حتما برای شما هم پیش آمده است واژه « نمط » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( نمط یعنی چه ?).

معنی نمط
مترادف و معادل وانمط:
- اسلوب
- جور
- روال
- روش
- سیاق
- شق
- شیوه
- طرز
- طریقه
- گونه
- نحو
- وجه
- نمد
- طریقه
- رویه
| نقش: | اسم |
| آوا: | /namat/ |
| اشتباه تایپی: | klx |
| نمط به انگلیسی: | manner way |
( ~. ) [ معر. ] (اِ. ) نوعی فرش .
(نَ مَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ – روش ، طریقه . ۲ – طرح .
طریقه، نوع، روش، رویه.
نوعی فرش و گستردنی رنگین.
معنی نمط در لغتنامه دهخدا
نمط [ ن َ م َ ] ( ع اِ ) روش ( غیاث اللغات ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء )، نوع ( مهذب الاسماء )، دستور ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ) طرح ( ناظم الاطباء ) گونه چیزی ( منتهی الارب ) گونه و طریقه چیزی ( ناظم الاطباء ) طرز، طراز، قبیل، سنخ، جنس، منوال، طریق، طریقه، فن ( یادداشت مؤلف ) :
|| فرش و بساط رنگین. ( غیاث اللغات ). نوعی از گستردنی نگارین. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) :
تا تو بدانی که سخن بر چه نمط باید گفت ( تاریخ بیهقی ص 213 )، اگر آن همه قصاید آورده شدی سخت دراز گشتی و معلوم است که در جشن ها بر چه نمط گویند ( تاریخ بیهقی ص 539 ) ولیکن این نمط که از تخت ملوک به تخت ملوک باید نبشت دیگر است ( تاریخ بیهقی ص 71 ).
|| ابره هر فرش که باشد، ابره از هر پوشاک و هر بالاپوش || پوشش و گلیم و پوشاک و بالاپوش، لباده، نمد، معرب نمد است || جامه پشمین که بر هودج افکنند، جامه پشمین که پرزی رقیق دارد و بر هودج پوشند، ج اَنْماط، نِماط.
|| پوست پلنگ. ( فرهنگ خطی ).
|| به معنی پرده سرود نیز آمده. ( غیاث اللغات ). نمطهای تنگ ؛ پرده های دقیق از سرود. ( غیاث اللغات از شرح اسکندرنامه ) ( از آنندراج ).
|| گروه مردم که بر یک کار باشند. ( از منتهی الارب ). گروه مردم. ( مهذب الاسماء ). || سبدمانندی که زنها در آن اسباب کار خود را می گذارند. ( ناظم الاطباء ).
|| بساط شطرنج.
واژه نمط در اشعار فارسی
بلاغت نگه داشتندی و خط
(فردوسی)
کسی کو بدی چیره بر یک نمط
تا سایه او دور شد از دولت محمود
(فرخی)
دیدی که جهان بر چه نمط بود و چه کردار
این سخن باز هم از آن نمط است
(سنائی)
نه چو دیگر سخن حدیث بط است
حور را حرز و هیکل است آن خط
(سنائی)
که نیابی بر آن نهاد و نمط
هر زمان تازه تر بودنمطش
(سنائی)
خصم خواند همی حدیث بطش
بر یک نمط نماند کار بساط ملکت
(خاقانی)
مهره به دست ماند چون خانه گشت ششدر
کافرم گر پیش از او یا بیش از این اسلام را
(خاقانی)
زین نمط کاو ساخت تمهید و مقرر ساختند
گر به جهان زین نمط کس سخنی گفته است
(خاقانی)
بنده به شمشیر شاه باد بریده زبان
زآن نمطها که رفت پیش از ما
(نظامی)
نوبری کس نداد بیش از ما
نظامی زین نمط در داستان پیچ
(نظامی)
که از تو نشنوند این داستان هیچ
زین نمط بسیار برهان گفت شیر
(مولوی)
کز جواب آن جبریان گشتند سیر
زین نمط زین نوع ده طومار و دو
(مولوی)
برنوشت آن دین عیسی را عدو
خاطر رنجور جویان صد سقط
(مولوی)
تا که پیغامش کند از هر نمط
مها زورمندی مکن بر کهان
(سعدی)
که بر یک نمط می نماند جهان
طاق پذیر است عشق جفت نخواهد حریف
(خاقانی)
برنمط عشق اگر پای نهی طاق نه
پروز سبزه دمید بر نمط آبگیر
(خاقانی)
زلف بنفشه خمید بر غبب جویبار
آنجا که سمند او زند سم
(نظامی)
شیر از نمط زمین شود گم
کاین نمط از چرخ فزونی کند
(نظامی)
با قلمم بوقلمونی کند
مرصع بسی تیغ گوهرنگار
(نظامی)
نمطهای زرافه آبدار
کشیدند بر طره کوی و بام
(نظامی)
شقایق نمطهای بیجاده فام
عشق بیفشرد پا بر نمط کبریا
(خاقانی)
برد به دست نخست هستی ما را ز ما
گرنه سگش بود فلک چون نمط پلنگ و مه
(خاقانی)
پر نقط بهق شود روی عروس خاوری
به هر نسبتی کآمد از بانگ چنگ
(نظامی)
سخن شد بسی در نمطهای تنگ
نمطی در لغتنامه دهخدا
نمطی [ ن َ م َ طی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به نمط ( منتهی الارب ) || نمطفروش ( مهذب الاسماء ) شادروان فروش ( فرهنگ خطی ) رجوع به نمط شود. || ( اِ ) بستر و پوشاک ( ناظم الاطباء ) رجوع به نمط شود.
مطالب پیشنهادی
نمط یعنی چه ?
