حتما برای شما هم پیش آمده است واژه « تدخین » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( تدخین یعنی چه ?).

معنی تدخین
معنی تدخین

معنی تدخین

مترادف و معادل واژه تدخین:

  • دود کردن
  • دود کشیدن
  • سیگار کشیدن
  • کشیدن سیگار
اشتباه تایپی: jnodk
نقش: اسم
آوا: /tadxin/
جمع تدخین:تدخینات
تدخین به انگلیسی:fumigation
معنی تدخین

معنی تدخین در لغتنامه دهخدا

تدخین [ت َ ] ( ع مص ) دود کردن ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( آنندراج ) دود برآمدن از آتش ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) بلند شدن دود آتش ( اقرب الموارد )، تدخّن ( المنجد ) دودآگین ساختن چیزی را ( اقرب الموارد ).

معنی تدخین در لغتنامه معین ?

(تَ ) [ ع ] (مص م) دود کردن، کشیدن سیگار و مانند آن

معنی تدخین در فرهنگ عمید ?

۱- دود کردن
۲- دود کشیدن

تدخین یعنی چه ?

تدخن در لغتنامه دهخدا

تدخن [ ت َ دَخ ْ خ ُ ]( ع مص ) دودکند شدن ( تاج المصادر بیهقی ) بوی دود گرفتن ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) دودآگین شدن روی چیزی ( المنجد ) دودآگین شدن دیگ ( اقرب الموارد ).

دود کند شدن بوی دود گرفتن دود آگین شدن روی چیزی دود آگین شدن دیگ.

معنی دخانیات در لغتنامه دهخدا

دخانیات [ دُ نی یا ] ( ع اِ ) جمع دخانیه، اقسام توتون و تنباکوکه برای دود کردن استعمال کند ( فرهنگ فارسی ) کشیدنیها از توتون و تنباکو و جز آن ( یادداشت مؤلف ).
اداره دخانیات: اداره ای که تهیه انواع سیگار و توتون را بعهده دارد. قانون انحصار دولتی… قانونی که در 29 اسفند 1307 هَ. ق. بتصویب مجلس شورای ملی ایران رسید و بموجب آن حق وارد کردن و صادر کردن و خرید و فروش و تهیه و نگاهداری و حمل و نقل اجناس دخانیه و انواع کاغذ سیگار در کلیه مملکت به انحصار دولت درآمد.

بموجب این قانون و قانون اصلاحی آن ( مصوب 26 اسفند 1310 هَ ش ) حق نگاهداری و بکار انداختن ادوات توتون بری و ماشینهای کاغذبری و صحافی کاغذ سیگار و گیلزریزی و ماشین های سیگارپیچی و متفرعات آن مختص به مؤسسه ی انحصار دخانیات گردید ساختن کارخانه های دخانیات در1314 تا 1316 صورت گرفت و ساختمان در 5 مهر 1316 افتتاح شد.

مؤسسه دخانیات توأم با ایجاد تأسیسات بزرگ صنعتی اقدام بتأسیس مزارع آزمایشی و فراهم کردن تسهیلات لازم برای کشاورزی، اصلاح طرز بسته بندی و عرضه کردن کالا و غیره نموده است ( از دایرة المعارف فارسی ).

دخانیات در لغتنامه معین

(دُ یّ ) [ ع ] (اِ) جِ دخانیه، اقسام توتون و تنباکو که برای دود کردن استعمال کنند.

معنی دخانیات در فرهنگ عمید

انواع توتون و تنباکو که برای دود کردن به کار می برند.

( اسم ) جمع دخانیه اقسام توتون و تنباکو که برای دود کردن استعمال میشود. یا اداره دخانیات اداره ای که تهیه انواع سیگار و توتون را بر عهده دارد و از آن شعب وزارت دارایی است.

معنی دخان در لغتنامه دهخدا

دخان [ دُ ] ( ع اِ ) دُخّان. ( منتهی الارب ). دود که از آتش برآید ( غیاث اللغات ) دود، نحاس، یحموم ( یادداشت مؤلف ) درعرف عامه جسم سیاه بالارونده ای است که محصول آنچه ازآتش سوخته است میباشد.

دخان. [ دُ ] ( اِخ ) سوره چهل وچهارمین از قرآن. مکیه و آن پنجاه ونه آیت است. پس از زخرف و پیش از جاثیه. ( یادداشت مؤلف ). || اشاره بکسانی که منکرقیامت اند و میگوید که خدا آسمانها و آنچه را در میان آنها است بیهوده نیافریده و ناچار هر کس جزای کار خود را روزی خواهد دید. ( از دایرة المعارف فارسی ).

و در اصطلاح حکماء اعم از تعریف مذکور است و عبارتست از جسمی که ترکیب یافته از اجزاء خاکی و آتشی خواه سیاه و خواه برنگ دیگر باشد. ج ، ادخنه، دواخن، دواخین ( منتهی الارب ).

غِناج، غُنج، نئور: دخان نیل، نیلج، نیلنج: دخان پیه ( منتهی الارب ) و نیز رجوع به دود شود.
– دخان شکستن از آب: کنایه از ایجاد کردن دخان از آب بود ( آنندراج ) بخار از آب بر آوردن.

|| تنباکو، تتن، توتون.
– دخان نوشان: قلیان کشان ( آنندراج ) کسانی که دود تنباکو استعمال میکنند ( ناظم الاطباء ).
|| تنگسالی ( مهذب الاسماء )، قحط || کنایه از تاریکی.

|| دوده

– دخان محترق: دود مشتعل.

واژه دخان در اشعار فارسی

هواگسست گسست از چه ؟ برگسست از ابر
ز چیست ابر؟ ندانی تو از بخار و دخان (فرخی)

ای بار خدایی که کجا رای تو باشد
خورشید درخشنده نماید چو دخانی (فرخی)

در صف کارزاربرآید دخان مرگ
در تف رزمگاه بخیزد شرار تیغ (مسعودسعد)

گفتم چو رای روشن او باشد آفتاب
گفتا بهیچ حال چو آتش بود دخان ؟ (فرخی)

بلی آفتابست لیکن نگردد
نهان زیر هر میغی و هر دخانی (فرخی)

زیرا که بجای چراغ روشن
اندر دل پرغدر تو دخانست (ناصرخسرو)

از آتش حسام تو بدخواه را
در چشم و دل همیشه دخان و شرار باد (مسعودسعد)

ز آب خنجر تو آتشی فروخت چنان
کز او سپهر و ستاره دخان نمود و شرار (مسعودسعد)

آری ز نور آتش و از لطف آب پاک
رفعت بجز نصیب دخان و بخار نیست (سنایی)

خورشید نه برق نعل رخشت
ناری است که بی دخان ببینم (خاقانی)

وزپی افروزش بزم جلالش دان و بس
نورها کاین هفت شمع بی دخان افشانده اند (خاقانی)

از اختر و فلک چه بکف داری ای حکیم
گر مغصفت نه ای چه کنی آتش و دخان (خاقانی)

وگر آتش خشم سوزانش را
چو سوزنده آتش دخان باشدی.

( از کلیله ).

چون رود نور و شود پیدا دخان
بفسرد عشق مجازی آن زمان.

مولوی.

معدن گرمی است اندر لامکان
هست دوزخ از شرارش یک دخان.

مولوی.

هم ز آتش زاده بودند آن خسان
حرف میراندند از نار و دخان (مولوی)

آتش به نی و قلم درانداخت
وین رود که میرود دخانست (سعدی)

آتشین سطوتی و دیده کفر
پر دخان تو و شرار تو باد

از آب تف هیبت تو بشکند دخان
وز سنگ جذب همت تو برکشد بخار (انوری)

ابر تیره دخان محترق است
بر چنین نکته عقل متفق است (نظامی)

گشت چو جنت ز نور قبه چرخ از نجوم
شد چو جهنم بوصف دخمه ارض از دخان (خاقانی)


معنی دخان در لغتنامه معین

(دُ ) [ ع ] (اِ) دود، ج ادخنه .

دخانیات، توتون وتنباکوکه برای دودکردن است
( اسم ) دود جمع ادخنه .
سوره چهل و چهارمین از قر آن مکیه و آن پنجاه و نه آیت است .

فرهنگ عمید:

۱- چهل وچهارمین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۵۹ آیه.
۲- دود

مطالب پیشنهادی

تدخین یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 345

هنوز کسی رای نداده...