حتما برای شما هم پیش آمده است کلمه « ذوق » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( ذوق یعنی چه ?).

معنی ذوق
معنی ذوق

معنی ذوق

مترادف و معادل واژه ذوق:

  • استعداد
  • قریحه
  • سلیقه
  • مشرب
  • حال و هوا
  • شادی
  • حال
  • دماغ
  • شور
  • شوق
  • مذاق
  • وجد
  • چشایی
  • چشیدن
آوا:/zowq/
اشتباه تایپی:b,r
ذوق به عربی:حماس
ذوق
مذاق
میل
ذوق به انگلیسی:intellectual taste
elegance
verve
literary talent
delight
birth
flair
gift
imagination
joy
معنی ذوق
معنی ذوق در لغتنامه معین ?

(ذُ ) [ ع ]=
۱ – (مص م) چشیدن
۲ – (اِمص) چشایی
۳ – در فارسی نشاط، بشاشت، خوشی
۴ – علاقه و استعداد برای یادگیری
۵ – لذت
۶ – اولین مرحله از مراحل شهود، ~ کسی را کور کردن او را دلسرد و بی علاقه کردن، تو ~ زدن الف – ناخوشایند بودن

فرهنگ عمید

۱- خوشی و نشاط
۲- [قدیمی] چشیدن مزۀ چیزی، آزمودن طعم چیزی
۳- [قدیمی] چشایی، ذائقه، قوه ای که به وسیلۀ آن طعم چیزها ادراک می شود
* ذوق کردن: (مصدر لازم ) به نشاط آمدن، اظهار شادی و مسرت کردن

معنی ذوق در لغتنامه دهخدا

ذوق [ ذَ ] ( ع مص ) چشیدن، ذَواق، مذاق، مذاقة، چاشنی گرفتن || آزمودن مزه چیزی، امتحان طعم شیئی || آزمودن || خوردن مقداری قلیل از چیزی || ( اِ ) قوه ای که بدان حیوان درک مزه ها کند. || ذائقه، چشائی، چَشِش:

|| تمایل خاص فطری و خلقی کسی بچیزی : ذوق موسیقی، ذوق نقاشی، ذوق گل کاری، ذوق کوه نوردی و غیره و غیره || قوه تمیز زیبائی و زشتی در آدمی در نقاشیها و شعر و موسیقی و حجاری و بناء و غیره.

– اهل ذوق، ارباب ذوق، اصحاب ذوق، صاحبان قریحه ادب و موسیقی و نقاشی و مانند آن.

|| قریحه، طبع، استعداد: فلان ذوق شعر یا موسیقی یا نقاشی و جز آن دارد.

– بی ذوق: فاقد تمیز زیبائی.
|| ذوق قوس: کشیدن زه را تا دریابدسختی و نرمی کمان را || ذقت فلاناً و ذقت ما عنده: خبرته || آرزو، خواهش، میل.

واژه ذوق در اشعار فارسی

سمع و بصر و ذوق و شم و مس که بدو یافت
جوینده ز نا یافتن خیر امان را (ناصرخسرو)

گفتم که نفس حسیه را پنج حاسه چیست
گفتا که لمس وذوق وشم و سمع با بصر (ناصرخسرو)

بی نمک مدح تو ذوق ندارد سخن
بی گهر کیمیا سکه ندارد عیار (خاقانی)

هرکرا خوش نیست با اندوه تو
جان او از ذوق عشق آگاه نیست (عطار)

هر بی خبر نشاید این راز را که این را
جانی شگرف باید ذوق لقاچشیده (عطار)

شیرخواره کی شناسد ذوق لوت (مولوی)

ذوق خنده دیده ای ای خیره خند
ذوق گریه بین که هست آن کان قند (مولوی)

شب گریزد چونکه نور آید ز دور
پس چه داند ظلمت شب حال نور
پشه بگریزد ز باد بادها
پس چه داند پشه ذوق بادها (مولوی)

ذوق کردن در لغتنامه دهخدا

ذوق کردن [ ذَ /ذُو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عوام، سخت شادمانی نمودن، اظهار سرور و انبساط بسیار کردن :

گر چه کردم ذوقها از آشنائیهای او
انتقام از من کشید آخر جدائیهای او (وحشی)

ذوقناک در لغتنامه دهخدا

ذوقناک [ ذَ / ذُو ] ( ص مرکب ) لذیذ، خوشمزه :

چونکه آب جمله از حوض است پاک
هر یکی آبی دهد خوش ذوقناک (مولوی)

|| پرمسرت، پر شادمانی :

پهلوان درلاف گرم و ذوقناک
چون شنید این قصه گشت از غم هلاک
منفعل شد در میان انجمن
سر فرو برد و خمش شد از سخن (مولوی)

مطالب پیشنهادی

ذوق یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.7 تعداد آرا: 434

هنوز کسی رای نداده...