حتما برای شما هم پیش آمده است واژه « ملاقات » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم (ملاقات یعنی چه ?).

ملاقات
ملاقات

معنی ملاقات

مترادف ملاقات:

  • بازدید
  • یکدیگر را دیدن
  • برخورد
  • مقابله
  • رویارویی
  • تماس
  • بهمرسی
  • تلاقی
  • دیدار
  • سرکشی
  • لقا
آوا: /molAqAt/
اشتباه تایپی: lghrhj
نقش: اسم
ملاقات به عربی:اجتماع , زیارة
ملاقات به انگلیسی:meeting
interview
visit
visitation
معنی ملاقات
معنی ملاقات در لغتنامه معین ?

(مُ ) [ ع ملاقاة ] (مص م) دیدن، دیدار کردن

معنی ملاقات در فرهنگ عمید ?

با کسی روبه رو شدن و یکدیگر را دیدن.

تلفظ ملاقات

معنی ملاقات در لغتنامه دهخدا

ملاقات [ م ُ ] ( ع اِمص ) مأخوذ از تازی، دیدن و دیدارو رویارویی و مقابله و دوچارشدگی، ملاقاة: این احمد رافع را با عبدالجبارخوجانی دوستی بود بی ممالحتی و ملاقاتی که میان ایشان بوده بود، این خبر اشارت است به ملاقات دل با حق و معارضه سر با غیب.


رایت میمون او وقت ملاقات خصم
بر ظفر آموخته چون علم کاویان (خاقانی)

به خدایی که دست قدرت او
ناوک مجری قدر فکند…
کز ملاقات مردک جاهل
بیخ شادی ز جان و دل بکند (انوری)

با این همه هیچ سختی مرا چون آرزوی ملاقات دیدار تو نبود، صدای اصطکاک صخرتین هنگام ملاقات ایشان از بسیط این عرصه مسدس در محیط گنبد اطلس افتاد، مارا این همه رنج و محنت از یک روزه ملاقات عقاب است.
بر طور چو موسی شو بر چرخ چو عیسی شو
در جنت اعلی شو آنگه به ملاقات آ.

مولوی ( کلیات شمس چ امیرکبیر ص 12 ).

گاهم به ملائکه ملاقات
باشد به مقام لا و الا.

مولوی ( ایضاًص 40 ).

مردم به دوست محتاج بود در همه احوال اما در حال رخا جهت احتیاج به ملاقات و معاونت ایشان و… اولی آنکه ساعتی با همدیگر نشسته عهد ملاقات تازه گردانیم، محب صادق هر وقت که فرصت سعادت ملاقات… با محبوب خود بیابد… غایت امانی و نهایت کامرانی خود شناسد. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 326 ). و رجوع به ملاقاة شود.
– اتفاق ملاقات افتادن: یکدیگر را دیدن. دیدار کردن. برخوردکردن به یکدیگر : نظام الملک بر عقب او بیامد، فریقین را به ملاذگرد میان اخلاط و ارزروم اتفاق ملاقات افتاد، روزگاری برآمد که اتفاق ملاقات نیفتاد، از جانبین اتفاق ملاقات افتاد ویکدیگر را پرسیدند و گفتند.
– ملاقات کردن: دیدار کردن، دیدن، باهم روبروشدن، به هم برخوردن :

از بس که آتش شوق دل را سبک عنان کرد
با تیر او ملاقات در خانه کمان کرد (عظیماپور مولا قیدی)

|| برخورد. تماس :

وز ملاقات صبا روی غدیر
راست چون آژده سوهان است (انوری)

|| تقارن، مقارنت :

الا تا به هر قرن یک بار باشد
ملاقات نوروز با عید قربان (وحشی)

ملاقاة [ م ُ ] ( ع مص ) ( از «ل ق ی » ) کسی را دیدن، دیدار کردن با کسی و نیز رسیدن آن را، لقاء، روبرو شدن و برخورد کردن با کسی، و رجوع به ملاقات شود.

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 333

هنوز کسی رای نداده...