حتما برای شما هم پیش آمده است کلمه « آغشته » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( آغشته یعنی چه ?).

معنی آغشته
معنی آغشته

معنی آغشته

مترادف و معادل واژه آغشته

  • آمیخته
  • قاطی
  • مشوب
  • آلوده
  • ملوث
  • خیسانده
  • نم کرده
آوا: /~AqeSte/
نقش: صفت
اشتباه تایپی: hyaji
آغشته به انگلیسی:mixed
soaked
impregnated
smeary
معنی آغشته
معنی واژه آغشته لغتنامه معین ?

آغشته (غَ یا غِ تِ )(ص مف) =
۱ – خیسانده، نم داده
۲ – آب داده
۳ – آلوده

معنی واژه آغشته در فرهنگ عمید ?

۱- آلوده
۲- ترشده
۳- آمیخته شده با چیزی

معنی آغشته در لغتنامه دهخدا

آغشته [ غ َ / غ ِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف / نف ) نرم کرده با نم و تری، ترنهاده، خیسانیده. خیس کرده، آغارده. آغاریده، فژغرده || آلوده، مضمخ، ملطخ، ترکرده، مبلول || آمیخته، ممزوج، مخلوط ( از فرهنگها ) || زمین آب داده ( از برهان ) :

بسا شیر مردان که من کشته ام
زمین را بخونْشان برآغشته ام (فردوسی)

فروبارم خون از مژه چنان
که آغشته کنم سنگ را ز خون (حکاک)

دو بهره ز توران سپه کشته شد
ز خونْشان زمین چون گل آغشته شد (فردوسی)

فراوان از ایرانیان کشته بود
ز خون یلان کشور آغشته بود (فردوسی)

مرا رحمت آید بتو بر ز دل
که از خونت آغشته گشته ست گل (فردوسی)

بهنگام نان شیر گرم آوری
بدان شیر این چرم نرم آوری
بشیر اندر آغاری این چرم خر
چنان چون که گردد بگیتی سمر…
دو هفته سپهر اندرین گشته شد
بفرجام چرم خر آغشته شد (فردوسی)

زمینش به آب زر آغشته اند
تو گوئی در آن زعفران کشته اند (نظامی)

دلیران جهان آغشته در خون
تو سرپوشیده نَنْهی پای بیرون (شیخ محمود شبستری)

از ایرانیان من بسی کشته ام
زمین را بخون چون گل آغشته ام (فردوسی)

بخون گشته آغشته هامون و کوه
ز بس کشته آمد ز هر دو گروه (فردوسی)

همه دشت از کشته چون پشته گشت
بخون و به خاک اندر آغشته گشت (فردوسی)

همچو لاله ز خون دل آغشته
متحیر بماند و سرگشته (عنصری)

عقل با آب رویش آغشته
سهو در گرد دینْش ناگشته (سنائی)

همه دشت پر خسته و کشته شد
زمین سربسر چون گل آغشته شد (شرف شفروه)


اغشته [ اَ غ َ ت َ / ت ِ ] ( ص ) آمیخته. آلوده، آغشته، آمیخته، آلوده، آغشته، رجوع به آغشته شود.

|| ترکرده، زمین ترکرده، رجوع به آغشته شود.

آغشتن در لغتنامه دهخدا

آغشتن [ غ َ / غ ِ ت َ ] ( مص ) تر نهادن. خیس کردن. خیساندن، فژغردن، نرم کردن با تری و نم، سرشتن، آغاریدن، آغاردن، انقاع، نقع || آلودن، ضمخ، تضمیخ، مضخ، تضمخ، لطخ، تلطیخ، تر کردن رجوع به آغشته شود.

|| و بمعنی آمیختن و مزج و خلط نیز آورده اند لیکن شواهدی که می آورند بهمان معانی پیشین انسب است. این فعل لازم و متعدی هر دو آید.و ظاهراً مصدر دوم آن آغارش باشد، آغشتم، بیاغار.

آغشتگی در لغتنامه دهخدا

آغشتگی [ غ َ / غ ِ ت َ/ ت ِ ] ( حامص ) چگونگی و کیفیت و حال و صفت آغشته.

موارد پیشنهادی

آغشته یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 223

هنوز کسی رای نداده...