حتما برای شما هم پیش آمده است کلمه « ژاژ » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( ژاژ یعنی چه ?).

معنی ژاژ
مترادف و معادل واژه ژاژ:
- بیهوده
- ترهات
- چرند
- مزخرف
- مهمل
- یاوه
- سخن بیهوده یاوه
- کاکوتی
| آوا: | /ZAZ/ |
| اشتباه تایپی: | ChC |
| نقش: | اسم |
| ژاژ به انگلیسی: | [kind of camelthorn which camels find too tough to chew] |
(اِ)=
۱ – گیاهی است بی مزه، خاردار و خودرو که در صحراها می روید، شتر آن را می جود ولی نمی تواند فرو ببرد
۲ – کنایه از: سخن بیهوده
۱- (زیست شناسی ) گیاهی بی مزه، خاردار، و خودرو شبیه درمنه که در صحراها می روید. شتر آن را از زمین می کند و می جود اما نمی تواند نرم کند و فرو ببرد، جز سوختن مصرفی ندارد.
۲- [مجاز] سخن بیهوده و بی معنی، یاوه.
۳- (زیست شناسی ) کنگر.
۴- (زیست شناسی ) = کاکوتی
* ژاژ خاییدن: (مصدر لازم ) [قدیمی، مجاز] سخنان بی مزه، بیهوده، و بی معنی گفتن، یاوه سرایی کردن: همه دعوی کنی و خایی ژاژ / در همه کارها حقیری و هاژ (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۸۷ )، گر ننالم گویند نیست حاجتمند / وگر بنالم گویند ژاژ می خاید (مسعودسعد: ۱۲۳ ).
* ژاژ دراییدن: (مصدر لازم ) [قدیمی، مجاز] = * ژاژ خاییدن: کسی که ژاژ دراید به درگهی نشود / که چرب گویان آنجا شوند کندزبان (فرخی: ۳۲۷ ).
* ژاژ لاییدن: (مصدر لازم ) [قدیمی، مجاز] = * ژاژ خاییدن: آن خبیث از شیخ می لایید ژاژ / کژنگر باشد همیشه عقل کاژ (مولوی: ۳۱۸ ).
معنی ژاژ در لغتنامه دهخدا
ژاژ ( اِ ) گیاهی بود که آن را کنگر گویند و تره دوغ کنند، گیاهی باشد که اندر تره دوغ کنند، گیاهی است که تره دوغ از وی سازند یعنی ریچال، از تعریف های فوق خوب پیداست که ژاژ، کاکوتی، معروف است که آن را نتوان جویدن، چه آب به خود نگیرد و آن گیاهی خرد است در صحرا چون خارهای خرد و با شاخهای خرد و معطر که برای عطر در دوغ و ماست کنند و هیچ مصرف دیگر جز این ندارد.
صاحب آنندراج گوید: گیاهی است شبیه به درمنه در نهایت بیمزگی و ناگواری که هرچند شتر آن را بخاید نرم نشود و بجهت بیمزگی فرو نبرد و آن را به تازی غلیص خوانند.
صاحب برهان گوید: بوته گیاهی باشد بغایت سپید و شبیه به درمنه در نهایت بیمزگی و هرچند شتر آن را بخاید نرم نشود و بسبب بیمزگی فرونبرد و بعضی مطلق تره دوغ را گفته اند یعنی آنچه از رستنی که در دوغ و ماست کنند و علفی را نیز گویند خاردار که در ماست کنند و آن را کنگر خوانند و جمعی گویند علفی است که بی تخم میروید و آن نوعی از درمنه است که بدان آتش افروزند و این بمعنی اول نزدیک است و بعضی گویند هر علفی که بی تخم روید و بعضی گفته اند علفی است که آن را شتر خورد و بعربی غلیص خوانند -انتهی، گیاهی است سفید و خاردار و سخت بدمزه که اشتر چندانکه بخاید به حلق فروبردن نتواند.
غلیص: ملک بوقت بهار هر سال به دشت بیرون شدی با خاصگان خویش و آنجا خیمه زدی وتا گرم نشدی آنجا بودی و از آن چیزها که از زمین روید چون گیاهها و ژاژها از مفارج و مجه همی چیدندی و همی خوردندی.
|| کنایه از سخنان هرزه و یاوه و بی مزه و هذیان هم هست، مجازاً بمعنی سخن بیهوده و گفته باطل و بیفایده و هرزه، اسدی در لغت نامه ذیل لغت یافه گوید: یافه و خله و ژاژ و لک، سخنان بیهوده بود، هرزه، هذیان، بیهده، بیهوده از سخن و غیر آن.
|| قسمی از هیزم باشد که آتش بدان افروزند و برفور شعله اش فرونشیند و فروزینه هم گویند.
واژه ژاژ در اشعار فارسی
ای میر شاعرانت همه آنک
من ژاژ نی ولیکن فرغستم(لمعانی عباسی)
ژاژ داری تو و هستند بسی ژاژخوران
(عسجدی)
وین عجب نیست که یازند سوی ژاژ خران
ژاژ میخایم و ژاژم شده خشک
(ابوالعباس)
خار دارد همه چون نوک بغاز
پس ار ژاژ و خوهل آوری پیش من
(ابوشکور)
همت خوهل پاسخ دهد پیرزن ( کذا )
چو برسم بدید اندرآمد به باژ
(فردوسی)
نه گاه سخن بود و گفتار ژاژ
ایا ز بیم زبانم نژند گشته و هاژ
(لبیبی)
کجا شد آنهمه دعوی کجا شد آنهمه ژاژ
بر دشمن تو خندد گردون چو مرد عاقل
(پیغوملک)
بر هزلهای جحی بر ژاژهای طیان
صدگونه ژاژ و بیخردی کرد و نیز گفت
(سوزنی)
بر هر کسی نثار و برو بند و گیر و دار
نامه مانی با نامه تو ژاژ است
(فرخی)
شعر خوارزمی با شعر تو لامانی
من اینهمه ز طریق مطایبت گفتم
(فرخی)
مگر نگوئی کاین ژاژ باشد و هذیان
شعر ژاژ از دهان من شکر است
شعر نیک از دهان تو پینو(طیان)
شعر استادان فرود ژاژهای خود نهم
(خاقانی)
سخت سخت آمدخرد را اینکه منکر منکرم
وین چه ژاژ است دگرباره که ابیات مدیح
(اثیر اومانی)
گر بود هفت فرستی به تقاضا هفتاد
خادع دردند درمانهای ژاژ
(مولوی)
ره زنند و زرستانان رسم باژ
غرر سحر ستانید که خاقانی راست
(خاقانی)
ژاژ منحول به دزدان غرربازدهید
این چه ژاژ است و چه هرزه ای فلان
(مولوی)
من حقیقت یافتم چبودنشان
این چه ژاژ است این چه کفر است و فشار
(مولوی)
پنبه ای اندر دهان خود فشار
شهوتی است او و بس شهوت پرست
(مولوی)
زان شراب زهرناک ژاژ مست
ژاژه در لغتنامه دهخدا
ژاژه [ ژَ / ژِ ] ( اِ ) ژاژ، علف بیمزه || سخنان هرزه ( برهان ).
