حتما برای شما هم پیش آمده است واژه « انبان » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( انبان یعنی چه ?).

معنی انبان
معنی انبان

معنی انبان

مترادف و معادل واژه انبان:

  • انبانه
  • خیک
  • کیسه
  • مشک
  • شکم
  • بطن
اشتباه تایپی: hkfhk
آوا: /~anbAn/
نقش: اسم
انبان در حل جدول:کیسه
انبان به انگلیسی:holdall
pack
purse
sack
poke
scrip
leathern bag
معنی انبان
معنی انبان در لغتنامه معین ?

( اَ ) [ په ] (اِ)=
۱ – کیسه ای بزرگ
۲ – شکم، بطن

معنی انبان در فرهنگ عمید ?

کیسۀ بزرگ که از پوست دباغی شدۀ بز یا گوسفند درست کنند.

انبان در لغتنامه دهخدا

انبان [ اَم ْ] ( اِ ) ظرف چرمی که در آن زاد نگه دارند، توشه دان ( آنندراج )، جراب ( دهار ) ( منتهی الارب ) علق، جشیر، خرص، قشع ( منتهی الارب )، خریطه که در او هرچه باشد بدارند ( مؤید الفضلاء ).

زنبیل فقیران که از چرم میباشد، کیسه ای از پوست گوسفند دباغت کرده که درست از گوسفند برآورند، مشکیزه، پوست بزغاله خشک کرده که درویشان در میان بندند و ذخیره در او بدارند:

کِفْت: انبان استوار که چیزی را ضایع نکند. انبان ستبر: اندرانی، قَرَع: انبان کوچک یا انبان فراخ شکم که در آن طعام می نهند. هَیْل: فروریختن آرد را در انبان بی وزن و کیل ( از منتهی الارب ).

– از انبان تهی پنیر جستن: از غایت شره و آز عمل لغو و بیهوده انجام دادن ( از فرهنگ فارسی معین ).
– باد در انبان داشتن: انبان خالی داشتن. چیزی در انبان نداشتن.

– دست در انبان داشتن: کنایه از چیزی در سفره داشتن، از مال بهره ای داشتن.

– گربه در انبان: بیچاره، محصور.

– گربه در انبان داشتن: کنایه از مکر کردن و حیله ورزیدن باشد، گربه در انبان داشتن و کردن و فروشدن و در بغل داشتن، کنایه از مکر و حیله کردن.

– نان در انبان کسی گذاشتن یا: او را تهیه اسباب سفر و تکلیف غربت کردن، از خانه بیرون کردن، راندن.

– نای انبان.
|| پوست دباغت داده، پوست بز نرم و اعلا.


|| کنایه از آدمی فربه و بیکاره و شکم خواره || شکم، بطن || کیسه ای که از پوست یا قماشهای زبر و خشن سازند و بر دوش اندازند و توشه و زاد سفر در آن گذارند. ( از قاموس کتاب مقدس ).

واژه انبان در اشعار فارسی

همی بود شاپور با باژ و ساو
فرستاد قیصر ده انبان گاو
پراز زرّ و دینارها قیصری
فزوده بر او چیزها برسری (فردوسی)

بمال و قوت دنیا مشو غره چو دانستی
که روزی آهوان بودند پر از آرد انبانها (ناصرخسرو)

بدین نان ریزه ها منگر که شب دارد بدین سفره
که از دریوزه عیسی است خشکاری در انبانش (خاقانی)

کرد از آن برگها دو انبار پر
تعبیه در میان بار شتر (نظامی)

دیریست که این دو مرغ گستاخ
انبان تو می کنندسوراخ (نظامی)

باده در چنگ و بنگ در انبان
گر نه دیوانه ای مشو جنبان (اوحدی)

بعد از آن گفتش که ای سالار حر
چیست اندر دست این انبار پر؟ (مولوی)

مرائی که چندین ورع می نمود
چو دیدند هیچش در انبان نبود (بوستان)

سینه خالی ز مهر گلرخان
کهنه انبانی بود پراستخوان (بهائی)

چو برهان سخن دانی سخن گفتن بود الحق
از انبان در میان چیزی چرا نارد که آن دارد (منیری)

مسافر که نانش در انبان بود
برو راه دشوار آسان بود (هاتفی)

معنی انبانه در لغتنامه دهخدا

انبانه [ اَم ْ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) به معنی انبان است و آن پوستی باشد دباغت کرده که درست از گوسفند برمی آورند، همان انبان است یعنی پوست بزغاله خشک کرده که درویشان در میان بندند.

فلک ، اندر دل مسکین مونه
از این غم هرچه در انبانه دیری (باباطاهر)

چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز
ازین حیل که در انبانه بهانه تست (حافظ)

که ای سالک چه در انبانه داری
بیا دامی بنه گر دانه داری (حافظ)

– انبانه پاره: پاره ای از انبانه، تکه ای از پوست دباغت شده: گویند آهنگری کردی [ کاوه ] پس این کاوه آگاه شد بدان پایگاه آهنگران اندر که پسرانش را بگرفتند و بکشتند و این کاوه هم از آن پایگاه به آن انبانه پاره که آهنگران پیش باز بسته باشند تا پای و جامه شان نسوزد از بیهوشی بدوید و فریاد کرد و مستغاث خواند… همه با کاوه آهنگر دست یکی داشتند و او آن انبانه پاره که پیش باز گرفته داشتی تا پای و جامه اش نسوزد آنرا بر سر چوبی کرد ( تاریخ بلعمی ).
– مثل انبانه: کفشی بد، چرمی بی قوت ( امثال و حکم مؤلف ج 3 ص 1405 ).

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 234

هنوز کسی رای نداده...