حتما برای شما هم پیش آمده است واژه بلامانع را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( بلامانع یعنی چه ? ).

معنی بلامانع
معنی بلامانع

معنی بلامانع

مترادف و معادل واژه بلامانع:

  • بی مانع
  • بدون اشکال
  • بلاقید
  • آزاد
  • بدون محدودیت
  • بدون مانع
  • بلا معارض
  • بی معارض
اشتباه تایپی:  fghlhku
آوا: /belAmAne~/
نقش: صفت
بلامانع به انگلیسی:unimpeded
معنی بلامانع
تلفظ بلامانع

بلامانع در لغتنامه دهخدا

بلامانع [ ب ِ ن ِ ] ( ع ص مرکب ) ( از: ب + لا ( نفی ) + مانع ) بدون مانع، آنچه که مانعی در راه وصول یا تصرفش نیست ( فرهنگ فارسی معین )، بی مانع، بلامعارض، بی معارض.

معنی بلامانع در لغتنامه معین ?

(بِ نِ ) [ ع ] (ق) به آسانی، به راحتی، بدون مشکل

معنای واژه بلامانع چیست ?

آنچه که مانعی در راه وصول یا تصرفش نیست
بدون مانع
بی مانع
بلا معارض
بی معارض

بلا در لغتنامه دهخدا

بلا [ ب ِ ] ( ع پیشوند ) ( از: حرف جر «ب » + حرف نفی «لا» ) کلمه نفی مأخوذ از عربی ، یعنی بی و بدون، و چون این کلمه را بر سر اسمی درآورند، اسم معین فعل میگردد مانند بلاتوقف، بلاخلاف، بلاشبهه… ( از ناظم الاطباء ).

  • بلااختیار: بدون اختیار، بی اراده.
  • بلااستحقاق: بدون استحقاق، بدون شایستگی.
  • بلاالتفات: بدون التفات، بدون توجه.
  • بلابغی: بدون بغی، بی ستم :

بر سر همت بلافخر از ازل دارم کلاه
برتن عزلت بلابغی از ابد برم قبا (خاقانی)

  • بلامدعی: بدون مدعی، بی معارض.
  • بلاقصد: بدون قصد. بی قصد. غیر ارادی. بی تعمد. بلاعمد.
  • بلامحاجه: بدون محاجه. بی گفتگو.
  • بلامحل: بدون محل، بی محل: چک بلامحل: چکی که در حساب جاری آن معادل مبلغ مذکور در چک، وجهی موجود نباشد.
  • بلامدافع: بدون مدافع.
  • بلامدت: بدون مدت، بی مهلت.
  • بلامنفعت: بدون منفعت، بی منفعت، بی سود، بی حاصل، بی نتیجه.
  • بلامهلت: بدون مهلت، بی درنگ، بلامدت.
  • بلانهایت: بدون نهایت، بی نهایت.

مانع یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه مانع:

  • بازدارنده
  • جلوگیر
  • حایل
  • رادع
  • مخل
  • مزاحم
  • بند
  • محذوریت
  • سد
  • حاجز
  • عایق
  • محظور
  • راهبند
  • مشکل
  • ایراد
  • گیر

/mAne~/

مانع در لغتنامه دهخدا

مانع [ ن ِ ] ( ع ص ، اِ ) بازدارنده ج، مَنَعَة، منعکننده ج – مَنَعَة، مانِعون، جلوگیرنده، دافع، رادع، زاجر، عایق: و چون بنگریستم مانع این سعادت راحت اندک و نهمت حقیر است که مردمان بدان مبتلا گشته اند.

مانع از خدمت و عایق از حضرت این حال بود، حکم او را مانعی و قضای او را دافعی نباشد.

مانع خویشند جمله کافران
از شعاع جوهر پیغمبران ( مثنوی چ خاور ص 91 )

مانع باران مباش و آفتاب
تا بدان مرسل شدند امت شتاب ( مثنوی چ خاور ص 384 )

مطالب پیشنهادی

بلامانع یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 222

هنوز کسی رای نداده...