حتما برای شما هم پیش آمده است واژه « وساطت » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( وساطت یعنی چه ?).

معنی وساطت
معنی وساطت

معنی وساطت

مترادف و معادل واژه وساطت:

  • توسط
  • خواهشگری
  • دخالت
  • شفاعت
  • پا در میانی
  • واسطه شد
  • مداخله
  • میانجیگری
  • میان جی گری
نقش: اسم
اشتباه تایپی: ,shxj
آوا: /vesAtat/
وساطت در حل جدول:میانجی گری
ترکیبات وساطت:وساطت کردن
وساطت کننده
وساطت به انگلیسی:agency
intercession
mediation
وساطت به عربی:وساطة , وسیط , وکالة
معنی وساطت
معنی وساطت در لغتنامه معین ?

(وَ طَ ) [ ع وساطة ] (اِمص) میانجی – گری، شفاعت.

معنی وساطت در فرهنگ عمید ?

۱- واسطه شدن، درمیان افتادن.
۲- میانجیگری.

تلفظ وساطت

وساطت در لغتنامه دهخدا

وساطت [ وَ طَ ] ( ع اِ ) واسطه و وسیله || ( اِمص ) میانجیگری و شفاعت ( ناظم الاطباء ) || ( مص ) در میان شدن و واسطه و وسیله شدن ( غیاث اللغات از منتخب و کشف و صراح ) || میانجی گری کردن، پادرمیانی یا پامیانی کردن، میانجی شدن ( یادداشت مرحوم دهخدا ): جماعتی میان هر دوی ایشان به سفارت و وساطت بایستادند و وصلتی میان ایشان برفت ( ترجمه تاریخ یمینی ).

وساطت این حکومت و قطع این خصومت با شمشیر افتاد ( ترجمه تاریخ یمینی ) تا هم سلطان میان ایشان به وساطت برخاست وکار ایشان به فیصل رسانید ( ترجمه تاریخ یمینی ).
– وساطت کردن: میانجی شدن. میانجی گری کردن ( ناظم الاطباء ).
– || شفاعت نمودن ( ناظم الاطباء ).

وساطة [ وَ طَ ] ( ع مص ) رجوع به وساطت شود || ( اِ ) میانجی ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) عمل وسیط ( اقرب الموارد ) || ( مص ) در میان شدن، واسطه و وسیله شدن ( آنندراج) || بزرگوار شدن ( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل بن علی )، باشرف و باحسب شدن ( المنجد ) ( اقرب الموارد )، بزرگوار شدن و بهینه شدن ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ) || در میان حق و عدل شدن ( از اقرب الموارد ): وسط الرجل فیهم وساطة: توسط الحق و العدل ( اقرب الموارد ).

وسط یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه وسط:

  • بین
  • حاق
  • مابین
  • میانگاه
  • میان
  • میانه
  • مرکز
  • قلب
  • بحبوحه

/vasat/

وسط در لغتنامه دهخدا

وسط. [ وَ ] ( ع مص ) در میان شدن، نشستن در میان قوم و در میان شدن : وسطهم وسطاً و سطةً، بروزن عدة: نشست میان ایشان و در میان شد .

|| ( اِ، ق ) در میان و میان هر چیز، بین و میان، ظرف است به معنی وسط، ظرف مبهم است به معنی در میان: جلست وسط القوم: نشستم در میان آن قوم ( ناظم الاطباء ).


وسط [ وَ س َ ] ( ع ص ، اِ ) چیزی که میانه باشد، یعنی متوسط بود در طول و قصر و فربهی و لاغری و دیگر کیفیات، معتدل: شی ٔوسط؛ چیزی میانه، نه زشت نه نیکو، میانه، هر چیزی که نه خوب باشد نه بد نه زیاد باشد نه کم نه کوتاه نه دراز نه لاغر نه فربه.
– وسطالشی: مابین دو طرف آن چیز، اسم است.
|| راست و اعدل از هر چیزی، قال اﷲ تعالی: و جعلناکم امة وسطاً ( قرآن 143/2 ): ای عدلاً خیاراً.

|| اسم چیزی است که دروسط واقع شود، مثل انگشت وسطی || پسندیده و برگزیده، ج ، اوساط، پسندیده.
– وسطالسماء ؛ یکی از اوتاد اربعه منجمین.
|| مرکز و میان حقیقی چیزی، میانه که عبارت است از میان حقیقی و مرکز || نزد منطقیین همان حد اوسط است که آن را واسطه در تصدیق نیز خوانند، همان سخنی که مقترن است با «زیرا که »، مثلاً هرگاه بگوئیم جهان حادث است، زیرا که جهان متغیر است پس جمله «زیرا که جهان متغیر است » وسط نامیده میشود.

|| ( اصطلاح ریاضی ) عدد دوم از اعداد سه گانه متناسب را وسط خوانند و سومی از اعداد چهارگانه متناسب را وسطین، قاضی رومی در شرح ملخص گوید: وسط در عدد آن است که نسبت یکی از دو طرف عدد مانند نسبت آن است به طرف دیگر آن و واسطه عددی آن است که نصف مجموع دو طرف متقابل آن باشد مانند چهار، چهار وسط است میان سه و پنج و نصف مجموع سه و پنج است.

|| ( اصطلاح هیأت ) اهل هیأت وسط را بر چند معنی اطلاق کنند، یکی بر قوس مخصوص و دیگر بر حرکت آن قوس و بر هر حرکت ملایم و معتدل. عبدالعلی بیرجندی در شرح تذکره به این معانی تصریح کرده است، و برای شرح و بسط این معانی رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.


معنی وسط در لغتنامه معین

(وَ سَ ) [ ع ] (اِ) میانه، میان، چیزی که نه خوب باشد و نه بد ج اوساط.

فرهنگ عمید:

۱- میانه، میان چیزی
۲- چیزی که نه خوب باشد نه بد

مطالب پیشنهادی

وساطت یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 345

هنوز کسی رای نداده...