حتما برای شما هم پیش آمده است « صلت » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم (صلت یعنی چه ?).

معنی صلت
مترادف و معادل واژه صلت:
- هدیه دادن
- عطا دادن
- انعام
- عطیه
- جایزه دادن
- احسان
- پیوستن
- پاداش مادی
| آوا: | selat |
| اشتباه تایپی: | wgj |
| متضاد صلت: | فصل |
(ص لَ ) [ ع – صلة ] =
۱ – (مص م) عطا دادن
۲ – (اِمص) بخشش، انعام
۳ – (اِ) جایزه
تیز، بران
= صله
معنی صلت در لغتنامه دهخدا
صلت [ ص ِ ل َ ] ( ع اِ ) صِلَة، جایزه، پاداش : پس کوتوال را گفت بر اثر ما به لشکرگاه آی با جمله ای از سرهنگان قلعه تا خلعت و صلت شما نیز برسم رفته آید ، کارها می براندی و خلعت ها و صلتها سلطان می فرمودی.
ابوسهل زوزنی و دیگران تدبیر کردند در نهان که مال بیعتی و صلت هائی که برادرت امیر محمد داده است، باز باید ستد ( تاریخ بیهقی ص 258 ) خداوند سلطان را حریص کرده اند که آنچه برادرش داده است به صلت… پس ستد.
صلت [ ص َ ] ( ع ص ، اِ ) پیشانی گشاده ، منه فی صفته صلی اﷲ علیه و سلم کان صلت الجبین، ای واسعه او الاملس، پیشانی روشن || میدان هموار و برابر.
|| شمشیر صقیل بران و برهنه، ج – اصلات، یقال : ضربه بالسیف صلتا؛ ای مجرداً || کارد بزرگ، ج ، اصلات || مرد رسا در امور و حوائج خود.
|| ( مص ) تاختن اسب، اسب تاختن || به شمشیر زدن || ریختن آنچه در جام باشد || یقال : جاء فلان بلبن یصلت: یعنی آورد شیر و شوربای کم روغن بسیارآب را.
[ ص ُ ] ( ع اِ ) کارد بزرگ || چاودار، [ ص ِ ] ( ع اِ ) دزد.
|| مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: صلة عبارت از ادای مالی است بلاعوض چون زکات و نذورات و کفارات || جمله خبریه است یا آنچه در معنای آن بود متصل به موصول ، و معنی موصول جز بدان جمله تمام نشود و جمله مشتمل بر ضمیری است عاید به موصول، رجوع به موصول شود.
صلت [ ص َل ْ ل َ ] ( ع اِ ) پوست یا پوست خشک ناپیراسته || کفش || زمین یا زمین خشک یا زمین بی باران در میان دو زمین باران رسیده || بانگ میخ و مانند آن وقت فروبردن در چیز سخت || باران فراخ بسیار || باران کم و پریشان که یک یک افتد، از لغات اضداد است || پاره ای از گیاه || نم || خاک || بانگ لگام || پوست بدبو در دباغ.
|| جایزتی است که بخصوص امرا و پادشاهان، شاعران را دهند برابر سرودن مدح.
صلت [ ص ِ ل َ ] ( ع مص ) صِلَت، پیوستن، ضدفصل، پیوسته شدن || احسان کردن کسی را به مالی || عطا دادن || ( اِ ) عطیه، جایزه، احسان، انعام، ج صلات : این بوالقاسم کنیزک پروردی و نزدیک امیر نصر آوردی و با صله بازگشتنی، فرمود تا آن صله گران را درنهادند و به خانه علوی بردند.
واژه صلت در اشعار فارسی
شبی از من بریده نیست صلت
(مسعودسعد)
روزی از من بریده نیست عطا
صلتی درخور این شعر فرستد، ورنی
(سوزنی)
شعر من بازفرستد نه ازوو نه ز من
صلتش بزم خوان هشت بهشت
(خاقانی)
صولتش رزم هفتخوان ملوک
عنصری گر به شعر می صله یافت
(انوری)
نه ز ابنای عصر برتری است
کنون بعرض صلت خاطر من آشوب است
(خاقانی)
کنون بجای درم در کف من آزار است
به شعر گر صلت خواهم تو مالها بخشی
(خاقانی)
بر آن مگیر که این مایه حق اشعار است
صلت دادن در لغتنامه دهخدا
صلت دادن [ ص ِ ل َ دَ ] ( مص مرکب ) جایزه دادن، عطا دادن : داود سواران را صلت داد و گفت تاپیل سوی نشابور برند ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 579 ).
یا صلت ده به آشکار مرا
(خاقانی)
یا به پنهان قصیده بازفرست
و نذر کن که صدقه و صلت به درویشان و مستحقان دهی ( سندبادنامه ص 109 ) رجوع به صلت شود.
مطالب پیشنهادی
صلت یعنی چه ?
