حتما برای شما هم پیش آمده است واژه « اضطراری » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( اضطراری یعنی چه ?).

معنی اضطراری
معنی اضطراری

معنی اضطراری

مترادف و معادل واژه اضطراری:

  • اجباری
  • الزامی
  • ضروری
  • ناچاری
  • درنگ ناپذیر
  • نیازین
آوا: /~ezterAri/
اشتباه تایپی: hqxvhvd
نقش: صفت
اظطراری به انگلیسی:compulsory
constrained
motivated by indigence or necessity
flying
instant
urgent
معنی اضطراری
تلفظ اظطراری

اضطراری در لغتنامه دهخدا

اضطراری [ اِ طِ ] ( ص نسبی ) منسوب به اضطرار ( ناظم الاطباء ) ضروری، رجوع به اضطرار شود.

( صفت ) =

  • منسوب به اضطرار
  • الزامی ضروری

معنی اظطراری در لغتنامه معین

( ~ ) [ ع – فا ] (ص نسب ) =

  • منسوب به اضطرار
  • ضروری، الزامی

اضطرار یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه اضطرار:

  • اجبار
  • استیصال
  • بیچارگی
  • درماندگی
  • عجز
  • فروماندگی
  • ناچار شدن
  • درماندگی
  • ناگزیرشدن
آوا:/~ezterAr/
اشتباه تایپی:hzxvhv
اظطرار به عربی:اجبار
الزام
ضرورة
اظطرار به انگلیسی:urgency
distress
constraint
helplessness
emergency
اضطرار یعنی چه ?
معنی اظطرار در لغتنامه معین ?

(اِ طِ ) [ ع ] =
۱ – (مص ل) بیچاره شدن
۲ – (اِمص)درماندگی
۳ – (مص م) بیچاره کردن

معنی واژه اظطرار در فرهنگ عمید ?

بیچاره شدن، ناچار شدن، درمانده شدن، بیچارگی، درماندگی.

معنی اضطرار در لغتنامه دهخدا

اضطرار [ اِ طِ ] ( ع مص ) بیچاره و حاجتمند کردن کسی را، یقال: اضطره الیه فاضطر الیه ( مجهولاً ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء )، اضطرار کسی را به کسی ؛ نیازمند کردن و مُلْجاء کردن وی را، پس مضطر شدن و نیازمند شدن او، فاضطر ( بصیغه مجهول )، ای اُلجی ( از اقرب الموارد )، بیچاره گردانیدن ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ).

بیچاره کردن ( ترجمان تهذیب عادل بن علی ص 14 ) بیچارگی کردن ( از صراح ) ( غیاث ) ( آنندراج )، الجاء، ناچاری، درماندگی، درماندن، اندرماندن، اندرماندگی، لاعلاجی، محتاج کردن، بیچاره شدن، ناگزیری.

|| احتیاج به چیزی و نیاز ( آنندراج ) احتیاج ( ناظم الاطباء ) || بی اختیاری ( آنندراج ) ( غیاث ) اجبار ( ناظم الاطباء ) جبر، مقابل اختیار :

آورد به اضطرارم اول بوجود
جز حیرتم از حیات چیزی نفزود (خیام)

هرچه نفست خواست داری اختیار
هرچه عقلت خواست آری اضطرار (مولوی)

زاریت باشد دلیل اضطرار
خجلتت باشد دلیل اختیار (مولوی)

به اختیار شکیبایی از تو نتوان کرد
به اضطرار توان بود اگر شکیبایی (سعدی)

|| ظلم و زبردستی || ممانعت || تنگدستی و درماندگی ( ناظم الاطباء ).
– از سر اضطرار: به اجبار و از درماندگی و ناچاری و ناگزیری: شاه شار از سر اضطرار و خوف وخامت عاقبت و تبعه مخالفت دارا را با پیش سلطان فرستاد ( ترجمه تاریخ یمینی چاپی ص 381 ) خلف دیگرباره از سر اضطرار روی با حضرت منصور نهاد و بدو پناهید ( همان کتاب ص 35 ) او از سر اضطرار و بن دندان خدمت منتصر را کمر بست ( همان کتاب ص 189 ).
– به اضطرار رسیدن: ناچار شدن، ناگزیر شدن، مجبور شدن: مجدالدوله و کافله ملک به اضطرار رسیدند و او را استمالت کردند ( ترجمه تاریخ یمینی چاپی ص 386 ).

اضطراراً در لغتنامه دهخدا

اضطراراً [ اِ طِ رَن ْ ] ( ع ق ) بطور احتیاج ( ناظم الاطباء )، مضطراً، ناچاره، اِلجاءً، ناگزیر، || بطور پریشانی و مسکنت ( ناظم الاطباء ) || بطور اجباری ( ناظم الاطباء )، به اجبار، اجباراً، بوجوب، بضرورت || از جهت تعدی و زبردستی ( ناظم الاطباء ) و رجوع به اضطرار شود.

مطالب پیشنهادی

اضطراری یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.7 تعداد آرا: 555

هنوز کسی رای نداده...