حتما برای شما هم پیش آمده است واژه « قد » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم (قد یعنی چه ?).

معنی قد
معنی قد

معنی قد

مترادف و معادل واژه قُد:

  • یک دنده
  • لجباز
  • لجوج
  • کله شق
  • سرسخت

مترادف و معادل واژه قَد:

  • اندام
  • بالا
  • قامت
  • هیکل
  • اندازه
  • درازا
نقش: اسم
صفت
اشتباه تایپی: rn
آوا: /qadd/
/qodd/
قد به عربی:حجم
طول
قوام
قد به انگلیسی:determined
headstrong = قُد
height
stature
difficult
Stubborn = قُد
معنی قد
معنی قد در لغتنامه معین ?

( ~ ) [ ع ] (اِ) پوست بزغاله
(قُ دّ ) (ص ) (عا) یکدنده، کله شق، سرسخت
(قَ دّ ) [ ع ] (اِ)=
۱ – اندازه
۲ – قامت، بالا، برز، ~ُ نیم قد بزرگ و کوچک

معنی قد در فرهنگ عمید ?

۱- بلندی اندام، قامت، بالا، برز
۲- [عامیانه، مجاز] اندازه
۳- درازا
* قد کشیدن: (مصدر لازم )
۱- بلندقد شدن
۲- نمو کردن، رشد کردن
* قد علم کردن: (مصدر لازم ) قد برافراشتن
لجوج، خودرٲی

قد و یک دنده
قد و یک دنده

معنی قد در لغتنامه دهخدا

قد [ ق َدد ] ( ع ص ) دراز از هر چیزی|| ( اِ ) پوست بزغاله|| در مثل گویند: ما یجعل قدک الی ادیمک: ای شی یحملک علی ان تجعل امرک الصغیر عظیما.

در حق شخصی گویند که از طور خود تجاوز کند و آنکه چیز حقیر را به چیزی خطیر قیاس کند، || قدر و اندازه: این جامه را به قد فلانی دوخته اند، به اندازه قامت فلانی و این مجاز به حذف است.

تقطیع و اعتدال آن، مرادف قامت و تقطیع و اعتدال و به تخفیف دال نیز آمده است، ج اَقُدّ، قِداد، اَقُدَّة، قُدود || بالا و قامت مرد.

و بدین معنی از فارسی بیشتر به تخفیف ( دال ) استعمال شود. فتنه زای ، فتنه خیز، دلکش، دلارای، دلجوی، دل فریب، رعنا، سرکش، شوخی پناه، محشرپناه ، جامه زیب ، موزون ، کشیده ، افراخته، بلند، مستطیل، نازک، نازآفرین، چست، چالاک، جلوه ساز، خمیده، خم خورده، خم شده، خم گشته، دوتا، چوگانی و سبک جولان از صفات آن است و نخل، نهال ، سرو، شمشاد، عرعر، سدره ، نیشکر، چوب چینی، گل پیاده، تیر، خدنگ، سنان، عصا، مصرع، شعله، مینا و الف از تشبیهات آن است.

– قد الف چو میم کردن: کنایه از مراقبت و سر به جیب فروبردن باشد، قد الف چون میم کردن.
– قد راست کردن: برخاستن، قامت افراشتن.

|| ( مص ) بدرازا از بن بریدن || بدرازا شکافتن چیزی را || بریدن مسافت و بیابان را || بریدن سخن را || دردگین شکم شدن.

قد. [ ق َ ] ( ع اِ فعل ) مرادف یکفی. گویند: قدنی درهم و قد زیداً درهم || ( ص ) مرادف حسب، و این مبنی بر سکون غالباً به کار رود، گویند: قد زیداً درهم: ای حسبه و معرب نیز آید چون: قد زید درهم: ای حسبه.

قد. [ ق ِدد ] ( ع اِ ) ظرفی است چرمین، گویند: ما له قد و لاقِحْف ٌ؛ ای اناء من جلد و اناء من خشب || تازیانه || دوال از پوست ناپیراسته ج اَقُدّ.

واژه قد در اشعار فارسی

باز آب از چشمه سار چشم تر قد میکشد
سرو بالای تو چون تیر نظر قد میکشد (طاهر وحید)

آه است که دادم به دل زار و دگر هیچ
کردم الف قدّ تو تکرار و دگر هیچ

ای دل از هر کسی مجوی وفا
کز همه نی بُنی نخیزد قد (خاقانی)

میوه دل نیشکر خدشان
گلبن جان نارون قدشان (نظامی)

وصف قدت به الف چون کنم ای آب حیات
که الف ساکن و قد تو بود خوش حرکات

چشم دو جهان واله آن قامت رعناست
خوش حلقه ربائی است قد همچو سنانش (صائب)

بر بیاض چشم دارم مصرع قدّ ترا
رتبت طبع بلند از انتخابم روشن است (زمانای مشهور)

چو شعله قدت آهنگ پیچ و تاب کند
کمر ز بیم گسستن میان خوف و رجاست (فطرت)

خلد از رخ تو شکفته تر نیست
با قدّ تو سدره آن قدر نیست (ظهوری)

این قوم که خسّت است سرمایه ٔشان
در بخل نموده آز پیرایه ٔشان
دزدند به خویش قد که هنگام خرام
بی صرفه نیفتد به زمین سایه ٔشان (واله هروی)

گفتم که قدی راست کنم بخت نگون شد
گوئی فلک خم شده جائی به کمین بود (سنجر کاشی)

چون تیر هر که راست کند قد بر این بساط
با قامت خمیده رود چون کمان به خاک (صائب)

میکشد زنگار قد چون سرو بر آئینه ام
تخم غم را بر زمین پاک من ریز و مبین (صائب)

تا نهال تو قد از گلشن تقدیر کشید
سرو را فاخته از طوق به زنجیر کشید (صائب)

ز قمری کی تواند سرو دم زد پیش بالایش
که از بال پری قد میکشد سرو دلارایش (قاسم مشهد)

دهد باد را گرد راهش به باد
چسان قد کشد از رهش گردباد (طغرا)

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.7 تعداد آرا: 444

هنوز کسی رای نداده...