حتما برای شما هم پیش آمده است واژه « مباشر » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( مباشر یعنی چه ?).

معنی مباشر
معنی مباشر

معنی مباشر

مترادف و معادل واژه مباشر:

  • پیشکار
  • سرپرست
  • دستیار
  • سررشته دار
  • قایم مقام
  • کارگزار
  • کدخدا
  • معاون
  • ناظر
  • نایب
  • نماینده
  • وکیل
  • عامل
  • کارپرداز
آوا: /mobASer/
اشتباه تایپی: lfhav
نقش: اسم
مباشر به عربی:مدیر , مضیف
جمع مباشر:مباشرین
مباشر در جدول کلمات:کار پرداز
مباشر به انگلیسی:stewardess
supervisor
conductor
foreman
overseer
commissary
procurator
caretaker
churchwarden
factor
guardian
lieutenant
steward
[train] conductor
foremen
معنی مباشر
معنی مباشر در لغتنامه معین ?

(مُ ش ) [ ع ] (ص) =
۱ – عامل، فاعل، انجام دهنده
۲ – ناظر، کارفرما

معنی مباشر در فرهنگ عمید ?

عامل کاری، کارپرداز، کارگزار.

تلفظ مباشر

معنی مباشر در لغتنامه دهخدا

مباشر [ م ُ ش ِ ] ( ع ص ) اختیارکننده ( آنندراج ) ( غیاث ) || به خود به کاری در شونده ( غیاث ) ( آنندراج ) کسی که به خودی خود قیام در کاری کند ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).

متولی کاری به تن خویش ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) || جماع کننده ( غیاث ) ( آنندراج ) || ( اصطلاح موسیقی ) نوازنده، ساززن ج – مباشرین ( فرهنگ فارسی معین ).

|| آن که از طرف مالک سهم ارباب را در ده گرد می کرد و بکار قنات و بنیجه بندی و جز آن اشتغال می ورزید ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) مأخوذ ازتازی ، عامل و فاعل و کارگر و کارگزار و پیشکار و سرکار و ناظر و کارفرما ( ناظم الاطباء ).

|| متصدی ( یاددادشت به خط مرحوم دهخدا ): از نزد یوسف جلیل که داروغه آنجا بود و با غیاث الدین سالار سمنانی که به ضبط اموال آنجا رفته بود و مباشران اشغال دیوان آن جانب رسیدند ( ظفرنامه یزدی ) و رجوع به تذکرةالملوک ص 36شود || نگهبان و گماشته ( ناظم الاطباء ) || وکیل و وکیل مطلق ( ناظم الاطباء )، || مادیان گشن خواه ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) آن اسب مادیان که قصد فحل کند ( مهذب الاسماء ).

مباشرت یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه مباشرت:

  • آرمش
  • جماع
  • هم خوابگی
  • مباضعت
  • مجامعت
  • نزدیکی
  • جماع کردن
  • آرمیدن
  • کارگزاری
  • تصدی
  • سرپرستی
  • نظارت
  • نظارت کردن
  • اقدام کردن
  • پرداختن

/mobASerat/

مباشرت به انگلیسی:

  • administration
  • lieutenancy
  • stewardship
  • supervision
  • trust
  • foremanship

معنی مباشرت در لغتنامه دهخدا

مباشرت جماع کردن ( غیاث ) مجامعت، با کسی نزدیکی کردن، جماع با زنان را گویند و شامل مساحقه نیز میشود.

مباضعت، مباعلت، نکاح، جماع، آرامش بازنان، مواقعه، صحبت، مجامعت، وقاع، آمیغ، آمیغه، بضاع، بضع، نزدیکی، هم خوابگی، بغل خوابی، درآمیختن، مقاربت، آمیختن، آرمیدن با زن یا در یک جامه خواب شدن با هم، درآمیختن با غیرجنس، آرامش ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): و مضرت مباشرت اندراین فصل [فصل تابستان ] بسیار باشد، و شبهای روزه… بر ایشان طعام و شراب و مباشرت اهل حرام بودی ( کشف الاسرار ).
هر روز با حریفی و هر شب با ظریفی بمعاشرت و مباشرت مشغول.
مباشرت کردن: جماع کردن ( ناظم الاطباء ): با زنان مباشرت کنید هرگونه که خواهید.
|| به خود به کاری درشدن، به کاری قیام کردن، به خویشتن برکاری قیام کردن، خود به کاری درشدن، کاری را انجام دادن به نفعخویش، اقدام به عملی کردن: و به مطالعت کتب… چنان میل افتاده بود که از مباشرت اشغال و ملابست اعمال اعراض کلی مینمودم، چون مرد توانا و دانا باشد مباشرت کار بزرگ… او را بخود نگرداند،ّ خردمند مباشرت خطرهای بزرگ به اختیار صواب نبیند.
– مباشرت کردن: به تن خویش بدان پرداختن، شروع کردن و مرتکب شدن هرکاری، و با دست کاری را کردن و خود به کاری در شدن.
|| ( اصطلاح کلامی ) نزد معتزله فعل صادر از فاعل است بدون واسطه و اگر با واسطه باشد آن را تولید نامند چنانکه گویند حرکت کلید بوسیله حرکت دست تولید است نه مباشرت اما حرکت دست مباشرت بود، و رجوع به تعریفات جرجانی و کشاف اصطلاحات الفنون شود || نظارت و سرکاری ( ناظم الاطباء ).
– مباشرت کردن: نظارت کردن.
|| ولایت، وکیلی || کارپردازی.
– اداره مباشرت: دایره یا اداره کارپردازی
– رئیس مباشرت: رئیس کارپردازی، و رجوع به کارپرداز و کارپردازی، و ماده بعد و رجوع به مباشرة شود.


مباشرة. [ م ُ ش َ رَ ] ( ع مص ) جماع کردن، با کسی جماع کردن، جماع کردن زن را، یا هر دو در یک جامه شدن و ظاهر بدن ایشان، باهم سودن || به خودی به کاری قیام کردن، به خودی خود کردن کاری را و به دست خود اجرای آن کار نمودن، به خود به کاری در شدن، و رجوع به مباشرت شود.

مباشرت در لغتنامه معین

(مُ ش رِ ) [ ع مباشرة ] (مص ل) =

۱ – پیشکاری

۲ – کارگزاری

۳ – همکاری

۴ – همدستی

مباشرت در فرهنگ عمید

۱- نظارت کردن
۲- [قدیمی] به دست خود کاری کردن، به نفس خود کاری انجام دادن، اقدام به کاری کردن
۳- [قدیمی] جماع کردن

معنی مباشرت کردن

  • نظارت کردن
  • کارگزاری کردن
  • پیشکاری کردن
  • عمل کردن
  • انجام دادن
  • ورزیدن
  • جماع کردن
  • هم خوابگی کردن
  • هم آغوشی کردن

مباشرین در لغتنامه دهخدا

مباشرین [ م ُ ش ِ ] ( ع ص ، اِ ) مردمان مباشرکار ( ناظم الاطباء )، ج ِ مباشر، پیشکاران، عاملین، متصدیان : و هر یک از عمال و حکام و مباشرین مالیات دیوانی تأخیر در وجوه انفاذی خزانه عامره مینمودند ( تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی چ 2 ص 29 ) و آنها بر چندین دسته هستند:

1- مباشرین مالیات دیوانی

2- مباشرین صدرخاصه

3- مباشرین موقوفات

4- مباشرین موقوفات خاصه ممالک، رجوع به تذکرةالملوک چ 2 دبیرسیاقی ص 36، 3، 2، 29، 43، 44 شود.

مطالب پیشنهادی

مباشر یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.8 تعداد آرا: 456

هنوز کسی رای نداده...