حتما برای شما هم پیش آمده است اصطلاح طعنه زدن را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( طعنه زدن یعنی چه ? ).

معنی طعنه زدن
معنی طعنه زدن

معنی طعنه زدن

مترادف و معادل واژه طعنه زدن:

  • ملامت کردن
  • سرزنش کردن
  • کنایه زدن
  • زخم زبان زدن
  • نیش وکنایه زدن
  • شماتت کردن
اشتباه تایپی: xuki cnk
متضاد طعنه زدن: تحسین کردن
ستایش کردن
طعنه زدن به انگلیسی:quip, to speak ironically
to say one thing and mean another
طعنه زدن به عربی:ابرة , تهکم , دعابة , سخریة
معنی طعنه زدن

طعنه زدن در لغتنامه دهخدا

طعنه زدن [ طَ ن َ / ن ِ زَ دَ] ( مص مرکب ) عیبجوئی کردن || مجازاً، توبیخ و سرزنش کردن، بد گفتن، خرده گرفتن :

– امثال :
گذشت آنکه عرب طعنه بر عجم میزد.

به دل کین همی داشت [ گرزم ] ز اسفندیار
ندانم چه شان بود ز آغاز کار
هر آنجا که آواز او آمدی
از او زشت گفتی و طعنه زدی

(دقیقی شاهنامه)

ما را بدان لب تو نیاز است در جهان
طعنه مزن که با دو لب من چرا چخی (کسائی)

چه زنی طعنه که با هیزان هیزند همه
که توئی هیز و توئی مسخره و شنگ و مشنگ (خطیری)

به یتیمی و دوروئیت همی طعنه زنند
نه گل است آنکه دوروی و نه دُر است آنکه یتیم (اسکافی)

چند زنی طعنه باطل که تو
مرتبت یاران را منکری (ناصرخسرو)

طعنه چه زنی مر مرا بدان کم
از خانه براندند اهل عصیان (ناصرخسرو)

ز رغم آنکه به خاقانی تو طعنه زنند
غم تو شادی من شد که شادمان بادی (خاقانی)

ای طعنه زده به دیگرانم
در کاهش جان من فزوده (خاقانی)

بر طرز عنصری رَوَد و خصم عنصری است
کاندر قصیده هاش زند طعنه های چست (خاقانی)

از دست عشق چون به سفالی شراب خورد
طعنه نخست در گهر جام جم زند (خاقانی)

معنی طعنه در لغتنامه دهخدا

طعنة [ طَ ن َ ] ( ع مص ) طعنه. یک بار نیزه زدن، طعنةٌ سلکی، نیزه زدنی راست || عیب جوئی کردن.

|| مجازاً، بیغاره، سرزنش، ملامت، گواژه، زخم، فسوس، تفش و بمعنی بد گفتن کسی را مجاز است و با لفظ کشیدن و بردن و زدن و کردن و داشتن و فروختن و باریدن مستعمل، و رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 166 شود :

غلام و جام می را دوست دارم
نه جای طعنه و جای ملام است (منوچهری)

طعن در لغتنامه دهخدا

[ طَ ] ( ع مص ) زدن به نیزه کسی را، لَزّ، نیزه زدن، خستن:

تو حمله آری چون آب و آتش از چپ و راست
به ضرب و طعن برآری دمار از آتش و آب (مسعودسعد)

|| کلان سال گردیدن: طعن فی السن، پیر شدن، سالخورده گردیدن || رفتن: طعن فی المفازة: رفت در بیابان، طعن اللیل: همه شب رفت.

|| رنجانیدن کسی را به سخن: طعن فیه بالقول طعناً و طعناناً، عیب کردن، به بد یاد کردن، عیب کردن در کار کسی، قَدْح، بیغاره، گواژه گفتن: اگر خرج آن بیوجه کند پشیمانی آرد و زبان طعن در وی گشاده شود.

چنان استاده ام پیش و پس طعن
که استاده ست الفهای اطعنا (خاقانی)

مطالب پیشنهادی

طعنه زدن یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 334

هنوز کسی رای نداده...