حتما برای شما هم پیش آمده است واژه عرایض را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( عرایض یعنی چه ? ).

معنی عرایض
معنی عرایض

معنی عرایض

مترادف و معادل واژه عرایض:

  • جمع عرض یا عریضه
  • صحبت ها
  • سخن ها
آوا: /~arAyez/
نقش: اسم
اشتباه تایپی: uvhdq
معنی عرایض
معنی عرایض در لغتنامه معین ?

(عَ یِ ) [ ع عرائض ] (اِ) جِ عریضه.

معنی عرایض در فرهنگ عمید ?

= عریضه ها

معنی عرایض در لغتنامه دهخدا

عرایض [ ع َ ی ِ ] ( ع اِ ) عَرائِض، ج ِ عریضة رجوع به عریضة شود.

عرایض [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان خین بخش مرکزی شهرستان خرمشهر، واقع در دشت، گرمسیر و مرطوب است، 500 تن سکنه دارد. آب آن از شطالعرب تأمین میشود، محصولات آن خرما است، شغل اهالی زراعت است، صنایع دستی آنها حصیربافی است، ساکنین از طایفه عرایضی هستند ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

عرض کردن یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه :

  • به آگاهی رسانیدن
  • آگاهی رسانیدن به
  • گفتن

عرض کردن در لغتنامه دهخدا

عرض کردن [ ع َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نشان دادن، آشکار کردن، نمودن، ارائه کردن، عرضه داشتن، عرضه کردن، معروض داشتن، پیش نهادن، تقدیم کردن، نمایش دادن، به معرض درآوردن: امیر فرمود تا زندانهای غزنی و آن نواحی عرض کنند.

بگیر از نفس خود پیمان…

به مراهی این آورنده نبشته و آنرا بر همه مردم خود عرض کن.

استادم چون نامه بخواندپیش امیر شد و نامه عرض کرد.

ز هرگونه نو جانور صدهزار
کند عرض هزمان درین عرضه زار (اسدی)

به هر شهرکی ببردندی و خط بیاع بدان عرض کردندی به سود بازخریدندی ناگشاده، روزی بر سلیمان علیه السلام اسب عرض کردند، وی گفت شکر خدای تعالی را که دو باد را فرمان بردار من کرد، من میخواهم که در این فرصت خویشتن رابر شیر عرض کنم.

به ما بر خدمت خود عرض کردی
جزای آن بخود بر فرض کردی (نظامی)

یک چندی شحنه ٔزندان را بفرماید عرض زندانیان کردن تا بی گناه را خلاص کند.

بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد (حافظ)

پسر خود را محمد مهدی بر ما عرض کرد و او را بما نمود، بَور: عرض کردن شترماده بر شتر نر تا دانسته شود که آبستن است یا نه.

|| سان دیدن، رژه گرفتن، ملاحظه و معاینه افراد سپاهی هنگام عبور از برابر: خبر به مروان بن محمد شد، مردمان را گرد کرد فزون از چهل هزار مرد عرض کرد، و بزمین بلنجر شد، نجاشی سپاه عرض کرد هفتاد هزار مرد مقاتل بیرون کرد و به یمن فرستاد.

همه لشکر رومیان عرض کن
هر آنکس که هستند نو یا کهن (فردوسی)

پیلان را عرض کردند، هزار و ششصد و هفتاد نر و ماده بپسندیدند، فرموده بودیم تا پیلان را برانند و به کابل آرند تا عرض کرده آید، کدام وقت رسند.

همه لشکر را عرض کردند و مال ایشان بدادند || بیان کردن و گفتن، بیان کردن، و شرح دادن، کوچکتر به بزرگتر، گستردن سخن، گسترانیدن سخن را نزد کسی، ابراز کردن، اظهار کردن.
– عرض کردن دُر: عرضه داشتن مروارید، پیش داشتن در:

دریا سر بوسیدن پایت دارد
در آمده عرض می کند بر گوشت (ملاتجلی بخاری از آنندراج)

|| تطبیق کردن، سنجیدن:

عرض کردیم همه کشته بی حاصل خویش
هرچه برماست بدانستیم اکنون کز ماست (مسعودسعد)

|| التماس نمودن از روی خضوع و فروتنی، درخواست کردن و استدعا نمودن || برگزار کردن || شرح حال گفتن:

پادشاها گرچه گستاخی است لیکن واجب است
عرض حال خود مرا پیشت علی الاجمال کرد (خواجه جمال الدین سلمان)

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.8 تعداد آرا: 333

هنوز کسی رای نداده...