مجموعه ای از زیباترین رباعیات خیام به همراه عکس نوشته این اشعار در این صفحه برای شما عزیزان قرار داده شده است، امیدواریم مورد پسند شما قرار بگیرند لطفا در انتها نظرات خود را ثبت کنید.

گلچین رباعیات خیام

چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ

پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ

می نوش که بعد از من و تو ماه بسی

از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ

رباعیات خیام
رباعیات خیام

در هر دشتی که لاله‌زاری بوده‌ست

از سرخی خون شهریاری بوده‌ست

هر شاخ بنفشه کز زمین می‌روید

خالی‌ست که بر رخ نگاری بوده‌ست

در هر دشتی که لاله‌زاری بوده‌ست
در هر دشتی که لاله‌زاری بوده‌ست

نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است

نیکی و بدی که در نهاد بشر است
نیکی و بدی که در نهاد بشر است

آن قصر که جمشید در او جام گرفت

آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آن قصر که جمشید در او جام گرفت

امروز تو را دسترس فردا نیست

واندیشهٔ فردات به جز سودا نیست

ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست

کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

امروز تو را دسترس فردا نیست
امروز تو را دسترس فردا نیست

رباعیات خیام

ای چرخ فلک خرابی از کینهٔ توست

بیدادگری شیوهٔ دیرینهٔ توست

ای خاک اگر سینه تو بشکافند

بس گوهر قیمتی که در سینهٔ توست

ای چرخ فلک خرابی از کینهٔ توست
ای چرخ فلک خرابی از کینهٔ توست

این کوزه چو من عاشق زاری بوده‌ست

در بند سر زلف نگاری بوده‌ست

این دسته که بر گردن او می‌بینی

دستی‌ست که بر گردن یاری بوده‌ست

دستی‌ست که بر گردن یاری بوده‌ست
دستی‌ست که بر گردن یاری بوده‌ست

بر چهرۀ گل نسیم نوروز خوش است

در صحن چمن روی دل‌افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست

خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

بر چهرۀ گل نسیم نوروز خوش است
بر چهرۀ گل نسیم نوروز خوش است

خاکی که به زیر پای هر نادانی‌ ست

کفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانی‌ست

هر خشت که بر کنگرهٔ ایوانی‌ست

انگشت وزیر یا سر سلطانی‌ست

خاکی که به زیر پای هر نادانی‌ ست
خاکی که به زیر پای هر نادانی‌ ست

از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من جلال و جاهش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

گزیده ی رباعیات خیام
گزیده ی رباعیات خیام

افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد

وز دست اجل بسی جگرها خون شد

کس نآمد از آن جهان که پرسم از وی

کاحوال مسافران دنیا چون شد

رباعیات خیام عکس
رباعیات خیام عکس

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود

نی نام ز ما و نی‌ نشان خواهد بود

زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل

زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

رباعیات خیام عکس نوشته
رباعیات خیام عکس نوشته

بر چرخ فلک هیچ کسی چیره نشد

وز خوردن آدمی زمین سیر نشد

مغرور بدانی که نخورده‌ست تو را

تعجیل مکن هم بخورد دیر نشد

رباعیات معروف خیام
رباعیات معروف خیام

کس مشکل اسرار اجل را نگشاد

کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد

من می‌نگرم ز مبتدی تا استاد

عجز است به دست هرکه از مادر زاد

رباعیات زیبای خیام
رباعیات زیبای خیام

هرگز دل من ز علم محروم نشد

کم ماند ز اسرار که معلوم نشد

هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز

معلومم شد که هیچ معلوم نشد

رباعیات حکیم خیام
رباعیات حکیم خیام

ای دل غم این جهان فرسوده مخور

بیهوده نه‌ای غمان بیهوده مخور

چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید

خوش باش غم بوده و نابوده مخور

رباعیات خیام برای پروفایل
رباعیات خیام برای پروفایل

ای دیده اگر کور نئی گور ببین

وین عالم پر فتنه و پر شور ببین

شاهان و سران و سروران زیر گلند

روهای چو مه در دهن مور ببین

رباعیات خیام گنجور
رباعیات خیام

مطالب پیشنهادی


اشعار خیام

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :5 تعداد آرا: 14

هنوز کسی رای نداده...