 قانون مجازات عمومی )، طفل در این سن هر جرمی مرتکب شود مجازات ندارد.

ب – معاذیر اختصاصی ، که اختصاص به جرم معین دارد،مثل قتل اجنبی به دست شوهری که او را با زنش در یک فراش دیده است. معاذیر قضایی شامل مجازات خلاف نمی شود ودر جنحه و جنایت هم قانون حدودی برای آن معین نموده است. ( ماده 43، 44 و 45 قانون مجازات عمومی ) ( فرهنگ حقوق تألیف جعفری لنگرودی ).

مطالب پیشنهادی

کیفیت یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.8 تعداد آرا: 443

هنوز کسی رای نداده...